کتاب مقاومت در فلسطین تالیف دکتر حسین اکبری

 در این کتاب دکترحسین اکبری مقاومت مردم فلسطین را با مقدمه زیر تشریح کرده است :

حسین اکبری مقاومت فلسطین

حسین اکبری مقاومت فلسطین

مسلمانان و  اشغال فلسطین بعنوان مهمترین بحران در جهان اسلام   طی ۷۰ سال گذشته عملا موجب تحقیر مسلمانان  درجهان شده است ظلم و جنایت در حق ملت فلسطین وکودک کشی از سوی صهیونیست ها ، سکوت جامعه بین الملل در مقابل این جنایات ، خیانت برخی کشورهای اسلامی در حق ملت فلسطین بعنوان جبهه سازش ، همسویی برخی جریانات فلسطینی با فریب های غرب ، بحران فلسطین را فرسایشی کرده است به تعبیر دیگر؛ توطئه صهیونیستی در کنار سازش عربی ، حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی، اختلاف در جبهه فلسطینی و ناتوانی و فقدان اراده جامعه بین الملل سرنوشت ملت فلسطین را به مرور زمان سپرده است. بر اساس نشست صهیونیستی در شهر بال سوئیس در سال ۱۸۹۷  مقرر شدکشور فلسطین تماما توسط صهیونیست ها اشغال شود در آن زمان صهیونیست ها راهبردهای خود را مشخص کردند تنها  مترصد زمان  مناسب بودندکه در سال ۱۹۴۸ با حمایت همه جانبه انگلیس حکومت فلسطین را غصب کردند و برای نیل به اشغال تمام سرزمین فلسطین از توان آمریکا و غرب نیز استفاده می کنند بر این اساس راهبرد مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی گرفتن زمان از مسلمانان بود که با طرح مذاکرات صلح اعراب واسرائیل عملا مسلمانان بیش از ۷۰ سال زمان را بدون نتیجه سپری کردند. تا اینکه امام خمینی (ره) که قبل از انقلاب به جرم حمایت از مردم فلسطین وموضع گیری علیه سیاست های شاه که از حامیان اسرائیل بود ۹ ماه زندانی وسپس به خارج از ایران تبعید شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی امام اعلام کرد اسرائیل باید از بین برود درحقیقت امام با این شعار به ملت فلسطین فهماند که مذاکره یک اقدام فریب برای خرید زمان از سوی اسرائیل است و هیچ نتیجه ای برای مسلمانان ندارد پس از آن در فلسطین مقاومت با  انتفاضه های مردمی و روی کار آمدن حماس و جهاد اسلامی احیاء شد و حمایت حزب الله و ایران نیز به مقاومت سرعت و قدرت بخشید و در نتیجه مقاومت موجب تاخیر در اجرای راهبردهای صهیونیست ها  در فلسطین ومنطقه شد. در نتیجه جریان حماس وجهاد اسلامی به عنوان مولود مقاومت با اندیشه آزادی فلسطین مذاکره با اسرائیل را متوقف کردند.و با شروع انتفاضه و شعار نابودی اسرائیل از سوی مردم حمایت شدند. اندیشه ای که تفاوت بین دیدگاه  مقاومت و مذاکره کشورهای عربی را روشن می کرد . در واقع “فتح”  به عنوان نماد مذاکره مورد حمایت کشورهای عربی وغربی ، وحماس وجهاد اسلامی به عنوان نماد مبارزه مورد حمایت ایران و مقاومت بودند. وقتی که در انتخابات سال ۲۰۱۶ مردم فلسطین بیشترین رای خود را به حماس دادند و به تعبیری اندیشه مقاومت را بر تفکر بی نتیجه ۶۰ ساله مذاکره ترجیح دادند. کشورهای عربی که تا قبل از پیروزی حماس در سال ۲۰۰۶ ارتباطی با حماس نداشتند حتی سعودی که از دشمنان سر سخت مقاومت و اخوان المسلمین بود حمایت مالی خود را از حماس آغاز کرد . این حمایت بیش از این که کمک به ملت و مقامت فلسطین باشد برای مهار حماس در مقابل نظام سلطه بود . به همین دلیل بود که حماس مبارزات خود را با نیاز مالی به کشورهای عربی کم رنگ کرد با این حال همچنان می توان گفت که حماس در خط مقاومت قرار دارد. در یک نگاه جامع به تاریخ وصحنه می توان فهمید که نظام سلطه برای مهار مبارزه وجهاد علیه اسرائیل از اهرم  کشورهای همپیمان عربی ، اتحادیه عرب وتامین مالی حکومت خود گردان فلسطین استفاده می کند. سوال اساسی این است که چگونه ممکن است امریکا واسرائیل وکشورهای غربی وعربی با حمایت مالی از حکومت خود گردان بدنبال مهار اسرائیل و احقاق حقوق مردم فلسطین در مقابل اشغالگری اسرائیل باشند. درحقیقت مقاومت تا کنون از دو موضوع مهم مالکیت قدس برای مسلمانان و بازگشت آوارگان فلسطینی به خانه های خود دفاع کرده است. بنابراین می توان گفت  آغاز مقاومت فلسطین در قرن حاضر که به قبل از تاسیس اسرائیل برمی گردد به عنوان مهم ترین و طولانی ترین پرونده مقاومت تاریخ معاصر محسوب می شود به همین دلیل بحران فلسطین بر عمده تحولات منطقه تاثیر اساسی داشته است. در مجموع می توان گفت: جهان اسلام ناتوان از کمک به حل  بحران فلسطین ، رژیم صهیونیستی بدنبال تحقق آرمان های خود در جهان اسلام ، راهبرد های آمریکا تحت فشار لابی صهیونیستی ، راهبرد های اروپا مرعوب از فشارهای رژیم صهیونیستی، کشورهای اسلامی با اتخاذ سکوت در بحث فلسطین در یک سوی معادله  و تنها  جبهه مقاومت در صف مبارزه با رژیم صهیونیستی و حامیانش  در سوی دیگر بوده است. بعد از فروپاشی شوروی راهبردآمریکا و هم پیمانانش در مقابله با ایران حذف نقش ایران در حوزه مقاومت از طریق برخورد سخت درابعاد انزوای سیاسی ، تحریم اقتصادی ، تهدید نظامی ، جاسوسی امنیتی ، اقدامات تروریستی و … بوده است. در حوزه جنگ نرم آمریکا تلاش کرد با اصرار بر ایجاد دو کشور در فلسطین اشغالی صورت مسئله مقاومت را تغییر دهد زیرا در صورت پذیرش دو دولت در فلسطین دلیلی بر ادامه مقاومت در سرزمین فلسطین وجود نداشت و عملا با خنثی شدن مقاومت در فلسطین بنوعی حزب الله و ایران نیز پس از توافق طرف های فلسطینی تکلیفی برای ادامه مقاومت در فلسطین نداشتند اما آرمان های رویایی رژیم صهیونیستی به رسمیت شناختن فلسطینی ها را شکست خود می دانست ونمی توانست اجازه تشکیل دولت فلسطینی را بدهد ترامپ در اواخر سال ۲۰۱۷ با علم به اینکه عمده کشورهای اسلامی با آمریکا همسو خواهند بود اعلام کرد روسای جمهور پیشین آمریکا شجاعت نداشتند طرح بیت المقدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی را عملیاتی کنند ودستور داد برای انتقال مقر سفارت آمریکا به بیت المقدس تا اردیبهشت ۱۳۹۷ اقدام شود در حقیقت اشغال بیت المقدس تجاوز آمریکا به حوزه مقدسات اسلامی تلقی می شود و با از دست رفتن بیت المقدس کل فلسطین اشغال خواهد شد. طرح ترامپ که به معامله قرن مشهور شده است. کشورهای اسلامی ازجمله عربستان سعودی که اسرائیل را برسمیت شناخت، مسلمانان غزه به صحرای سینا  و منطقه کرانه باختری به عنوان منطقه مستقل در کنفدرال با اردن قرار خواهد گرفت معنای این اقدام این است که با افزودن کرانه باختری به کشور اردن جمعیت فلسطینی در اردن به بالای ۷۵ درصد رسیده و عملا کشور اردن به فلسطینی ها تعلق خواهد گرفت درنتیجه اسرائیل می تواند درامنیت کامل زندگی کند و آوارگان فلسطینی هم ناگزیر خواهند شد به اردن برگردند . در نتیجه اشغال بیت المقدس که بیانگر هویت مسلمانان است با همسویی برخی کشورهای اسلامی مانند عربستان و هم پیمانانش و سکوت دیگر کشورهای اسلامی عملا با از دست رفتن آن یکبار دیگر جهان اسلام باید شکست بزرگی را بپذیرد که این بار مسلمانان در مقابل نظام سلطه به اوج ناتوانی و حقارت خواهند رسید.

کشور فلسطین : مساحت فلسطین که در اشغال دشمن صهیونیستی است  ۲۷۰۲۷ کیلومتر مربع می‌باشد. فلسطین بخشی از بلاد شام (سوریه، اردن و لبنان) به شمار می‌‏رود که از طرف شرق به اردن، از غرب به دریای مدیترانه ، از شمال و شمال شرقی به لبنان و سوریه و از جنوب به خلیج عقبه و صحرای سینای مصر محدود می‌‏شود .در فلسطین سه منطقه کوهستانی، دشتی و ساحلی وجود دارد که زمین‌های حاصل‌خیز کشاورزی را تشکیل می‌‏دهد . صحرای نقب در بخش جنوبی واقع شده و یک سوم مساحت فلسطین را تشکیل می‌‏دهد.
فلسطین فعلی به سه بخش تقسیم می‌‏شود:

۱- سرزمین اشغالی ۱۹۴۸ که یک میلیون و یکصد هزار فلسطینی را در خود جای داده است.
۲- کرانه باختری که مساحتی بالغ بر۵۶۵۰ کیلومتر مربع داشته و شهر قدس را در برمی‌‏گیرد جمعیت فلسطینی آن قریب به یک میلیون و پانصدهزار نفر است.

۳- نوار غزه با مساحتی بیش از ۳۵۰ کیلومتر مربع که جمعیت آن حدود یک میلیون و سیصد هزار نفر است.
نزدیک به ۵–۴ میلیون فلسطینی نیز پس از اشغال فلسطین به دست صهیونیست‌ها آواره شده و در کشورهای اردن، سوریه و لبنان زندگی می‌‏کنند. فلسطین به لحاظ جایگاه ممتاز جغرافیایی، دارای آب و هوای معتدل ، حاصلخیزی زمین و قداستی که از آن برخوردار است، در طول تاریخ عرصه کشمکش‌ها و درگیری امپراتوری‌‏ها بوده و مردم این دیار پیوسته و در حد توان خود، به پایداری و مقاومت در برابر مهاجمان پرداخته‌اند.  این منطقه محل ظهور پیامبران بزرگی چون موسی ( ع ) ، عیسی ( ع ) و محل عبور و زندگانی حضرت ابراهیم ( ع ) بوده است . این سرزمین از نظر موقعیت سوق الجیشی بسیار حساس و پراهمیت است به مثابه پلی است که کشورهای عربی ، اسلامی آسیا را به آفریقا متصل می کند . این موقعیت ویژه جغرافیایی ، فلسطین را در طول تاریخ به گذرگاه و نقطه تمرکز بسیاری از کشورها و تمدنهای پیاپی تبدیل کرده بود تا اینکه همراه با سایر سرزمین های عربی ، به کشوری با هویت اسلامی و عربی تبدیل شد . شهر اورشلیم یا بیت المقدس قدیم بر فراز یک تپه بنا گردیده و از مکانهای مهم فلسطین است . کوه صهیون و کوه زیتون از شرق و غرب آن را احاطه کرده اند .

مرکز آمار فلسطین با ارائه گزارشی پیش‌بینی کرد که جمعیت فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها در  داخل فلسطین اشغالی در سال ۲۰۱۷ میلادی با یکدیگر برابر شد. به گزارش ایسنا، به نقل از النشره، مرکز آمار فلسطین اعلام کرد که جمعیت فلسطینی‌ها در سرزمین تاریخی فلسطین تا پایان سال ۲۰۱۶ به حدود ۶٫۴۱ ملیون تن رسید، این در حالی است که طبق گزارش مرکز آمار رژیم صهیونیستی جمعیت اسرائیلی‌ها تا پایان سال ۲۰۱۵ حدود ۶٫۳۳ میلیون تن بود و این تعداد در پایان ۲۰۱۶ به ۶٫۴۵ میلیون تن افزایش یافت و جمعیت هر دو طرف در سال ۲۰۱۷ میلادی با یکدیگر برابر خواهد شد. طبق گزارش این مرکز، اسرائیلی‌های ساکن مناطق اشغالی تا پایان سال ۲۰۲۰ به حدود ۶٫۹۶ میلیون تن خواهند رسید که ۴۹٫۳ درصد کل ساکنان فلسطین اشغالی را تشکیل خواهند داد،‌ این در حالی است که جمعیت فلسطینی‌ها تا پایان ۲۰۲۰ میلادی حدود ۷٫۱۲ میلیون تن خواهد بود. مسئولان اسرائیلی نگران افزایش جمعیت فلسطینی‌ها هستند و به همین دلیل در سال ۲۰۰۵ اقدام به جدایی غزه از آمار جمعیتی خود کردند تا نسبت فلسطینیان در آمارهای رسمی پایین بیاید. رژیم صهیونیستی امیدوار است بتواند یک حکومت خودگردان دائمی در کرانه باختری و یک کشور بدون ارتش در غزه ایجاد کند و با این کار از تشکیل کشور مستقل فلسطین متشکل از غزه و کرانه باختری به پایتختی قدس شرقی جلوگیری کند. ( خبر گذاری ایسنا ، ۱۳ دیماه ۱۳۹۵)

تاریخ فلسطین : کنعانیان نخستین اقوامی بودند که از شبه جزیره عربستان به فلسطین آمدند و در این سرزمین سکونت گزیدند . آنان در فلسطین با آموریان و فلسطینیان در هم آمیختند و از سال ۲۵۰۰ ق . م فرمانروایی ایجاد کردند که ۱۵ قرن ادامه داشت . تاریخ فلسطین با نام انبیاء آغاز می شود . نام حضرت یعقوب ، اسرائیل بود . بنی اسرائیل فرزندان یعقوب بودند و حدود سیزده قرن قبل از میلاد حکومت داشتند . در هنگام حکومت فرعون بر مصر و پیش از ظهور موسی ( ع ) ، جمعیت اسرائیلیان زیاد شد .

۴۳۰ سال پس از ورود یعقوب به مصر ، حضرت موسی ( ع ) قوم بنی اسرائیل را از سرزمین مصر به مقصد سرزمین موعود ، به حرکت درآورد  . پیمودن این مسافت چندین سال طول کشید . حضرت موسی در این دوران طولانی از هدایت قوم فروگذار نکرد اما بنی اسرائیل بارها دست به طغیان و تجاوز زدند .

پس از حضرت موسی ( ع ) ، یوشع جانشین وی شد و بنی اسرائیل را از اردن عبور داد تا اینکه این قوم به شهرهای جدید رسیدند و دست به غارت و کشتار اهالی زدند . اماقوم فلسطین در مقابل آنان مقاومت کرد و سرانجام بنی اسرائیل را مغلوب ساخت . لیکن پس از جنگهای فراوان ، مجددا بنی اسرائیل قدرت گرفتند و بر شهرها مسلط شدند . در حدود ۱۰۰۰ ق . م . حضرت داوود توانست اورشلیم را از دست فلسطینیان خارج کند و بیت المقدس یا خانه خدا را در آنجا بنا کند . این بنا توسط حضرت سلیمان تکمیل شد . سلیمان ، چهل سال سلطنت کرد و آرامش را به قدس بازگرداند اما پس از او ، دوباره ظلم و غارت بنی اسرائیل آغاز شد .

حدود ۷۳۰ ق . م شالمانصر ( شلمنصر ) به اسرائیل تاخت و عده ای از آنان را اسیر کرد و به جای آنها بابلیان را اسکان داد . در سال ۵۸۶ ق . م در زمان بخت النصر ، کشور یهود مورد حمله آشوریان قرار گرفت که منجر به انحطاط و اسارت بنی اسرائیل شد .

سرانجام کوروش پادشاه ایران ، بابل را تسخیر کرد و یهودیان را آزاد ساخت و به فلسطین و اورشلیم بازگرداند . آسایش اورشلیم تا پایان سلطنت داریوش سوم ادامه داشت تا اینکه اسکندر مقدونی در حدود ۳۲۳ق . م به ایران ، مصر ، سوریه ، فنقیه و فلسطین حمله کرد و ویرانی و قتل و غارت فراوانی به بار آورد . پس از اسکندر ، جانشینان او بر فلسطین مسلط شدند .

از سال ۶۳ ق . م دوره تسلط رومیان آغاز شد که پس از جنگهای فراوان ، به ارمنستان و قسمتی از آسیا و آفریقا ، سپس سوریه و فلسطین حمله بردند . دوازده هزار یهودی را کشتند و دیوارهای شهر را ویران ساختند . در چنان شرایطی ، ظهور مسیح امید و آرزوی یهودیان بود تا آنان را نجات بخشد . اما روحانیون یهود به او حسادت می ورزیدند و می خواستند او را از میان بردارند و سرانجام به فتوای شورای یهود و جوسازی های آنان ، حضرت عیسی ( ع ) توسط حکمران رومی سرزمین یهودا به اعدام محکوم شد . در سال ۷۰ م . تیتوس فرزند امپراطور روم با هشتاد هزار سرباز ، اورشلیم را محاصره کرد و پس از چند ماه مقاومت یهودیان ، سرانجام رومیان فاتح شدند و قوم یهود دوباره آواره گشت . در زمان خسرو دوم پادشاه ساسانی ، میان امپراطوری ایران و روم از ۶۰۴ تا ۶۳۰ م . جنگ درگرفت که سپاهیان ایران ، روم را شکست داده و با یهودیانی که با ایران همکاری می کردند اورشلیم ( فلسطین ) را فتح کردند . اما پس از مرگ خسرو پرویز ، این سرزمین دو باره به دست مسیحیان افتاد .

در زمان خلیفه اول ( ابوبکر ) ، او سپاهی را روانه سوریه و فلسطین کرد که با درگذشت او ، در زمان خلیفه دوم ، سوریه و بیت المقدس به دست مسلمین افتاد و رومیان در آنجا شکست خوردند . اهالی شهر مقاومت زیادی کردند اما طولانی شدن محاصره و مشکل غذا… آنان را مجبور به تسلیم کرد و قرارداد صلح منعقد شد و از آن سال یعنی ۱۵۵ ه. فلسطین در دست مسلمانان بود .

از سال ۱۰۹۵ م . با تهاجم اروپاییان علیه مسلمانان جنگهای صلیبی آغاز شد که حدود دو قرن ادامه یافت . اگرچه این جنگ علتهای گوناگونی داشت اما مورخان ، یکی از علل آن را ، مسأله فلسطین و شهر بیت المقدس و خراج گزار بودن مسیحیان این شهر برای  مسلمانان ذکر می کنند . صلیبیون پس از نبردی سخت و محاصره طولانی بیت المقدس ، وارد شهر شده و دست به قتل عام زدند و همه چیز را به عنوان غنیمت ، غارت کردند . بدین سان مسیحیان ۹۰ سال بر فلسطین حکومت کردند . در مراحل پایانی جنگ دوم صلیبی ( ۱۱۴۹ – ۱۱۴۷ م )  صلاح الدین ایوبی صلیبیون را تار و مار کرد و بیت المقدس را باز پس گرفت و آنها را از سوریه و مصر و سایر مناطق بیرون راند . پس از هفتمین جنگ صلیبی و مرگ آخرین پادشاه سلسله ایوبی ، ممالیک حدود سه قرن زمام امور را در دست گرفته و بیت المقدس را نیز در اختیار داشتند و با سپاه مغول جنگیدند و آنها را شکست دادند و بازماندگان صلیبی ها را در عکا نابود ساختند . از سوی دیگر سلسله عثمانی با جنگهای طولانی و فتوحات عثمان غازی در نبرد با مغولان و یونانیان ، پایه گذاری شد . در زمان سلطان محمد فاتح در سال ۱۴۵۳ م . شهر قسطنطنیه که مهمترین مرکز اقتدار صلیبیون و پایتخت روم شرقی بود فتح شد و به مدت ۵۰۰ سال به پایتخت امپراطوری عثمانی تبدیل گردید.

اولین کنفرانس یهودی درشهر بال سوئیس : درسال ۱۸۹۷ كنفرانس يهودي به رياست تئودور هرتسل در شهر بال سوئيس برگزار شد كه نتيجه آن رياست بي چون وچراي صهيونيست ها بر جهان را تثبيت مي نمود. دكتر تئودور هرتزل به رياست و دكتر ماكس نوردائو، دكتر سالز و آقاي ساموئل پانيلس به ترتيب به سمت نائب رئيس اوّل تا سوم كنگره يهود، انتخاب شدند. رئیس کنگره صهیونیستی بال، یعنی تئودر هرتزل وظیفه داشت مصوبات این کنگره را پیگیری کند.  پروتكلي كه هم اكنون در غرب اگر کسی نسخه اي از آن را داشته باشد يا در راه نشر آن تلاش نمايد ۳سال زنداني در ظاهر ودر باطن اگر سازشي صورت نگيرد جز مرگ چيزي نصيبش نمي شود . درپروتكل دوازدهم كه يكي از مهمترين پروتکل ها بود آمده است:   مطبوعات نخواهند توانست بدون اطلاع ما كمترين خبري دراختيار مردم بگذارند. البته درزمان حاضر، ما تا حدودي به چنين هدفي رسيده ايم زيرا تمام كانون هاي خبري جهان ، اطلاعات خود را از چند مركز خبري محدود دريافت مي كنند و اين مراكز هم كه در آينده اي نزديك ، تماماٌ به دست ما خواهند افتاد، هر چه را ما به آنها ديكته كنيم در سراسر جهان پخش مي كنند. اگر تدابيري را كه درمورد مطبوعات انديشيده ايم به مرحله اجرا درآوريم ، ذهن و فكر غير يهوديان به تسخير در مي آيد وآنان وقايع جهان را از پشت عينك هاي رنگيني كه ما به چشم آنها می زنیم می بینند. در واقع، گفته صهيونيست ها به حقيقت پيوسته وآنها بزرگترين ابزار مبارزه راكه (رسانه) است براي تسلط بر مغزها ودلها دارا هستند. هدف صهيونيسم ، ايجاد موطني براي مردم يهود در فلسطين و تضمين آن توسط قوانين بين‌المللي است.

دكتر دبليو. اچ هكلر که یک صهیونیست مسیحی و سرپرست كليساي كوچك سفارت انگليس در وين بود اولين روحاني مسيحي بود كه هرتزل را به پي‌گيري طرحهاي خود تشويق كرد. اسقف هكلر با اطلاع كامل سفير انگليس در وين، به حمايت از جنبش صهيونيستي پرداخت و هرتزل را به تعدادي از اعضاي خانواده سلطنتي و دوستان سرشناس خود معرفي كرد. وي اولين روحاني انگليسي است كه با سفر به روسيه به يهوديان اين كشور كمك كرد. وي از شهرهاي اودسا، موهيليو،  كيشينف  و بالتا بازديد كرد. اسقف هكلر چندين بار به فلسطین سفر و پيوسته در كنگره‌هاي صهيونيستي شركت مي‌كرد. در ميان ديگر شخصيتهايي كه در كنگره يهود حضور داشتند مي‌توان به كساني چون هانري دونان كه از پيشگامان سرشناس صهيونيسم به شمار مي‌رود و كشيش پروتستان دكتر يوهانس لپسيوس فرزند كارل ريچارد لپسيوس (۱۸۸۴-۱۸۱۰) مصرشناس مشهور كه اطلاعات فراواني در باره شرق داشت و به عنوان كشيش اقليت كوچك پروتستان در كوههاي قارص فعالیت كرده بود، اشاره كرد. دكتر لپسيوس در سال ۱۸۹۵ به شدت به دفاع از آرمان ارامنه برخاست و پس از آنكه دولت آلمان درخصوص تبليغات وي به او هشدار داد، از مقام خود كناره‌گيري كرد. وي در روز هفتم سپتامبر سال ۱۸۹۷ در اجلاس كنگره صهيونيسم در بال ديدگاههاي خود را در قبال صهيونيسم در مقاله‌اي تحت عنوان «ارامنه و يهوديان در تبعيد يا آينده شرق در پرتو مسئله ارامنه و جنبش صهيونيسم» تشريح كرد. وي پس از تشريح جنبه‌هاي مشترك ارامنه و يهوديان كه از آنها به عنوان نژادهاي ستمديده ياد كرد، گفت: ” آيا روزي فرا خواهد رسيد… كه يهوديان به فلسطين دست يابند و بگويند اينجا سرزمين ماست؟” زادوك كاهن  (۱۹۰۵-۱۸۳۹) خاخام اعظم فرانسه، با نوشتن نامه‌اي تشكيل اولين كنگره يهوديان را تبريك گفت. خاخام اعظم فرانسه در نامه تبريك خود تأكيد كرد كه از هيچ كوششي براي اجراي تصميم هاي كنگره دريغ نخواهد كرد. او همچنین حمایت همه جانبه خود را از تئودر هرتزل اعلام کرد.

هرتزل در ابتداي اجلاس نهايي كنگره يهود در شهر بال سوئيس اعلام كرد كه نامه‌ها و تلگرام هاي متعددي دريافت كرده است. وي در بين تمامي نامه‌ها و تلگرافهاي دريافتي به نامه‌اي كه دكتر موسي گاستر  خاخام يهوديان اسپانيا و پرتغال در انگليس كه حمايت خود را از اهداف كنگره يهود ابراز داشته بود، اشاره كرد.

صهیونیست‌ها برای تشویق یهودیان برای مهاجرت به فلسطین این‌گونه تبلیغ می‌کردند «که فلسطين گنجايش چندين ميليون نفر جمعيت را دارد. فلسطين در آينده حتي قادر است تا چندين ميليون نفر را در خود جاي دهد. اين سرزمين تنها به بازسازي و سكنه جديد، نياز دارد. كار بازسازي و اسكان دوباره جمعيت در فلسطين توسط يهوديان آغاز شده بود و بايد فعاليتهاي بازسازي و ايجاد مهاجرنشين‌هاي يهودي در فلسطين توسعه و افزايش يابند و از آنها پاسداري شود. اين تنها راه ممكن است و راه ديگري وجود ندارد. سازمان صهيونيستي، تشكيلات وابسته به بارون روچيلد و عاشقان صهيون دست اندرکار اجرای این پروژه شوم بودند.

صهيونيسم بر آن بود تا تعداد چهل تا پنجاه مهاجرنشين يهودي را كه در ۱۹۱۷ در فلسطين وجود داشت به چهارصد تا پانصد مهاجرنشين افزايش دهد. صهيونيستها به جاي يك تل‌آويو خواهان يكصد تل‌آويو بودند. برای رسیدن به این هدف، صهیونیست‌ها به پشتیبانی انگلستان دلبسته و امیدوار بودند. صدور اعلامیه بالفور و حمایت همه‌جانبه انگلیسی‌ها از صهیونیست‌های مهاجر بخشی از حمایت‌های بین‌المللی مورد ادعای صهیونیست‌ها بود كه تا سر حد امكان براي قوم يهود موطني فراهم آيد . و در وراي اين طرح بار ديگر انديشه بزرگ ، و پيوند دوباره ملت يهود با اصالت ذاتي خود قرار داشت. اين انديشه ، پيوسته بازگو شده و گسترش يافته. انديشه تأسيس موطني براي قوم يهود همزمان با شكل‌گيري دروني، ابعاد بيروني گسترده‌تري يافت.اكنون كه صهيونيسم يك برنامه مشخص و سابقه فعاليت چندين ساله دارد،علاقه انگليس به صهيونيسم بي‌ترديد هر روز شديدتر و عميق‌تر مي‌شود.

كنفرانس بال؛ انعقاد نطفه اي نامشروع : تئودور هرتسل روزنامه نگار يهودي اهل اتريش كه با نگارش جزوه دولت يهودي در صدد ايجاد كشور و دولتي براي يهوديان برآمده بود، در ادامه فعاليت هاي خود اقدام به تشكيل سلسله همايش هاي سالانه صهيونيست نمود، تا در آن، روش هاي اجرايي نمودن آرزوي خود را محك زند. اولين كنفرانسي كه با تلاش هاي هرتسل تشكيل شد، كنفرانسي بود كه در شهر بال سوئيس و از بيست و سوم تا بيست و پنجم اوت ۱۸۹۷ با شركت ۱۹۶ نفر از نمايندگان گروه هاي مختلف يهودي در سراسر جهان برگزار گرديد. رياست كنفرانس را هرتسل شخصاً بر عهده داشت. از جمله مصوبات كنفرانس بال موارد زيربود.
ـ تقويت فرايند اشغال تدريجي فلسطين، به شيوه منظم و با پشتوانة قانوني

ـ سازماندهي جنبش جامعه يهود و ايجاد وحدت ميان گروه هاي مختلف يهودر در سراسر جهان

ـ تحريك هوشياري و تقويت آگاهي هاي ملي يهود

ـ اقدام به جلب موافقت دولت هاي مختلف، براي تحقق اهداف جنبش صهيونيستي
براي اجراي مصوبات كنفرانس، سازماني با نام «شركت يهودي دولت يهود» تاسيس شد. كه به عنوان اداره مركزي كليه جمعيت هاي يهودي معرفي گرديد. از موارد جالب توجه در اين كنفرانس استفاده نكردن از لفظ دولت يهود از سوي شركت كنندگان است و دليل اصلي چنين تغافلي جلب موافقت جامعه يهود و ديگر دولت ها بود. در مقابل آنان از لفظ ميهن به جاي دولت استفاده نمودند. شركت كنندگان در كنفرانس بال همان گونه كه اشاره شد از لفظ دولت يهود به صورت كاملاً آگاهانه احتراز نمودند به علاوه آنها حتي مقيد گرديده پس از كنفرانس نيز هر گونه نيتي را براي تاسيس دولت يهودي منكر شوند، به گونه اي كه چهارده سال بعد، رهبر صهيونيست ها، در دهمين كنگره در مراسم افتتاحيه پشت تريبون قرار گرفت و اظهار داشت: ” تنها كساني كه در جهل مركب مانده اند، يا سوء نيت دارند، مي توانند ما را به آرزوي تاسيس يك قلمرو مستقل يهودي متهم كنند.
اظهارات مذكور در حالي بيان مي شد كه موتور محرك و رئيس صهيونست ها پس از كنفرانس بال در خاطرات خود اذعان دارد كه: ” اگر بخواهم نتيجة كنفرانس بال را در يك جمله خلاصه كنم ـ جمله اي كه هميشه از بيان آن در انظار عمومي سرباز خواهم زد ـ اين خواهد بود كه در بال، من دولت يهود را بنياد نهادم اگر امروز اين جمله را با صداي بلند اعلام كنم، با تمسخر جهانيان روبه رو مي شوم. شايد ظرف پنج سال آينده و حتماً طي پنجاه سال بعد، همه اين را خواهند فهميد. هر چند صهيونيست ها پس از كنفرانس بال در انجام اقدامات و اهدافشان، با مخالفت سرسختانة بسياري از يهوديان روبه رو شدند. به گونه اي اتحاديه اسرائيلي فرانسه به شدت با صهيونيسم مخالفت ورزيده و تبليغات و فعاليت هاي صهيونيست ها را سلاحي بالقوه بر ضد يهوديان فرانسه دانست و اجلاس خاخام هاي آمريكايي نيز مصوبات اولين كنفرانس صهيونيستي را به دليل زيانبار بودن فعاليت هاي صهيونيستي براي جامعه يهود، مورد انتقاد قرار داد و اعلام داشت كه اين اقدامات موجب مي شود تا يهوديان در كشور هاي متبوع خود كه بدان تعلق و وابستگي دارند، بيگانه و اجنبي به شمار آيند. اما تاريخ نشان داد كه پيش بيني هاي هرتسل خالي از واقعيت نبوده و در واقع كنفرانس بال محلي براي انعقاد نطفة دولتي نامشروع بود. اواخر قرن نوزدهم شورشهایی در فلسطین به وجود آمد . انگلستان در این سالها مدافع عثمانی بود ، ناگهان تغییر روش داد و در برابر عثمانی قرار گرفت و از شورشیان حمایت کرد

از جمله ” حسین ، امیر مکه ” را که نماینده عثمانی در حجاز و مردی جاه طلب بود تحریک کرد با حمایت انگلیس از عثمانی جدا شود . در چنین شرایطی عده ای از یهودیان ، اندیشه ملت واحد یهود را مطرح کردند و برای تشکیل کشوری مستقل دست به اقداماتی زدند که کار آنها مورد تشویق و حمایت دولت انگلیس قرار گرفت.  این عده با گرفتن کمکهای مالی از یهودیان ثروتمند ، برای پیشبرد مقاصد خود حزبی تشکیل دادند و نام صهیون را بر خود نهادند .  در سال ۱۹۱۶ ( ۱۳۳۴ ه . ق ) قرارداد ” سایکس – – پیکو ” میان روسیه ، فرانسه و انگلیس به امضا رسید تا به موجب آن سرزمینهای تجزیه شده از عثمانی را میان خویش تقسیم کنند .

اما انگلیس که چندی بعد آن پیمان را مغایر با سلطه خود بر کانال سوئز دید در سال ۱۹۱۷ ( ۱۳۳۵ ه . ق ) با استفاده از ضعف روسیه و انقلابی که در آن کشور به وقوع پیوست ، از پیمان سرباز زد و فلسطین را تحت قیمومیت خویش درآورد . صهیونیستها در اوایل قرن بیستم با استفاده از سلطه انگلیس بر فلسطین ، راه حل تشکیل یک کشور یهودی را در برابر ضدیت با یهودیان جهان و آزار آنان مطرح کردند . انگلستان نیز در این زمان برای تداوم سلطه خود به پایگاهی در این منطقه نیاز داشت .

قرون نوزدهم و بیستم ، در اروپا تا پیش از جنگ جهانی اول، فلسطین به منطقه‌ای که در مسیر شمال به جنوب از رافیا (جنوب شرقی غزه) تا رودخانه لیتانی (واقع در لبنان) امتداد می‌یافت اطلاق می‌شد. این منطقه از غرب به دریا و از شرق به منطقه‌ای که حدود آن به خوبی مشخص نشده بود و صحرای سوریه از آنجا آغاز می‌شد ختم می‌شد. در منابع مختلف در اروپا، مرز شرقی در اطراف رود اردن تا شرق امان تعیین می‌شد. صحرای نگو در این منطقه واقع نمی‌شد. بر اساس موافقت‌نامه سایکس-پیکو درسال ۱۹۱۶ پیش‌بینی شده بود فلسطین، پس از رهایی از کنترل عثمانی، تبدیل به منطقه‌ بین‌المللی خواهد شد که تحت کنترل مستقیم فرانسه یا انگلیس قرار نخواهد داشت. بلافاصله پس از آن، آرتور بالفور وزیر امور خارجه انگلیس با صدور بیانیه بالفور در سال ۱۹۱۷، سرانجام طرح تأسیس وطن یهودیان در فلسطین را مطرح کرد. نیروی اعزامی مصر به رهبری انگلیس که تحت فرماندهی ادموند آلن بای، وایکانت اول بود ، در تاریخ ۹ دسامبر، ۱۹۱۷ بیت المقدس را اشغال کرد و به دنبال شکست نیروهای ترکیه در فلسطین در نبرد مگیدو در سپتامبر ۱۹۱۸تمامی مشرق را اشغال کرد. Francis  ,۱۹۹۰, p ,24))

قیومیت انگلیس بر فلسطین ۱۹۴۸-۱۹۲۰ ، استفاده رسمی از واژه انگلیسی فلسطین با اعطای حکم قیومیت فلسطین به انگلیس بار دیگر رایج شد. در آغاز این دوره، نام ارتز ییسریل (سرزمین اسرائیل به زبان عبری) از طریق یک تمبر پستی در سال ۱۹۲۰، توسط هربرت ساموئل نخستین نماینده انگلیس در فلسطین که بین سالهای ۱۹۲۵-۱۹۲۰ این سمت را در اختیار داشت رایج شد. در آوریل ۱۹۲۰ شورای عالی متحدین (ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا و ژاپن) در کنفرانس سانرمو تصمیماتی رسمی در مورد سرزمین‌های تحت قیمومیت اتخاذ کرد. بر این اساس بریتانیا قیمومیت فلسطین را پذیرفت، اما تصمیمی در مورد مرزهای سرزمین‌های تحت قیمومیت و شرایطی که این سرزمین‌ها می‌بایست به موجب آن اداره می‌شد اتخاذ نشد. چیم ویزمن،  نماینده سازمان صهیونیستی در سانرمو، گزارشی در این مورد به همکاران خود در لندن ارائه کرد.

“هنوز در مورد مسائل مهمی همچون شرایط حقیقی قیمومت و مسئله مرزهای فلسطین تصمیمی گرفته نشده‌است. تعیین حدود مرزهای فلسطین و آن بخش از سوریه که تحت کنترل فرانسه قرار دارد انجام شده‌است، که به این ترتیب مرز شمالی و خط شرقی سرحد را که در همسایگی سوریه عرب نشین قرار دارد مشخص می‌کند. تعیین خط شرقی مرز تا زمانی که امیر فیصل در کنفرانس صلح که احتمالاً در پاریس برگزار می‌شود شرکت نکند قطعی نخواهد شد”.

در ژوئیه ۱۹۲۰، نیروهای فرانسه فیصل اول (فیصل بن حسین) را از دمشق بیرون راندند و به فرمانروایی کم اهمیت وی بر منطقه اردن یعنی جایی که سران محلی سابقاً با هرگونه قدرت مرکزی مخالفت می‌کردند پایان دادند. شیوخ، که پیش‌تر پیمان وفاداری با شریف منعقد کرده بودند، از انگلیسی‌ها خواستند اداره منطقه را بر عهده بگیرند. هربرت ساموئل خواستار گسترش حیطه اختیار دولت فلسطین تا اردن شد، اما در دیدار وینستون چرچیل و امیر عبدالله از اردن که در مارس ۱۹۲۱ در قاهره و بیت‌المقدس انجام شد قرار بر این شد که امیر عبدالله (در آغاز تنها برای شش ماه) از سوی دولت فلسطین اداره این منطقه را بر عهده بگیرد. در تابستان ۱۹۲۱ اردن به سرزمین‌های تحت قیمومیت ملحق شد، اما از شرط سرزمین ملی یهودیان مستثنی شد. در ۲۴ ژوئیه ۱۹۲۲ جامعه ملل ضوابط سرپرستی انگلیس بر فلسطین و اردن را تایید کرد. در ۱۶ سپتامبر جامعه ملل رسماً یادداشتی از آرتور بالفور (لرد بالفور) را که تایید می‌کرد اردن باید از بندهای مربوط به تأسیس سرزمین ملی یهودیان و نیز «تسهیل» مهاجرت یهودیان به این سرزمین و اسکان آنان مستثنی شود تصویب کرد. در واقع، در حالیکه عرب‌ها به راحتی می‌توانستند در فلسطین اسکان یابند، انگلیسی‌ها از اسکان یهودیان در اردن ممانعت می‌کردند. اردن در اصل ۷۷ درصد از فلسطین را تشکیل می‌داد بدین ترتیب رهبران یهودیان اعتقاد داشتند این امر یک بی‌عدالتی آشکار و تقسیم ناعادلانه سرزمینی بود که بر اساس اعلامیه بالفور به عنوان سرزمین ملی یهودیان در نظر گرفته شده بود. اعطای حق قیمومت به دلیل نگرانی‌های ایالات متحده آمریکا در ارتباط با جاه‌طلبی‌های استعمارگرانه انگلیس و نیز نگرانی‌های ایتالیا در مورد اهداف فرانسه به تاخیر افتاد. فرانسه نیز تا زمانی که اعطای حق قیمومیت سوریه به این  کشور نهایی نشده بود از توافق در مورد فلسطین امتناع می‌کرد. به گفته لوئیس.

اعتراضات آمریکائیان به صدور حکم قیمومیت به همراه مثلث اختلافات بین ایتالیا، فرانسه و انگلیس به خوبی نشان می‌دهد چرا احکام قیمومیت تا چهار سال پس از امضای معاهده کنفرانس صلح پاریس در سال ۱۹۱۹ محقق نشد. اسناد انگلیس به وضوح نشان می‌دهد که صبر و دیپلماسی بالفور منجر به صدور نهایی احکام قیمومیت برای سوریه و فلسطین در ۲۹ سپتامبر ۱۹۲۳ شد.

حتی پیش از آنکه حکم قیمومت در سال ۱۹۲۳ به صورت قانونی اجرا شود انگلیسی‌ها از واژه فلسطین برای نامیدن بخش غربی رود اردن و از اردن برای نامیدن بخش شرقی این رود استفاده می‌کردند. اما، فلسطین در معنای سرزمین ملی یهودیان اغلب شامل سرزمین‌های هر دو سوی رود اردن است. در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، انگلیس به بهانه های ذیل در صدد پایان دادن به قیمومیت خود در  فلسطین  و واگذار کردن امور به سازمان ملل برای تشکیل دولت اسرائیل بر آمد :

  • شرایط فلسطین به دلیل حملات بی‌وقفه ایگرون و گروه لهی به مقامات، نیروهای نظامی و تأسیسات راهبردی انگلیس به سرعت در حال بدتر شدن بود. این امر به روحیه و وجهه انگلیس صدمات  شدیدی وارد کرد، و نیز منجر به گسترش مخالفت مردم انگلیس با سرپرستی انگلیس بر فلسطین شده، و افکار عمومی خواستار «بازگشت نیروها به خانه» شد. در این باره سرهنگ آرچر کاست، دبیر ارشد دولت انگلیس در فلسطین، در یک سخنرانی خطاب به انجمن امپراطوری سلطنتی گفت: «اعدام دو گروهبان انگلیسی توسط ارگون‌ها و به تلافی اعدام‌هایی که توسط انگلیسی‌ها انجام شده بود بیش از هر چیز دیگری منجر به خروج ما از فلسطین شد.
  • به دلیل ممانعت انگلیس از بازگشت بازماندگان هولوکاست به فلسطین، و در عوض فرستادن آنان به اردوگاه‌های پناهندگان در قبرس، یا حتی بازگرداندن آنان به آلمان همانند آنچه در مورد کشتی اکسودس در سال ۱۹۴۷ اتفاق افتاد افکار عمومی جهان به موضع‌گیری علیه انگلیس پرداخت.
  • هزینه نگهداری ارتشی که بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر عضو داشت برای انگلیس که دچار مشکلات اقتصادی پس از جنگ دوم جهانی بود دشوار بود، و یکی دیگر از دلایل درخواست افکار عمومی در انگلیس برای پایان سرپرستی این کشور بر فلسطین بود. سرانجام دولت انگلیس در سال ۱۹۴۷ اعلام کرد که خواستار پایان دادن به سرپرستی خود بر فلسطین است، و مسئولیت اداره فلسطین را به سازمان ملل متحد محول کرد.

جنبش ملی فلسطین پیش از تشکیل اسرائیل

جنبش ملی فلسطین از زمان آغاز حکومت قیومیت انگلیس تا تاسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸ ، سه مرحله مهم را پشت سر گذاشت و در مقابل سیاستهای استعماری انگلیس ورخنه صهیونیسم سه نوع واکنش درپیش گرفت.

– نخستین مرحله ، مقاومت مسالمت‌آمیز ، سیاست فلسطینیها را تشکیل می‌داد .

– دومین مرحله، جنبش ملی پس از نتیجه نگرفتن از شیوه مسالمت‌آمیز به مقاومت با خشونت متوسل شد.

– سومین مرحله، به قیام سراسری در برابر استعمار انگلیس و صهیونیسم دست زد .

مقاومت مسالمت‌آمیز : از آغاز سلطه انگلیس در فلسطین تا سال ۱۹۲۸ فلسطینی ها سیاست مقاومت مسالمت‌آمیز در برابر حکومت قیومیت و صهیونیسم را در پیش گرفتند . اعراب فلسطین طی این دوره با فرستادن هیات‌ها و درخواست‌های خود ، تلاش کردند انگلیس را تشویق کنند که مانع رشد صهیونیسم شود . در ضمن یک شیوه منفی در برابر استقرار نهادهای قیومیت نظیر ” شورای قانون‌گذاری ” ” شورای مشورتی ” و ” آژانس عرب ” در پیش گرفتند . طی این دوره هیات اجرایی عرب هر ساله یادداشت هایی برای ” کمیسیون دائمی قیومیت ” سازمان ملل می‌فرستاد . تظاهرات در فوریه و مارس ۱۹۲۰ به مناسبت اعلامیه بالفور ، اعتصاب عمومی در ۱۹۲۲ و تحریم بالفور در سفر سال ۱۹۲۵ بالفور به فلسطین ، از شیوه‌های مسالمت‌آمیز مقاومت اعراب فلسطینی بود . در این سالها یک رهبری جدید ( حاج‌امین الحسینی ) در راس جنبش ملی قرار گرفت و شورای عالی اسلامی به عنوان عالی‌ترین ارگان تصمیم‌گیرنده عربی در فلسطین به وجود آمد .

مقاومت با خشونت: در سال ۱۹۲۸ گسترش مهاجرت یهودیان و کنترل اقتصادی صهیونیست‌ها بر فلسطین ، نگرانی فلسطینی‌ها را شدت بخشید . در اوت ۱۹۲۹ میان مسلمانان و صهیونیست‌ها درگیری خشونت‌باری در بیت‌المقدس روی داد و به تدریج به اکثر نقاط کشیده شد . کمیته اجرایی عرب در بهار ۱۹۳۰ هیاتی را به ریاست موسی کاظم حسینی ، حاج‌امین حسینی ، راغب نشاشیبی و عونی عبدالهادی و یک مسیحی به لندن فرستاد تا مقامات انگلیس را به توقف مهاجرت و تاسیس یک حکومت دمکراتیک در فلسطین تشویق نماید .  وعده های واهی دولت انگلیس درکتاب سفید ۱۹۳۰ انگلیس ، اعراب را متقاعد نساخت و جوانان عرب خواستار دست زدن به اقدامات شدید و تند علیه انگلیس و صهیونیسم شدند . در مارس ۱۹۳۳ کمیته اجرایی عرب عدم همکاری با تمام ارگانهای حکومتی انگلیس در فلسطین را اعلام کرد .

قیام :همراه با گسترش نفوذ سیاسی ، اقتصادی و نظامی صهیونیست‌ها در فلسطین ، عملیات مقابله به مثل از سوی فلسطینی‌ها تدارک دیده می‌شد . شورش‌های ۱۹۲۹ برای فلسطین تجربه تلخی بود و آنها را به سوی سازماندهی و تشکیل هسته‌های مسلح سوق داد . از اوایل دهه ۱۹۳۰ گروه‌های مسلح عرب شروع به شکل‌گیری کردند و در سال‌های ۳۵ – ۱۹۳۴ عملیات مسلحانه گروه‌های مسلح تحت رهبری شیخ‌عز‌الدین قسام بر ضد نیرو‌های بریتانیا و صهیونیسم شدت گرفت . کشته شدن قسام در اوایل نوامبر ۱۹۳۵ بعد جدیدی به مبارزات فلسطینیها داد و گروه‌های پیرو قسام در سال‌های بعد بسیاری از مقامات انگلیسی و یهود را ترور کردند . از سال ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ نیز یک اعتصاب و قیام عمومی سراسر شهرهای فلسطین را در بر گرفت و حمله به مؤسسات حکومت قیومیت و مراکز صهیونیسم طی این سالها به قدری شدت داشت که همه چیز را فلج کرد . انگلیس برای آرام کردن فلسطینی‌ها به رؤسای رژیم‌های عرب در اردن ، عراق و عربستان متوسل شد و وعده تشکیل یک کمیسیون تحقیق را به فلسطینی ها داد . اما گسترش موج مهاجرت و حمایت انگلیس از آن ، علاوه بر ارائه‌ طرح تقسیم فلسطین از سوی کمیسیون سلطنتی ( بیل ) خشم فلسطینی‌ها را بار دیگر شعله‌ور ساخت .

بازداشت رهبران ملی فلسطین سودی نبخشید و در پائیز ۱۹۳۸ قیام آن‌چنان گسترش یافت که تمامی نقاط روستایی فلسطین را نیز در بر گرفت . اکثر نهاد‌های دولتی در این دوران به حال تعطیل درآمد و دولت انگلستان در مقابل ناچار شد ضمن مخالفت با طرح تقسیم فلسطین از اعراب بخواهد تا همراه یهودیان صهیونیست درمیز‌گرد ۱۹۳۹ لندن نظرات خود را بیان نمایند . انتشار کتاب  سفید سال ۱۹۳۹ گرچه باعث خشنودی اعراب و خشم صهیونیست‌ها گردید ، اما به حل مشکلات کمک نکرد ، با شروع جنگ جهانی دوم اوضاع در فلسطین دگرگون شد و رهبری اصلی جنبش در خارج از کشور به همراه نیرو‌های آلمان به فعالیت‌های ضد انگلیس مشغول بود . در طول سال‌های جنگ اوضاع تا حدی رو به آرامش گذارد ، اما با پایان جنگ جهانی دوم در  ۱۹۴۵ کشمکش میان نیرو‌های فلسطینی و صهیونیسم گسترش یافت . حکومت انگلیس که در اثر جنگ ضربات شدیدی خورده بود ، خود را در ایجاد صلح و آشتی میان اعراب و صهیونیست‌ها ناتوان دید و مساله فلسطین را به سازمان ملل ارجاع داد . مجمع عمومی سازمان ملل نیز در نوامبر ۱۹۴۷ طرح تقسیم فلسطین به کشور یهود و عرب را ارائه داد . با خروج نیرو‌های انگلیسی از فلسطین در مه ۱۹۴۸ ، رسماً تاسیس اسرائیل اعلام شد و چند روز بعد اولین جنگ اعراب و اسرائیل که منجر به شکست اعراب شد ، آغاز گردید . ( احمدی ، ۱۳۶۹: ۸)

سرزمین فلسطین ، در جریان جنگ جهانی اول صهیونیستها از انگلیس و آمریکا خواستند در صورتی که دولت عثمانی متحد آلمان ، شکست بخورد ، پس از خاتمه جنگ فلسطین تبدیل به مملکت یهود گردد .

کوشش صهیونیست ها نتیجه بخشید و توانستند نظر ” لرد بالفور ” وزیر خارجه انگلیس را جلب کنند . سرانجام در نوامبر ۱۹۱۷ اعلامیه بالفور در  مورد تصویب طرح تأسیس ” کانون ملی یهود ” در سرزمین فلسطین ، در کابینه انگلستان ، منتشر شد. آمریکا نیز از این طرح حمایت کرد . سرانجام در آوریل ۱۹۲۰ متفقین و جامعه ملل ، قیمومیت فلسطین را رسما به دولت انگلستان واگذار کردند و آن را موظف کردند ، با تأسیس کانون ملی یهود ، برای اجرای اعلامیه بالفور کمک کند .  با واگذاری حکومت از سوی انگلیس به یک یهودی ، مهاجرت و انتقال یهودیان به فلسطین شروع شد.

این امر موجب شورش و مخالفت اعراب گردید . در این هنگام سایر اعراب که دچار تفرقه بودند جز در شعار کمک دیگری به فلسطینیان نمی کردند . اعراب فلسطینی و مسیحیان اختلافات خویش را کنار گذاشتند و در برابر یهودیان صهیونیست متحد شدند . در تابستان ۱۹۲۹ نخستین برخورد خونین میان فلسطینیان و صهیونیستهای مهاجر در گرفت . در این درگیری صهیونیستها و سربازان انگلیسی با آتش گشودن بر روی فلسطینیان حدود ۳۵۱ تن را شهید و عده ای را مجروح و دستگیر کردند.

طرح سازمان ملل برای تجزیه فلسطین ،  در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷، مجمع عمومی سازمان ملل متحد، با دو سوم رای اکثریت ، طرح تجزیه فلسطین را در قطعنامه ۱۸۱ به تصویب رساند، این طرح که برای پایان دادن  به مناقشه اعراب‌ و اسرائیل (مناقشه عرب و یهودیان) در نظر گرفته شده بود سرزمین فلسطین را به دو کشور یهودی‌نشین و عرب‌نشین تقسیم ‌کرد، و بخش اعظم بیت‌المقدس را که شامل بیت‌اللحم بود تحت کنترل نیروهای بین‌المللی قرار می‌داد. رهبران یهود (و از آن جمله آژانس یهودیان)، این طرح را پذیرفتند، اما رهبران عرب فلسطین آن را نپذیرفته و از مذاکره در مورد آن امتناع کردند. کشورهای عرب و مسلمان همسایه فلسطین نیز با طرح تجزیه مخالفت کردند. پس از آنکه کمیته عالی عرب در سال ۱۹۴۷ در بیت‌المقدس اعلام شورش کرد واکنش خشونت‌آمیزی نشان داد و دست به درگیری زدند که در نتیجه آن بسیاری از ساختمان‌ها و مغازه‌ها در آتش سوختند. با ادامه کشمکش‌های نظامی بین شبه‌نظامیان فلسطینی و یهودی در فلسطین، حق سرپرستی انگلیس بر فلسطین در تاریخ ۱۵ می۱۹۴۸ به پایان رسید در حالیکه یک روز پیش از آن تأسیس کشور اسرائیل اعلام  شده بود.  همسایگان عرب و ارتش‌های آنان (لبنان، سوریه، عراق، مصر، اردن، ارتش جهاد، ارتش آزادی‌بخش عرب و عرب‌های محلی) بلافاصله پس از اعلام استقلال اسرائیل به این کشور حمله کردند، و متعاقب آن جنگ اعراب‌ و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ درگرفت.

پس از وقوع جنگ اعراب‌ و اسرائیل در سال ۱۹۴۸، در موافقت‌نامه‌های آتش‌بس موقت مابین اسرائیل و کشورهای عرب همسایه آن هیچگاه از فلسطین به عنوان یک سرزمین مستقل نام برده نشد. در این موافقت‌نامه‌ها فلسطین بین اسرائیل، مصر، سوریه و اردن تقسیم شد. در نتیجه اسرائیل علاوه بر مناطقی که سازمان ملل متحد تقسیم‌بندی کرده بود ۲۶ درصد از سرزمین‌های تحت قیمومیت در غرب رود اردن را نیز تصرف کرد. اردن نیز ۲۱ درصد از سرزمین‌های تحت قیمومت را تصرف و به خاک خود ضمیمه کرد. بیت‌المقدس به دو بخش تقسیم شد، و اردن بخش‌ شرقی از جمله شهر باستانی ، اسرائیل بخش غربی و مصر نیز باریکه غزه را در اختیار گرفت.

از دهه ۱۹۶۰ به بعد، اصطلاح «فلسطین» مرتباً در اشکال سیاسی مطرح می‌شد. اعلامیه‌های مختلف، همچون اعلام تشکیل کشور مستقل فلسطین در سال ۱۹۸۸ توسط سازمان آزادی‌بخش فلسطین به کشوری که فلسطین نامیده می‌شد اشاره می‌کرد، و مرزهای آن را با درجات مختلف وضوح تعریف کرده، و از جمله خواستار ضمیمه شدن کل کشور اسرائیل به فلسطین شد. پیش‌نویس قانون اساسی فلسطین بر اساس کرانه باختری و باریکه غزه پیش از ۱۹۶۷ (جنگ شش روزه) مرزهای فلسطین را تعیین کرد. این خط سبز (اسرائیل) بر اساس موافقت‌نامه خط آتش‌بس موقت۱۹۴۹ تعیین شد و مذاکرات مربوط به تعیین مرزهای دائمی هیچگاه انجام نشد. از سال ۱۹۴۹، تشکیلات خودگردان فلسطین کنترل بخش‌های مختلف فلسطین باستانی را در اختیار گرفته ‌است. Francis, 1990, p, 24))

سازمان ملل و مسئله فلسطین: ۱۹۸۸-۱۹۱۷ :مسئله فلسطین اندکی پس از پایان جنگ جهانی دوم در سازمان ملل متحد مطرح شد. اما ریشه مسئله فلسطین به عنوان یک مسئله بین‌المللی، در رویدادهایی نهفته‌ بود که تا پایان جنگ جهانی اول رخ داد. این رویدادها منجر شد سازمان ملل فلسطین را به موجب سیستم قیمومیت که به تصویب سازمان ملل رسیده بود تحت سرپرستی بریتانیا قرار داد. در اصل، این سرپرستی قرار بود به صورت موقت و تا زمانی ادامه یابد که فلسطین به استقلال کامل دست ‌یابد، وضعیتی که در منشور سازمان ملل به رسمیت شناخته شده بود، اما در حقیقت سیر تحول تاریخی این قیمومیت منجر به شکل‌گیری فلسطین به عنوان یک کشور مستقل نشد. به رغم آنچه که در منشور سازمان ملل آمده بود و خواستار توجه به خواسته‌های عرب‌ها و یهودیان فلسطین در اعطای حکم قیمومیت شده بود اما تصمیم اعطای قیمومیت خواسته‌های مردم فلسطین را مدنظر قرار نداد. این امر اهمیت بسیاری یافت چرا که دولت انگلیس تقریباً پنج سال پیش از دریافت حکم قیمومیت فلسطین از سازمان ملل به صهیونیست‌ها تعهد داده بود سرزمین ملی یهودیان را در فلسطین تأسیس کند، چرا که رهبران صهیونیست‌ها با ارائه شواهد تاریخی مدعی بودند اجدادشان دو هزار سال پیش از پراکندگی یهودیان در فلسطین می‌زیسته‌اند.

در طول دوره قیمومیت انگلیس بر فلسطین، سازمان صهیونیست‌ها تلاش می‌کرد در گام اول شرایط تأسیس سرزمین ملی یهودیان را در فلسطین فراهم کرده و مقدماتی ایجاد کند تا یهودیان و عرب‌ها بتوانند در کنار هم در این منطقه زندگی کنند. عرب‌های فلسطین احساس می‌کردند که این طرح منجر به نقض حقوق آنان خواهد شد. آنان همچنین  معتقد بودند این امر منجر به نقض تضمیناتی می‌شود که متحدین در قبال حمایت عرب ها از آنان در جریان جنگ جهانی در مورد استقلال به رهبران عرب‌ها داده بودند. نتیجه این امر مخالفت فزاینده عرب‌ها با اعطای قیمومیت فلسطین و متعاقب آن توسل عرب‌ها به خشونت علیه یهودیان شد   (George ,2004, p44)

در اواخر دهه ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۶ قیام مسلحانه شیخ عزالدین قسام به وقوع پیوست اما وی و یارانش به شهادت رسیدند در سال ۱۹۳۷ عبدالقادر حسینی رهبری مبارزات را در دست گرفت اما او نیز پس از نبردهای زیادی علیه سلطه گران انگلیسی و صهیونیستها همراه با یارانش به شهادت رسید .

در سال ۱۹۴۴ حسن سلامه فرماندهی جنگ با نیروهای مشترک صهیونیستی ، انگلیسی را بر عهده گرفت ولی او نیز به شهادت رسید . از دهه چهل مسأله فلسطین به یک مسأله عربی تبدیل شد و در رأس مسائل بین المللی قرار گرفت . در طول جنگ جهانی دوم آرامش نسبی بر فلسطین حکمفرما بود .

انگلیس در ۱۴ مه ۱۹۴۸ به قیمومیت خود خاتمه داد و نیروهایش را از فلسطین خارج کرد . در همان روز شورای ملی یهود درتل آویو تشکیل شد و در ساعت چهار بعد از ظهر روز جمعه ۱۴/۵/۱۹۴۸ موجودیت دولت اسرائیل توسط ” دیوید بن گورین ” در اجتماعی در موزه تل آویو اعلام گردید . وی ضمن سخنانش گفت : ” ما در اینجا می گوئیم که با پایان گرفتن حکومت قیمومیت در نیمه شب ۱۵ مه ۱۹۴۸ در انتظار بر پایی دستگاههای دولتی طبق قانون اساسی هستیم که توسط شورای قانون اساسی در زمان مناسبی که آن را حداکثر اول اکتبر ۱۹۴۸ تعیین کرده بود تدوین خواهد شد .

چند دقیقه پس از اعلام تشکیل اسرائیل ، ” ترومن ” رئیس جمهور وقت آمریکا دولت جدید اسرائیل را به رسمیت شناخت . انگلیسی ها نیز هنگام خروج از فلسطین ، تجهیزات خویش را در اختیار صهیونیست ها گذاشتند .

پس از اعلام تشکیل رژیم صهیونیستی ، یهودیان غاصب شروع به تصرف شهرها و روستاها و بیرون راندن فلسطینیان از خانه و کاشانه شان کردند. آنها هنگامی که با مقاومت مردم فلسطین روبه رو شدند جنایاتی مانند کشتار روستای ” دیریاسین ” و ” کفر قاسم ” را در آوریل ۱۹۴۸ به راه انداختند . این کشتار وحشیانه موجب گسترش وحشت و فرار فلسطینیان از خانه و کاشانه شان شد . نتیجه مستقیم اشغال فلسطین و برپایی دولت اسرائیل در این سرزمین منجر به آن شد که ملت تاریخی فلسطین تقریبا به ملتی آواره و پناهنده تبدیل شود و در اردوگاهها پراکنده در دیگر کشورهای عربی زندگی فقرآلود و آکنده از بیماری بگذرانند .

جنگ ۱۹۴۸:

پس از اعلام موجودیت رژیم اشغالگر قدس توسط بن گورین ، اولین جنگی که این رژیم علیه فلسطین و کشورهای عربی منطقه به راه انداخت به جنگ ۱۹۴۸ معروف است. در طی این جنگ صهیونیست ها ۷۸درصد کل خاک فلسطین را به اشغال خود درآوردند . در اثر این جنگ ، نخستین مرحله آوارگی بزرگ  مسلمانان فلسطین به وقوع پیوست . طی آن حدود یک میلیون فلسطینی از مجموع یک میلیون و نهصد هزار فلسطینی در آن زمان آواره شدند. حدود ۲۰۰هزار تن از مسلمانان فلسطین به نوار غزه مهاجرت کردند و ۴۹۶هزار تن به اردن ، ۱۰۰هزار تن به لبنان ، ۸۵ هزار تن به سوریه و ۲۰ هزار تن به مصر و عراق کوچ کردند . پس از جنگ ۱۹۴۸ ، رژیم اشغالگر قدس از سویی با اجرای سیاست خشونت و توسعه طلبی و دست زدن به اقداماتی نظیر تخریب منازل و  آتش زدن مزارع ، سعی و تلاش می کرد تا باقیمانده اعراب منطقه را مجبور به فرار از خانه هایشان کند . از سوی دیگر شرایط و تسهیلات لازم را برای ادامه انتقال یهودیان سراسر جهان به فلسطین فراهم می کرد . در مه سال ۱۹۴۹ اسرائیل به عضویت سازمان ملل متحد درآمد. در پی تحکیم سلطه رژیم صهیونیستی بر فلسطین اشغالی به تدریج گروهها و سازمانهای مبارز فلسطینی اعلام موجودیت کردند . در ۲۸ مه ۱۹۶۴ ، کنگره فلسطین در شهر قدس تشکیل شد و تأسیس ” سازمان آزادی بخش فلسطین ” را اعلام کرد . در پی آن نیز ارتش آزادی بخش فلسطین تشکیل شد و مبارزات فلسطینیان شکل جدیدی به خود گرفت .

جنگ ۱۹۶۷:

این جنگ  در حالی از سوی رژیم صهیونیستی شروع شد که کشورهای عربی ، خود را از قبل برای نبردی بزرگ با دشمن آماده کرده بودند. نیروهای نظامی کشورهای عربی به طرف مرزهای اسرائیل در حرکت بودند . رادیوهای این کشورها نیز دائم مارش نظامی پخش می کرد و پیروزیهای اعراب را به یاد می آورد . مصر و سوریه با هم اعلام همبستگی کردند . نیروهای پاسدار صلح نیز از مناطق مرزی در نوار غزه عقب نشینی کردند .

در ۱۵ ماه مه ، مجموع این شرایط از جنگی درخشان و موفقیت آمیز برای اعراب حکایت داشت . جوانان شهر بیت المقدس تحقق رؤیای تصرف خاک آبا و اجدادی خود را قریب الوقوع می پنداشتند ، اما در ۵۵ ژوئن قبل از اینکه اعراب هر گونه اقدامی انجام دهند ، با حمله غافلگیرانه تانکهای رژیم صهیونیستی روبه رو شدند .

چهره این شهر دگرگون شد و حالت جنگی به خود گرفت . پس از مدت کمی نیز به اشغال نیروهای صهیونیستی درآمد . سپس ستون تانکهای اسرائیلی راهشان را به سوی جنوب و مرزهای مصر باز کردند و به جلو پیش رفتند.

در آن روز رژیم صهیونیستی همزمان با حملات زمینی خود ، از طریق هوا نیز به فرودگاههای کشورهای مصر ، اردن ، سوریه حمله هوایی غافلگیرانه کرد . این جنگ که از زمین و هوا آغاز شده بود ، مدت شش روز طول کشید و به جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل مشهور شد . اسرائیل در طی این جنگ ، کرانه غربی رود اردن و نوار غزه و بلندیهای جولان در سوریه و صحرای سینا در مصر را اشغال کرد .

سازمان ملل متحد طی قطعنامه ای اسرائیل را به عقب نشینی از سرزمینهای اشغالی دعوت کرد اما اسرائیل خودداری ورزید . پس از آن رژیم صهیونیستی شهر بیت المقدس را که تحت حاکمیت اردن بود و شهر بیت لحم و ۲۷۷ روستای عربی دیگر را طبق مصوبه ای که صادر کرد ضمیمه خاک خود کرد .

یکی از رویدادهای تلخی که در پی جنگ شش روزه اتفاق افتاد همان طور که قبلاً اشاره شد الحاق بیت المقدس به قلمرو رژیم  صهیونیستی بود . این مسأله توجه جهانیان را به خود معطوف ساخت . اهمیت و قداست این منطقه به حدی بود که زمانی باعث پیدایش جنگهای صلیبی شد .

مسأله حفظ و حراست این مکان شریف توسط مسلمانان از قرنها پیش مسجل شده است و ملل یهودی و مسیحی در این مورد اطمینان داشتند که مسلمانان در حفظ و نگهداری اماکن مقدس آن کوتاهی نمی کنند . اما جنگ شش روزه که باعث اشغال بیت المقدس توسط رژیم صهیونیستی شد این نگرانی را به وجود آورد که ممکن است توجه و دلسوزی لازم برای حفظ آن صورت نگیرد .

اسرائیل شرط عقب نشینی خود از مناطق اشغالی را بعد از گذشت سالها از جنگ شش روزه و تأکید سازمان ملل ، به رسمیت شناختن این رژیم از سوی اعراب عنوان کرد و بارها اعلام داشت که تا زمانی که کلیه کشورهای عربی این رژیم را به رسمیت نشناسند و با او پیمان صلح برقرار نکنند از سرزمینهای اشغالی بیرون نمی رود .

پس از جنگ شش روزه در ژوئن ۱۹۶۷ که موجب تحقیر و شکست اعراب شد ، سازمانهای مقاومت فلسطینی که در اردوگاههایی در اردن ، سوریه و لبنان آموزش دیده بودند بر شدت عملیات خود علیه اسرائیل افزودند و شهر ” کرامه ” که در ۲۵ کیلومتری غرب امان ( پایتخت اردن ) در دره اردن واقع شده است مرکز نیروهای مبارز فلسطینی شد . زیرا این شهر عده ای از آوارگان فلسطینی را در خود جای داده بود ، در اثر جنگ ژوئن ۱۹۶۷ ، کرامه در چهار کیلومتری خط جدید آتش بس صهیونیست ها و در تیررس آنها قرار گرفت و جمعیت فلسطینی ساکن کرامه از ۲۵۰۰۰ تن به دو برابر افزایش یافت .

به همین لحاظ جنبش فتح با توجه به نزدیکی کرامه به مواضع صهیونیست ها آنجا را پایگاه خود ساخت . وزیر دفاع وقت رژیم صهیونیستی نیز اعلام کرد کرامه به پایگاه اساسی مقاومت فلسطین تبدیل شده است .

در پی آن با یورش نیروهای زمینی و زرهی اسرائیل به شهر کرامه ، نبرد سختی میان آنها و انقلابیون فلسطینی در گرفت . طی جنگ تن به تن با ۳۰۰ چریک فلسطینی عده زیادی از صهیونیست ها کشته شده و سربازان اسرائیلی ناچار به عقب نشینی شدند . این مقاومت که به نبرد کرامه مشهور شد راه و رمز جدیدی را برای پیروزی ملت فلسطین به ارمغان آورد و از آن پس عده زیادی داوطلب به جنبش فتح پیوستند .

جنگ ۱۹۷۳:

در اکتبر ۱۹۷۳ ( ۱۳۹۳ ه – . ق ) ارتش مصر به طور ناگهانی و با شعار الله اکبر از کانال سوئز گذشت و با شکستن خط دفاعی ” بارلو ” که در آن زمان به عنوان خط دفاعی تسخیرناپذیر معروف بود با حمایت نیروی هوایی به صحرای سینا و داخل خاک اسرائیل هجوم برد .

از طرف شرق نیز به طور همزمان نیروی هوایی سوریه تهاجم علیه اسرائیل را آغاز کرد . در روزهای اول جنگ دهها هواپیمای اسرائیلی نابود شد و هزاران اسرائیلی کشته و یا اسیر شدند و بر افسانه شکست ناپذیری آن خط بطلان کشیده شد . اما با حمایت سریع نظامی آمریکا و غرب در روزهای بعد ، وضع جنگ تغییر کرد و در حالی که دیگر کشورهای عربی از کمک به مصر و سوریه دریغ ورزیدند ارتش اسرائیل با هلی برد نیروهایش توانست در غرب کانال سوئز منطقه محدودی را به تصرف خویش درآورد . سرانجام در کیلومتر ۶۰۱ قاهره گفت وگو برای پایان دادن به جنگ آغاز شد و با انعقاد قرارداد صلح ، جنگ پایان یافت .در نتیجه این جنگ سازمان ملل متحد نیز در سال ۱۹۷۴ سازمان آزادی بخش فلسطین را به عنوان تنها نماینده ملت فلسطین به رسمیت شناخت .

پیامدجنگ ۱۹۷۳ :

بعد از پایان یافتن این جنگ ظاهرا اکثر رهبران کشورهای عربی فکر مبارزه با رژیم اشغالگر قدس را از سر بیرون کرده و به صلح با آن رژیم به صورت یک مسأله اصلی روی آوردند . آنها در پی شکستهای پی درپی در مراحل مختلف فکر مذاکره با دشمن و خط سازش با آمریکا و اسرائیل را در پیش گرفتند و در نهایت پذیرش موجودیت آن را جایگزین اندیشه به دریا ریختن صهیونیست ها کردند . سردمدار این جریان و طرز تفکر ، انور سادات رئیس جمهور مصر بود که با کنار گذاشتن اسلحه به مذاکره و صلح با رژیم صهیونیستی تن داد و در سال ۱۹۷۵ قرارداد سینا را با اسرائیل امضا کرد . سپس در سال ۱۹۷۷ به فلسطین اشغالی سفر کرد و مناخیم بگین دشمن سرسخت و همیشگی فلسطینیان و مسلمانان را در آغوش گرفت.

متعاقب آن سفرهای دیگری از جانب دو طرف انجام گرفت و مقدمات انعقاد یک قرارداد صلح میان مصر و اسرائیل فراهم شد و بالأخره در سال ۱۹۷۸ در محل کمپ دیوید ، میان سادات و مناخیم بگین نخست وزیر اسرائیل در حضور جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا پیمان صلحی امضا شد که به پیمان ” کمپ دیوید ” معروف گردید.

در حالی که باور کردن انعقاد این پیمان برای جهان اسلام بسیار مشکل بود جنگ و خصومت میان دو دشمن قدیمی یعنی اعراب به رهبری مصر و رژیم اشغالگر قدس به پایان رسید و رژیم مصر موجودیت رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت . این واقعه که در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران روی داد موجب ایجاد شکاف بین جهان عرب شد .

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹م به رهبری حضرت امام خمینی (ره) اسلام وارد صحنه مبارزاتی مردم فلسطین شد . هر چند که فلسطینیان پیش از انقلاب ایران مسلمان بودند اما عاملی که آنها را به هم پیوند می داد ” عربیت ” بود و اسلام در درجه دوم قرار داشت . پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، اسلام ، عاملی مؤثر و قوی برای اتحاد و پیروزی مبارزان مسلمان فلسطین شد .

با شروع دهه هشتاد و به دنبال تأثیرپذیری فلسطینیان مستقر در لبنان ، از انقلاب اسلامی ایران و تشدید فعالیت نظامی خود علیه نیروهای اسرائیلی در مناطق اشغالی ، رژیم صهیونیستی در ششم ژوئن ۱۹۸۲ به قصد نابودی مقاومت فلسطین حمله گسترده ای را از طریق زمین ، هوا ، دریا به لبنان آغاز کرد . این تهاجم منجر به بیرون رفتن نیروهای مقاومت فلسطین از جنوب لبنان و بیروت شد .

اما چند سالی نگذشت که با شکل گیری مقاومت اسلامی در لبنان و عملیات نظامی آن علیه مراکز نظامی و امنیتی اسرائیل ، رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۰۰م. مجبور به عقب نشینی از بعضی مناطق اشغالی خود در مناطق جبل و جنوب لبنان شد و مردم فلسطین ضمن تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی ایران در منطقه  و مقاومت اسلامی در لبنان ، درصدد برآمدتا حرکت جدیدی را در داخل سرزمینهای فلسطین آغاز کنند . در آوریل ۱۹۸۷ کنفرانس سران عرب در عمان برگزار شد اما هیچ گونه موضعی در زمینه مبارزه علیه رژیم صهیونیستی اتخاذ نکرد و صرفا تمام توجه آن به جنگ ایران و عراق معطوف شد .

مردم فلسطین که طی سالهای ۱۹۶۷ تا ۱۹۸۲ تجارب تلخی را پشت سر گذاشته و راههای گوناگون سازمانهای فلسطینی و دولتهای عربی را آزموده و شکست طرحهای سیاسی را به چشم دیده بودند و سالها انتظار می کشیدند کشورهای عربی ( اعراب ) آنها را از آوارگی نجات بخشند ، با توجه به اختلافها و انشعابها گروهها و احزاب فلسطینی و با مشاهده بی توجهی رژیم های عربی به اوضاع فلاکت بار فلسطینیان ، دریافتند که شعارهای انقلابی رهبران سیاسی فلسطین و دولتهای عربی محتوای خود را از دست داده و طی این مدت هیچ نشانه امیدی از نابودی رژیم صهیونیستی و یا حداقل کم شدن حاکمیت آن در فلسطین پیدا نشده است ، لذا از دولتهای عربی و گروههای فلسطینی قطع امید کردند .

انتفاضه فلسطین : این عوامل و رویدادها مقدمه ای شد تا شور و شوق انقلاب و گرایش به اسلام در مردم فلسطین احیا شود و جنبشهای سیاسی مذهبی ، مردمی جایگزین احزاب و سازمانهای سیاسی ملی و غیرمذهبی در سرزمینهای اشغالی شود و روند جدیدی از قیام و مبارزه با اسرائیل توسط ساکنین سرزمینهای اشغالی در پاییز ۱۹۸۷ آغاز شود که انتفاضه یا ” انقلاب مساجد ” نام گرفت .

وقوع انتفاضه روزنه امیدی برای فلسطینیان آواره به وجود آورد و اهداف و آثاری را در پی داشت و موجب شد تا اسرائیل از تداوم انتفاضه احساس خطر و ترس کند . با آنکه رژیم صهیونیستی از سال ۱۹۴۸ تاکنون در برابر همه قطعنامه ها و طرحهای سازمان ملل متحد ، که حقوق و امتیازات محدودی برای فلسطینیان قائل می شد ایستادگی می کرد و از پذیرش قطعنامه های ۲۴۲ و ۳۳۸ شورای امنیت خودداری می ورزید ولی سرانجام وحشت آنها و آمریکا از انتفاضه آنان را مجبور کرد به مذاکره با ساف تن دهند .

از سوی دیگر جناح سازشکار فلسطینی نیز با این تصور که برای چانه زدن در مذاکرات با اسرائیل و گرفتن امتیاز از آن انتفاضه برگ برنده ای در دست آنهااست زمزمه مذاکره با اسرائیل را مطرح کردند .

رژیم صهیونیستی نیز در کنار مذاکرات چند جانبه خود با اعراب ، گفت وگوهای پنهانی را با رهبران ساف شروع کرد و پس از ده دور گفت وگوی مستقیم اعراب و رژیم صهیونیستی در فرایند صلح خاورمیانه ، سرانجام سازش رهبران فلسطینی و تسلیم آنها در برابر خواسته های اسرائیل ، با طرح غزه اریحا وارد مرحله نوینی شد و مذاکرات سری دو جانبه ساف و اسرائیل شروع شد . در  نهم سپتامبر ۱۹۹۳  یاسر عرفات با عنوان رئیس سازمان آزادی بخش فلسطین طی نامه ای به اسحاق رابین نخست وزیر  وقت رژیم صهیونیستی موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخت و تعهد ساف را به پایبندی به اعلامیه اصول کلی ( توافقنامه ) و نیز قطعنامه های شماره ۲۴۲ و ۳۳۸ شورای امنیت ( که وجود رژیم اشغالگر قدس را به رسمیت شناخته و خواستار بازگشت به مرزهای آن به مناطق پیش از ۱۹۶۸ شده اند ) اعلام کرد و آن بخش از مفاد منشور فلسطین را که منکر حق وجود اسرائیل است ، ملغی اعلام نمود .اسحاق رابین نیز متقابلاً در همان تاریخ طی نامه ای ، سازمان آزادی بخش فلسطین را به عنوان نماینده مردم فلسطین به رسمیت شناخت و موافقت خود را با آغاز مذاکره با ساف اعلام کرد .

سرانجام یاسر عرفات رهبر ساف در تاریخ دوازدهم سپتامبر ۱۹۹۳   در واشینگتن در حضور ” بیل کلینتون ” رئیس جمهور آمریکا و تعدادی از شخصیت های سیاسی جهان با قلم خود بر نام فلسطین خط کشید و متن قراردادی را امضا کرد که به طرح ” غزه – – اریحا ” معروف شد .  یاسر عرفات و رابین طی مذاکراتی پیش نویس هفده ماده ای توافق را امضا کردند که در آن یک حکومت خودمختار فلسطینی در کرانه غربی و نوار غزه پیش بینی شد . این توافق هر چند در ظاهر نوعی عقب نشینی محدود اسرائیل از مواضع قبلی آن به شمار می رفت ولی با اهداف بلند مبارزه ملت مسلمان فلسطین فاصله زیادی داشت زیرا هدف آمریکا و رژیم صهیونیستی از این توافق صرفا ایجاد شکاف میان فلسطینیان و خاموش کردن شعله های آتش انتفاضه به دست جناح فلسطینی سازشکار بود . اما با هوشیاری نیروهای انقلابی فلسطینی در سرزمینهای اشغالی این حربه نیز مؤثر واقع نشد و انتفاضه فلسطین هر چه قوی تر به راه خود ادامه داد . تا اینکه آتش آن هنگام دیدار ” آریل شارون ” رئیس حزب لیکود اسرائیل از مسجدالاقصی در تاریخ ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۰ بار دیگر شعله ور شد و شکل جدیدی به خود گرفت که به انتفاضه الاقصی معروف شد . (صفاتاج ، ۱۳۸۲ : دانشنامه فلسطین)

تحلیل ژنتیکی جمعیت منطقه ، بر اساس بررسی‌های ژنتیکی، جمعیت یهود و فلسطینی از لحاظ ژنتیکی تداخل دارند. مسلمانان فلسطینی دارای عوامل ژنتیکی‌ای هستند که در جمعیت شبه‌جزیره عرب یافت می‌شوند و در مورد یهودی‌ها بسیار نادر هستند. یهودیان اشکنازی نیز دارای عوامل ژنتیکی‌ای هستند که در افراد اروپایی دیده می‌شوند و وجود چنین عواملی در عرب‌ها بسیار کم است. دانشمندان علوم ژنتیک توافق دارند که دربین ساکنان خاورمیانه در زمان‌های پیش از تاریخ تداخل ژنتیکی وجود داشته‌است. نبل در سال ۲۰۰۰ با انجام بررسی کروموزوم عنوان کردکه این یافته هماهنگ با شواهد تاریخی‌ای است که عنوان می‌کند که «بخشی و یا کل عرب‌های مسلمان در این کشور از نوادگان ساکنین محلی، عمدتاً مسیحی و یهودی، هستند که پس از پیروزی اسلام در قرن هفت بعد از میلاد به اسلام روی آوردند. این ساکنین محلی در واقع از نسل جمعیت اصلی‌ای که چندین قرن و حتی در دوره‌های پیش از تاریخ در این منطقه می‌زیسته‌اند هستند(Nebel , 2000,p,107) .

صهیونیسم و مهاجرت یهودیان:

تئودور هرتسل (۱۸۶۰–۱۹۰۴) یک یهودی اتریشی، بنیانگذار جنبش صهیونیسم بود. او در سال ۱۸۹۶ کتاب «کشور یهودی» را به چاپ رساند و در این کتاب خواستار ایجاد کشوری از یهودیان شد. سال بعد او در تشکیل اولین  «همایش صهیونیسم بین‌الملل» فعالیت کرد. اولین موج مهاجرت یهودیان به فلسطین در عصر مدرن، مربوط به سال ۱۸۸۱ می‌گردد که طی آن یهودیان طبق عقاید سوسیال صهیونیستی موسی هس اقدام به خرید زمین از دولت عثمانی و یا زمین داران عرب نمودند. پس از اسکان یهودیان و شروع فعالیت‌های کشاورزی آنان، درگیری و تنش بین اعراب و یهودیان جوانه زد. تشکیل صهیونیسم سبب موج دوم مهاجرت به فلسطین شد که طی آن و مابین سالهای ۱۹۰۴ و ۱۹۱۴ حدوداً ۴۰٫۰۰۰ نفر به این منطقه سرازیر شدند.

قیومیت انگلیس بر فلسطین:

در سال ۱۹۲۰ فلسطین به صورت اتحادیه‌ای از ملتها و تحت نظارت و اداره انگلیس درآمد. قیّومیت انگلیس بر فلسطین در ۲۴ ژوئیه ۱۹۲۴ در جامعه ملل تصویب شد. پس از جنگ جهانی اول، مهاجرت یهودیان طی موج‌های سوم (۱۹۱۹–۱۹۲۳) و چهارم (۱۹۲۴–۱۹۲۹) ادامه یافت. در سال ۱۹۲۹ جنبش ضدصهیونیستی اعراب سبب کشته شدن و جراحت افراد بسیاری از اعراب و یهودیان شد.

گسترش جنبش نازیسم در اروپا در سال ۱۹۳۳، موجب پنجمین موج مهاجرت یهودیان شد. یهودیان که تا سال ۱۹۲۲ یازده درصد ساکنان منطقه را تشکیل می‌دادند، تا سال ۱۹۴۴ افزایش یافته و ۳۰٪ جمعیت را تشکیل دادند. پیش از این، علاوه بر املاک خصوصی یهودیان در منطقه، ۲۸٪ از کل زمینها نیز به صورت قانونی توسط سازمانهای صهیونیست خریداری شده بود. قسمت عمده این زمین‌ها، از زمین داران بزرگ فلسطین و با تطمیع آنها، با خرید زمین‌ها با قیمت‌های گزاف انجام شد. در نتیجه این زمین داران مورد اعتراض شدید مردم قرار گرفتند. شایان ذکر است که مناطق جنوبی کشور را زمینهای لم یزرع، بیابان و مرداب تشکیل می‌داد و یهودیان در حقیقت با خشک کردن مردابها (و از بین بردن محیط زیست‌بومی منطقه) گام مهمی در آباد کردن منطقه برداشتند. متعاقب وقوع هولوکاست در اروپا، مهاجرت‌های دیگری نیز به مقصد فلسطین انجام گرفت. با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم عده یهودیان ساکن منطقه فلسطین به ۶۰۰٫۰۰۰ نفر رسید. هولوکاست یکی از مواردی بود که در توجیه  ایجاد وطن ملی یهود بسیار از آن بهره گرفته شد.

در سال ۱۹۳۹ بریتانیا احتمالاً به علت شورش عظیم اعراب منطقه بر ضد یهودیان(۱۹۳۶–۱۹۳۹) طرحی موسوم به « کتاب سفید ۱۹۳۹» را عملی نمود که مطابق آن مهاجرت یهودیان طی جنگ جهانی را به ۷۵٫۰۰۰ نفر محدود و هم چنین خرید زمین توسط یهودیان را در این منطقه ممنوع می‌کرد. کاغذ یا کتاب سفید از دید یهودیان و صهیونیستها چیزی جز خیانت و توهین نبود و البته با مفاد اعلامیه ۱۹۱۷ بالفور نیز مغایرت داشت. از آن طرف اعراب نیز با «کتاب سفید» راضی نشدند و خواستار توقف کامل مهاجرت یهودیان به منطقه بودند. به هر حال « کتاب سفید» تا پایان یافتن دوره قیمومیت بریتانیا بر «اتحادیه ملت‌های فلسطین» راهگشای سیاست آنها در منطقه بود.

جنگ استقلال و مهاجرت:

در پی تأسیس کشور اسرائیل، ارتش‌های مصر، سوریه، اردن، لبنان و عراق به یکدیگر ملحق شدند و جنگ مشترکی را علیه اسرائیل به راه انداختند و به این ترتیب مرحله دوم از جنگ‌های اعراب و اسرائیل آغاز شد. پیشروی  لبنان، عراق و سوریه از شمال تقریباً در نزدیکی مرز متوقف شد. حمله اردنی‌ها از شرق باعث تصرف شرق اورشلیم و محاصره بخش غربی آن توسط ارتش این کشور شد. اگرچه هاگانا موفق شد جلوی پیشروی آنها را بگیرد و در جبهه جنوبی نیز نیروهای ایرگون موفق به عقب راندن نیروهای مصری شدند. سازمان ملل در ابتدای ژوئن آتش‌بسی را برقرار کرد و در طول مدت همین آتش‌بس نیروی‌های رزمی اسرائیل شکل گرفتند. پس از چند ماه جنگ مجدد، آتش‌بس دیگری در سال ۱۹۴۹ شکل گرفت و مرزهای اولیه‌ای موسوم به خط سبز تعیین گشت. به این ترتیب اسرائیل توانست ۲۶٪ دیگر از منطقه غرب رودخانه اردن را تصرف کند. اردن نیز بخش‌هایی از جمله کوهستان‌های وسیع جودیا و سمیرا را در اختیار گرفت که بعداً کرانه باختر نامیده شد. مصر نیز کنترل ناحیه باریکی از ساحل مدیترانه را در اختیار گرفته که با نام نوار غزه شناخته می‌شود.

در طی جنگ، دیوید بن گوریون که اولین نخست وزیر کشور تازه تأسیس اسرائیل شده بود سعی در انحلال شاخه نظامی هاگانا و گروه‌های ایرگان و لهی(Lehi) و ادغام آن‌ها در ارتش کرد. این دوگروه شاخه‌های تروری مخفی تشکیل داده بودند و مسئول قتل یک دیپلمات سوئدی بودند. پس از آن جمعیت زیادی از اعراب از سرزمین‌های کشور یهودی رانده شدند. تعداد این آورگان بین ۶۰۰ تا ۹۰۰۰ هزار نفر تخمین زده می‌شد و رقم رسمی سازمان ملل در این رابطه ۷۱۱ هزار نفر بود؛ و تا به امروز نیز برخلاف نظر جامعه بین‌الملل و قطعنامه‌های متعدد سازمان ملل اجازه بازگشت به آنان داده نشده‌است.  در حالی که در طول یک سال پس از اعلان استقلال اسرائیل بازماندگان هولوکاست و یهودیان رانده شده از کشورهای عربی به این کشور مهاجرت کردند و در طول یکسال جمعیت این کشور بیش از ۶۰۰ هزار نفر افزایش یافت.

دهه های۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی:

حدفاصل سال‌های ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ در زمان نخست وزیری موشه شارت، ناکامی یک گروه تروریستی یهودی موسوم به Lavon Affair در بمب گذاری در مصر و افشای ماجرا منجر به یک رسوایی بزرگ شد. در سال ۱۹۵۶ مصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد که این امر موجب آزردگی شدید انگلستان و فرانسه شد. پس از آن و در پی مجموعه حملاتی از سوی گروهی موسوم به فدائیان فلسطینی ، اسرائیل اتحاد مخفی نظامی با این دو کشور اروپایی برقرار کرد و به مصر اعلان جنگ داد. پس از آن و به‌دنبال وقوع بحران سوئز و محکومیت بین‌المللی این سه کشور، اسرائیل با خروج نیروهای خود از صحرای سینا آن را به مصر باز پس داد. در سال ۱۹۵۵ بن‌گوریون مجدداً نخست وزیر اسرائیل شد و تا زمان استعفاء در ۱۹۶۳ در این پست باقی‌ماند. در ۱۹۶۱ آدولف آیشمن که مسئول طراحی پروژه «راه حل نهایی» (پاکسازی قومی یهودیان) در آلمان نازی بود دستگیر شد. آیشمن تنها شخصی بود که توسط دادگاه‌های اسرائیل به مرگ محکوم شد. درگیری‌های سیاسی بین اسرائیل و کشورهای همسایه‌اش در سال ۱۹۶۷ بالا گرفت و در این سال سوریه، مصر و اردن به اسرائیل اعلان جنگ دادند و مصر نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل را از نوار غزه اخراج کرد. اگرچه اسرائیل دامنه تسلط خود را به شرق بیت المقدس و بلندی‌های جولان نیز گسترش داده بود. صحرای سینا پس از امضاء قرارداد صلح بین مصر و اسرائیل به کشور مصر بازپس داده شد. در سال ۱۹۶۹ گلدا مایر نخست وزیر اسرائیل شد و این برای نخستین باری بود که یک زن این سمت را در اسرائیل تصاحب نمود.

سال های دهه ۱۹۷۰:

حدفاصل سال‌های ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۲ به دوره جنگ فرسایشی موسوم است. در این دوران درگیرهای متعددی بین اسرائیل، سوریه و مصر روی داد. در اوایل دهه ۱۹۷۰، گروه‌های ترور فلسطینی موج گسترده‌ای از حملات علیه اهداف اسرائیلی و یهودی در سطح جهان را آغاز کردند. اوج این حملات، قتل اعضای تیم‌های ورزشی اسرائیل در المپیک ۱۹۷۲ مونیخ بود. اسرائیل نیز در عملیاتی موسوم به خشم خدا توسط مأموران موساد به این حملات پاسخ داد. در ۶ اکتبر ۱۹۷۳، در روز یوم کیپور، ارتش سوریه و مصر، حمله‌ای غافلگیرانه را علیه اسرائیل آغاز کردند. علی‌رغم موفقیت اولیه در این جنگ، این دو کشور در دستیابی به اهداف خود که بازپس‌گیری خاک از دست رفته در ۱۹۶۷ بود ناکام ماندند. بلافاصله بعد از جنگ، آرامشی نسبی برقرار شد و این مقدمه‌ای برای صلح اسرائیل و مصر بود. در سال ۱۹۷۴، اسحاق رابین، بعنوان پنجمین نخست وزیر اسرائیل انتخاب شد. در سال ۱۹۷۷ در حزب ماعاره که از سال ۱۹۴۸ حزب حاکم در اسرائیل بود، با ترک انتخابات کنست (پارلمان اسرائیل) یک طوفان سیاسی براه انداخت. پس از آن حزب لیکود به رهبری مناخیم بگین حزب حاکم بر دولت اسرائیل شد.  رييس‌جمهور مصر، انور سادات، دیداری در نوامبر ۱۹۷۷ از بيت‌المقدس و  سرزمین یهودیان به عمل آورد و پس از سخنرانی در کنست، بعنوان اولین کشور عرب، اسرائیل را به رسمیت شناخت در پي آن، مذاكرات مستقيم بين مصر و اسراييل، با ميانجي‌گري ايالات‌متحده منجر به امضاي دو طرح موافقت‌نامه صلح در سپتامبر ۱۹۷۸ به موافقتنامه كمپ ديويد معروف گشت.  اين موافقت‌نامه‌ها به رغم مخالفت شديد از سوي بيشتر كشورهاي عربي و ساف در مارس ۱۹۷۹ به امضاي قرارداد صلح بين اين دو كشور منتهي شد. نيروهاي اسرائيلي براساس اين قرارداد در آوريل ۱۹۸۲ از (صحراي) سينا عقب‌نشيني كردند. در يكم سپتامبر ۱۹۸۲ به دنبال تهاجم اسرائيل به لبنان و تخليه مبارزان ساف از بيروت، رونالد ريگان، رييس‌جمهور ايالات‌متحده، پيشنهاد كرد كه فلسطينيان سرزمينهاي اشغالي فلسطيني را به همراه اردن به صورت خودگردان اداره نمايند. وي گفت كه چنين ارتباطي (با اردن) بهترين فرصت را براي″صلحي پايدار، عادلانه و طولاني مدت″ به وجود خواهد آورد. وي همچنين خواستار توقف شهرك‌سازي اسرائيل شد. طرح صلح او بر مبناي فرمول “زمين براي صلح” قرار داشت كه در قعطنامه‌هاي ۲۴۲ سال (۱۹۶۷) و ۳۳۸   سال(۱۹۷۳) شوراي امنيت منعكس شده بود. در همان ماه، دوازدهمين كنفرانس سران كشورهاي عربي در شهر فاس مراكش برگزار شد و طي آن بيانيه‌اي مبني بر عقب‌نشيني اسراييل از سرزمينهاي اشغالي ۱۹۶۷، انحلال شهركهاي اسراييلي در سرزمينهاي اشغالي فلسطينيان، تأكيد مجدد بر حق تعيين سرنوشت فلسطينيان و تأسيس دولت مستقل فلسطيني پس از دوره انتقالي تحت نظارت سازمان ملل‌متحد، به تصويب رسيد. بيانيه فاس همچنين از شوراي امنيت خواسته بود تا صلح را ″ بين همه كشورهاي منطقه از جمله دولت مستقل فلسطيني″ تضمين نمايد. چند ماه بعد در همان سال مجمع‌عمومي از طرح صلح عربي استقبال نمود.

 

دهه ۱۹۸۰:

در ۷ ژوئیه ۱۹۸۱ و در خلال جنگ ایران و عراق، علی‌رغم اینکه عراق هرگز وارد جنگ با اسرائیل نشده بود، نیروی هوایی اسرائیل با حمله به عراق رآکتور اتمی اوسیراک این کشور را بمباران کرد تا تلاش این کشور را برای دستیابی به تسلیحات هسته‌ای ناکام بگذارد. چند سال بعد(۱۹۸۶) مردخای وانونو که تکنسین یکی از نیروگاه‌های اتمی اسرائیل بود با انتشار اطلاعات و عکس‌های محرمانه از فعالیت نیروگاه دیمونای اسرائیل که ثابت می‌کرد اسرائیل در  حال ساخت بمب‌های اتمی‌ست، جنجال بزرگی به پا کرد. در ۱۵ سپتامبر ۱۹۸۲ و به بهانه ترور بشیر جمیل، نیروهای دفاعی اسرائیل وارد بیروت غربی شدند. تحت حمایت این نیروها، شبه نظامیان خشمگین فالانژ وارد اردوگاه‌های آوارگان فلسطینی (صبرا و شتیلا) شدند و با هدف انتقام گیری و یافتن عوامل سازمان آزادیبخش فلسطین که آنان را مسبب ترور بشیر جمیل می‌دانستند شروع به کشتار ساکنین این اردگاه‌ها و از جمله غیر نظامیان کردند(http://www.jewfaq.org/population.htm) در ۱۹۸۲ اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد که نتیجه این جنگ آغاز جنگ‌های داخلی لبنان بود. اسرائیل دلیل رسمی این حمله را دفاع در مقابل حملات تروریستی به شمال اسرائیل اعلام کرد. اما پس از پیشروی ۵۰ کیلومتری، نیروهای مسلح اسرائیل پیشروی خود را تا بیروت پایتخت لبنان ادامه دادند. اسرائیل پس از آن با اخراج جبهه آزادی بخش فلسطین آنها را وادار کرد به تونس نقل مکان کنند. در سال ۱۹۸۳، بگین به دلیل فشارهای روانی ناشی از جنگ از نخست وزیری کناره‌گیری کرد و اسحاق شامیر جانشین او شد. در سال ۱۹۸۶ اسرائیل از بخشی از متصرفات خود در لبنان عقب‌نشینی کرد ولی باقی‌مانده تصرفات اسرائیل از لبنان تا سال ۲۰۰۰ در اشغال نیروهای اسرائیلی قرار داشت. در سال‌های پایانی دهه ۸۰ میلادی تمایلات سیاسی از جناح راست به رهبری اسحاق شامیر به سوی جناح چپ به رهبری شیمون پرز تغییر کرد. در سال ۱۹۸۷ قیام فلسطینی‌ها موسوم به انتفاضه اول به همراه موجی از خشونت در سرزمین‌های اشغالی به راه افتاد. در پی این شورش، شامیر دوباره به عنوان نخست وزیر در ۱۹۸۸ انتخاب شد.

 

 

دهه ۱۹۹۰:

در جریان جنگ خلیج فارس، علی‌رغم اینکه اسرائیل جزء ائتلاف علیه عراق نبود و هرگز وارد جنگ نشد، این کشور توسط موشک‌های عراقی هدف قرار گرفت و دو شهروند این کشور کشته شدند. سال‌های ابتدایی دهه ۱۹۹۰ آغاز مهاجرت گسترده یهودیان اتحاد جماهیر شوروی به این فلسطین بود. مطابق با «قانون بازگشت» هر یک از مهاجران به این کشور در بدو ورود شهروند اسرائیل می‌شدند. در حدود ۳۸۰ هزار نفر در سال‌های ۱۹۹۰–۱۹۹۱ به این کشور مهاجرت کردند. این مهاجرت و مشکلات اسکان و اشتغال مهاجران، بعنوان موضوعی برای حملات حزب کارگر علیه حزب حاکم لیکود در جریان رقابت‌های انتخاباتی مورد استفاده قرار گرفت. نتیجه آن شد که در سال ۱۹۹۲،حزب کارگر با اکثریت ۶۱:۵۹ بر حزب لیکود در کنست پیشی گرفت. در پی این انتخابات، اسحاق رابین نخست وزیر شد و یک ائتلاف چپ در دولت تشکیل داد. حزب وی در طول انتخابات وعده داده بود که در صورت پیروزی، پیشرفت چشم‌گیری در امنیت اجتماعی حاصل شود و در ظرف ۶ تا ۹ ماه بعد از انتخابات توافق صلحی با اعراب حاصل شود. در پایان سال ۱۹۹۳ با ترک چارچوب مادرید، توافق موسوم به اسلو با سازمان آزادی بخش فلسطین(فتح) به امضاء رسید. در سال ۱۹۹۴، اردن نیز با اسرائیل پیمان صلح امضاء کرد.پشتیبانی گسترده از توافق اسلو، با موج بی‌سابقه حملات از سوی سازمان حماس که مخالف با توافق نامه بود، کمرنگ شد. حمایت عمومی از این توافق نیز در اسرائیل کاهش یافت و در ۴ نوامبر ۱۹۹۵، یک شبه نظامی ناسیونالیست یهودی با نام یگال امیر، رابین را ترور کرد.

واکنش عمومی در پی این ترور باعث بالا رفتن محبوبیت شیمون پرز، خلف رابین و معمار موافقت نامه اسلو، شد و شانس وی را جهت پیروزی در انتخابات ۱۹۹۶ افزایش داد. اگرچه موج گسترده عملیات  استشهادی بهمراه تمجید عرفات از مبدع آن، یحیی عیاش، باعث تغییر ذهنیت افکار عمومی شد و در می ۱۹۹۶ پرز با اختلافی اندک، انتخابات را به رقیب خود از حزب لیکود، بنیامین نتانیاهو باخت. علی‌رغم مخالفت محافظه کاران با پیمان اسلو، نتانیاهو از هبرون عقب‌نشینی کرد و یاداشت تفاهمی موسوم به Wye River برای اعطای کنترل بیشتری به خودمختاری فلسطین امضاء کرد. در دوران زمامداری نتانیاهو، علمیات تروریستی فروکش کرد. اما دولت وی در ۱۹۹۹ سقوط کرد و ایهود باراک از حزب کارگر با اختلاف زیادی نتانیاهو را شکست داد و نخست وزیر شد.

دهه ۲۰۰۰:

در سال ۲۰۰۰ اسرائیل ناگزیراز مناطق اشغالی جنوب لبنان عقب نشینی نمود. این اقدام بنا به اظهارات مقامات اسرائیل با هدف خنثی سازی مشروعیت حملات حزب‌الله لبنان صورت گرفت. ایهود باراک و یاسر عرفات بار دیگر مذاکراتی را تحت نظارت بیل کلینتون در کمپ دیوید آغاز کردند که به شکست انجامید. باراک پیشنهاد کرد که کشور فلسطین در ۷۳٪ از کرانه باختری و ۱۰۰٪ از نوار غزه تأسیس شود و در پروسه ۱۰ الی ۲۵ ساله کرانه باختری به ۹۰٪ (۹۴٪ منهای اورشلیم) گسترش یابد. (همچنین، باراک در ارضای چه چیزی این پشنهاد را کرد. پس از شکست مذاکرات و در پی بازدید رهبر مخالفان، آریل شارون، از تپه معبد یهود در اورشلیم، شورشی تحت عنوان انتفاضه الاقصی آغاز شد. این شورش به همراه شکست مذاکرات باعث شدکه اسرائیلی ها از هر دو جناح از باراک روی گردان شوند و مذاکرات صلح بی اعتبار شود. در مارس ۲۰۰۱ آریل شارون نخست وزیر شد و پس از آن کنست نیز به تسلط حزب لیکود درآمد. شارون طرح عقب‌نشینی از غزه را بطور یکجانبه به اجرا گذاشت که این باعث مخالفت‌هایی در حدفاصل آگوست تا سپتامبر ۲۰۰۵ با وی گشت. (کتان،۱۳۶۸: ۱۳)

وی همچنین طرح دیوار حائل در کرانه باختری را به اجرا گذاشت و هدف آن را ایجاد دیواری جهت مقابله با حملات فلسطینیان از کرانه باختری به شهرک‌های اسرائیلی احداث شده در کرانه باختری اعلام کرد. این دیوار به طول ۶۸۱ کیلومتر در طول مسیر خط سبز سابق ایجاد می‌شد و به گونه‌ای مؤثر ۹٫۵٪ از کرانه باختری را شامل می‌شد. احداث این دیوار انتقادهای گسترده بین‌المللی را به‌دنبال داشت و سازمان‌های بین‌المللی تظاهرات گسترده‌ای را علیه آن سازماندهی کردند؛ ولی از آنجایی که برای امنیت شهرک‌های اسرائیل‌ی ضرورت داشت، احداث آن با پشتیبانی گسترده احداث شد. پس از سکته مغزی وی، ایهود المرت بعنوان کفیل نخست وزیری انتخاب شد و در ۱۴ مارس ۲۰۰۶، المرت پس از پیروزی حزب تأسیس شده توسط شارون، کادیما، بعنوان نخست وزیر انتخاب شد. کادیما که در عبری به معنای «پیش به سوی جلو» است، بیشتر کرسی‌های کنست را در انتخابات مجلس در سال ۲۰۰۶ تسخیر کرد.

در ۲۸ ژوئن ۲۰۰۶، شبه نظامیان حماس از مرز غزه گذشتند و یک سرباز اسرائیلی را اسیر کردند. پس از این رویداد اسرائیل عملیات باران تابستانی را آغاز کرد که شامل بمباران سنگین اهداف حماس و تأسیسات  زیربنایی شامل پل‌ها، جاده‌ها و تنها کارخانه برق در غزه و بستن مرزها می‌شد به‌طوری که دسترسی مردم به آب آشامیدنی و برق قطع و از نظر دارو و غذا در مضیقه قرار گرفتند. همچنین سربازان اسرائیلی وارد خاک غزه شدند که این عمل، انتقادات گسترده‌ای از اسرائیل را به دلیل استفاده بی‌تناسب از قوه قهریه و مجازات دسته‌جمعی شهروندان بی‌گناه و عدم اجازه به دیپلماسی بهمراه داشت. در حالی که اسرائیل مدعی بود راه دیگری برای بازپس گرفتن سرباز به اسارت گرفته شده و پایان حملات موشکی به این کشور وجود ندارد.)دcom.( http://www.bible-historyدر در۱۲ ژوئیه ۲۰۰۶، درگیری نظامی بین لبنان و اسرائیل به وقوع پیوست. درگیری با نفوذ کماندوهای حزب‌الله به یک پاسگاه مرزی در شمال اسرائیل و به اسارت گرفتن دو سرباز و کشتن ۳ سرباز دیگر اسرائیلی آغاز شد. اسرائیل دولت لبنان را مسئول این حملات شناخت و ضمن محاصره دریایی و هوایی این کشور، تهاجماتی نظامی را از زمین و هوا به جنوب لبنان آغاز کرد اسرائیل در این جنگ که به جنگ ۳۳ روزه معروف گشت ضمن هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی لبنان به صورت گسترده‌ای از سلاح‌های کشتار جمعی نظیر بمب‌های خوشه‌ای استفاده کرد. حزب‌الله نیز با انجام حملات موشکی متناوب به شمال اسرائیل با نیروهای مسلح اسرائیل درگیر شد و نبردی چریکی را با ارتش آن کشور آغاز کرد. در ساعت ۵ صبح ۱۴ اوت ۲۰۰۶ آتش‌بس بین دو طرف برقرار شد، اگرچه در مواردی این آتش‌بس از سوی هر دو طرف نقض شد. این درگیرها در مجموع موجب مرگ بیش از ۱۰۰۰غیرنظامی لبنانی، ۴۴۰ شبه نظامی حزب‌الله، ۱۱۹ سرباز اسرائیلی و ۴۴۴ شهروند آن کشور شد و خسارات عمده‌ای به تأسیسات و ساختمان‌های شهرهای دو طرف وارد ساخت.

استراتژی امنیت ملی اسراییل بعد از پیروزی انقلاب اسلامی
ایران و اسرائیل در دوران پهلوی دو كشور متحد در منطقه خاورمیانه محسوب می‌شدند. مناسبات مبتنی بر همكاری استراتژیك میان این دو كشور یك محیط خاص امنیتی را در خاورمیانه شكل داده بود. از یك سو اسرائیل توانست از طریق همكاری با ایران خود را از محاصره كشورهای عربی و انزوای منطقه‌ای نجات دهد و همچنین منافع اقتصادی به ویژه واردات نفت از ایران را نیز عاید خود سازد؛ از سوی دیگر ایران نیز توانست از طریق همكاری با اسراییل با تهدید شوروی و همچنین رادیكالیسم عربی مقابله نماید. افزون بر این شاه ایران در اتحاد با اسرائیل دارای برخی ملاحظات اقتصادی و سیاسی، امنیتی نیز بود. وقوع انقلاب اسلامی در ایران و قطع مناسبات این كشور با اسرائیل در سال ۱۹۷۸ به طور طبیعی موجب تغییر اساسی در محیط امنیتی منطقه خاورمیانه گردید. كشوری كه تا دیروز دارای مناسبات همكاری جویانه با اسرائیل بود دارای یك حكومت اسلامی گردید كه نه تنها با رژیم صهیونیستی مخالف بود بلكه بر این باور بودم كه این رژیم هیچ گونه مشروعیتی نداشته و باید نابود گردد. (حاجی یوسفی، ۱۳۸۲: ۱۹۹) پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بعد خارجی استراتژی امنیت ملی اسرائیل تحت تأثیر بازتاب‌های انقلاب اسلامی ایران و سیاست‌های اتخاذ شده از سوی دولت ایران علیه اسرائیل قرار گرفت. همان گونه كه بیان شد پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران و اسرائیل از دو كشور متحد به دو كشور متخاصم تبدیل شدند. هر چند در ابتدا رژیم صهیونیستی خوش باورانه تصور می‌كرد كه جمهوری اسلامی دوام نیاورده و مناسبات میان دو كشور به عنوان متحدان طبیعی مجددا برقرار خواهد شد. اما مناسبات خصمانه دو كشور از سال ۱۹۷۹ تا كنون دوام داشته. (حاجی یوسفی، ۱۳۸۲: ۲۰۶) به طور كلی سیاست‌های اتخاذ شده جمهوری اسلامی در قبال اسراییل را می‌توان در ۴ دوره خلاصه كرد و سپس استراتژی‌های امنیتی اسرائیل در قبال این سیاست‌ها را مورد ارزیابی قرار داد.
(۱۳۵۹-۱۳۵۷)  ـ دوره اول: از پیروزی انقلاب اسلامی تا جنگ تحمیلی
(۱۳۶۷-۱۳۵۹) ـ دوره دوم: از جنگ تحمیلی تا پذیرش قطعنامه
(۱۳۸۴-۱۳۶۷)- دوره سوم: دوران حضور فعال ایران در عرصه سیاست خارجی ـ
(۱۳۸۴ تاكنون) ـ دوره چهارم: تقابل آشكار با ماهیت رژیم صهیونیستی

(۱۳۵۹-۱۳۵۷)  ـ دوره اول: پیروزی انقلاب اسلامی تا جنگ تحمیلی
انقلاب اسلامی با توجه به اینكه آغازگر نوعی تجدید حیات اسلامی در منطقه خاورمیانه بود یكی از مهم‌ترین شعارهای خود را ضدیت با اسرائیل قرارداد. به عبارت دیگر خصومت ایران با اسرائیل و اعتقاد جمهوری اسلامی مبنی بر ضرورت مبارزه با اسرائیل تا نابودی آن موجب شد كه یكی از شعارهای اصلی بنیادگرایی اسلامی در منطقه ضدیت با اسرائیل در آید. (حاجی یوسفی، ۱۳۸۲: ۲۰۸) به همین منظور ابتدا با زیر سؤال بردن مشروعیت این رژیم و جعلی خواندن آن و سپس با عنوان این مطلب كه قضیه فلسطین یك قضیه اسلامی است و نه عربی خواستار تشكیل جبهه‌ای برای مبارزه با اسراییل شد. در این هنگام استراتژی امنیتی اسرائیل در جهت تخریب این جبهه اسلامی و فراگیر، و مشروعیت بخشی به وجود خود شكل می‌گیرد. امضای معاهده كمپ دیوید در سال ۱۹۷۹ بین اسرائیل و مصر دیوار انزوا و دشمنی را كه اعراب دور اسرائیل از بدو تأسیس در سال ۱۹۴۸ كشیده بودند فرو ریخت (نسیه: ۱۳۸۱: ۴۷)

: (۱۳۶۷-۱۳۵۹) ـ دوره دوم: از جنگ تحمیلی تا پذیرش قطع نامه
شاخصه سیاست‌های جمهوری اسلامی در این دوره علیه رژیم صهیونیستی توجه و حمایت قاطع از جنبش‌های مقاومت اسلامی علیه اسرائیل در فلسطین و لبنان است. انقلاب اسلامی در ایران مشکل بی‌هویتی در صحنه مبارزات ضد صهیونیستی را مرتفع كرد و ظهور حركت مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) و سازمان جهاد اسلامی و حزب‌الله لبنان و جایگزین شدن گرایش‌های اسلامی به جای تفكرات ناسیونالیستی ساف و تشكیلات فتح، مبارزات ضد صهیونیستی حول محور اسلام در میان فلسطینی‌های مستقر در سرزمین‌های اشغالی شكل تازه‌ای گرفت و جنب و جوش جدیدی در میان آوارگان فلسطینی پدیدار گشت (نیروی مقاومت بسیج، ۱۳۸۱: ۱۰۱)  علاوه بر این با توجه به تجاوزارت رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان در ۱۹۸۰ ورود به عرصه نظامی محدود نیز در دستور كار جمهوری اسلامی قرار گرفت كه پس از بررسی‌ها این طرح مسكوت ماند. در مقابل، در این دوره سیاست آمادگی همیشگی برای جنگ در دستور كار سیاست‌گذاران امنیتی اسرائیل قرار می‌گیرد. یكی از فرضیات سیاست‌گذاران امنیتی اسرائیل این بوده است كه قدرت‌های بزرگ از فشارهای دیپلماتیك یا تهدید به مداخله مستقیم برای پایان دادن به یك جنگ پیش از به پیروزی رسیدن (ندا) و بدتر از آن پس از این كه نظامیان عرب به اهداف جنگی خود رسیدند استفاده خواهند كرد. در نتیجه آنان لازم می‌دانستند كه (ندا) تلاش كند تا در جنگ‌هایشان به سرعت به پیروزی نایل آیند. با وجود كوشش برای ضربه زدن سریع و سركوب كننده، رهبران نظامی اسرائیلی فكر نمی‌كردند كه احتمال رسیدن به یك پیروزی صد در صد قاطعانه در برخوردهای آنها وجود داشته باشد. بر عكس آنان امید داشتند كه تأكید كلی پیروزی‌های محدود ولی آشكار در صحنه نبرد سرانجام رقبا و دشمنانشان را به حق اسرائیل برای بقا متقاعد كند. زمانی كه اسلحه و خشونت به عنوان بخش مكمل، مادی و آشكار فرهنگ یهودی اسرائیل پنداشته شد، نظامی گرایی به عاملی طبیعی در جامعه اسرائیل تبدیل شد (لطفیان ، ۱۳۸۲: ۴)
(۱۳۸۴-۱۳۶۷) ـ دوره سوم: دوران حضور فعال ایران در عرصه سیاست خارجی
بعد از پذیرش قطعنامه جمهوری اسلامی تلاش می‌كند تا با تغییر سیاست خارجی خود به طرف تنش زدایی و گفتگو با كشورهای بین‌الملل روی بیاورد. اصل این سیاست بر این فرض استوار است كه ایران با موقعیت تاریخی و ژئوپولیتیكی بسیار حساس و با سابقه چند هزار ساله تمدنی باید به عنوان بازیگر منطقه‌ای و جهانی، جایگاه راستین تاریخی خود را بدست آورد. سیاست تنش‌زدایی از طریق گفتگو و مفاهمه. دیدگاهی است واقع‌گرایانه و در جهان پراز تعارض هم می‌تواند منافع ملی را در سطوح مختلف فرهنگی و اقتصادی ، اجتماعی تأمین نماید. (سلیمانی ، ۱۳۸۴: ۵۱)  اما در این دوره این سیاست جمهوری اسلامی شامل حال كشور اسرائیل نمی‌شود و جمهوری اسلامی سعی می‌كند تا با طریقی جدید سیاست‌های امنیتی اسرائیل را به چالش بكشد. با روی كار آمدن دولت‌های حزب كارگر در اسرائیل سیاست امنیت ملی اسرائیل به طور غیر رسمی بر مبنای طرح آلون – یعنی پیشنهاد و مذاكره صلح برای بازگرداندن برخی از سرزمین‌های اشغال شده به حاكمیت اعراب و در عین حال حفظ برخی دیگر از این قلمروها برای تأمین نیاز‌های استراتژیك اسرائیل – در دستور كار قرار گرفت. (لطفیان ، ۱۳۸۲: ۵) هدف از این استراتژی دستیابی به اهداف زیر بود
نابودی انتفاضه به عنوان معضل اساسی رژیم صهیونیستی
جلوگیری از عملیات چریكی گروه‌های اسلامی در درون سرزمین‌های اشغالی
كاهش هزینه نظامی رژیم صهیونیستی در راستای اجرای طرح‌های اقتصادی و بلند مدت برای استحاله كشورهای منطقه
توسعه اقتصادی اسرائیل از طریق دستیابی به بازار پرمصرف خاورمیانه
دست‌یابی اسرائیل به انرژی و نیروی كار ارزان منطقه
رفع كمبود آب رژیم صهیونیستی
منزوی ساختن كشورهای رادیكال اسلامی (عراق ، لیبی، ایران) كه برای اسرائیل تهدید محسوب می‌شوندفراهم آوردن زمینه مساعد جهت عادی‌سازی روابط اعراب با رژیم صهیونیستی

جلوگیری از افزایش قدرت و توان نهضت مقاومت اسلامی
تضمین امنیت مرزهای اسراییل
كسب اجماع نظر جهانی در راستای جلوگیری از هر گونه اقدام ضد اسرائیلی  تحمیل شرایط ناعادلانه به طرفین فلسطینی با استفاده از انواع فشارها و ترفند‌ها (نیروی مقاومت بسیج، ۱۳۸۱: ۱۰۹)
جمهوری اسلامی در این راستا با هر گونه جریان صلحی كه در آن حقوق حقه ملت فلسطین مورد توجه قرار نگیرد مخالفت كرد. در این راستا راهكار ایران پیشنهاد برگزاری رفراندم در كشور فلسطین با حضور همه آوارگان به منظور حل بحران خاورمیانه بود. نكته قابل توجه این است كه مخالفت جمهوری اسلامی با اسرائیل در خاورمیانه از اهمیت استراتژیك برای ایران برخوردار است و جمهوری اسلامی نه تنها نباید از این مخالفت دست بردارد بلكه باید از آن به عنوان امری برای مقابله با هژمونی منطقه‌ای آمریكا بهره‌ ببرد (حاجی یوسفی، ۱۳۸۲: ۲۱۵)
ـ دوره چهارم: تقابل آشكار با ماهیت رژیم صهیونیستی (۱۳۸۴ تاكنون)
با روی كار آمدن دولت احمدی‌نژاد در ایران و اتخاذ مواضع اصول‌گرایانه و انقلابی ، سیاست‌های اتخاذ شده جمهوری اسلامی علیه اسرائیل شدت و حدت بیشتری به خود گرفتند. ارتقا توان موشكی جمهوری اسلامی و حمایت قاطعانه از جنبش‌های مقاومت علیه اسرائیل از نقاط بارز این سیاست‌هاست. اما مهم‌ترین و شاید حیاتی‌ترین سیاست اتخاذ شده توسط جمهوری اسلامی زیر سؤال بردن مشروعیت دولت اسرائیل با جعلی خواندن مهم‌ترین اسطوره ایدئولوژی صهیونیسم یعنی هولوكاست بود. اتخاذ این رویكردها خود موجب شد تا اسراییل نیز در استراتژی‌های امنیتی خود دست به تغییراتی بزند. سیاست‌های اتخاذ شده عبارتند از:
-تعریف تهدیدات علیه اسرائیل به صورت تهدیدات نامتقارن ، تقویت بازوهای هوایی موشكی و كماندویی مبتنی بر ارتقای توان اطلاعاتی ـ امنیتی معطوف به بازیگری در ساختارهای اطلاعاتی ـ امنیتی برای كسب اطلاعات دقیق، تحلیل بهینه اطاعات و انتقال سریع آن به واحدهای اجرایی، هوایی ، موشكی و كماندویی (هادیان ، ۱۳۸۵ :۲)
-تأكید بر عملیات ضد تهاجمی به جای عملیات تهاجمی: اسرائیل با منابع انسانی و مادی خود كه نسبت به دشمنان بالقوه در درجه پایین‌تر است و دارای عمق استراتژیك محدودی می‌باشد در یك جنگ ممتد به دلیل قدرت محدود خود و هم در مقابل حمله ناگهانی به دلیل فقدان امكان وقت‌كشی آسیب پذیر می‌باشد. (مارك هلر ، ۱۳۷۹: ۲۱) لذا باید عملیات ضد تهاجمی با سرعت و قاطعیت انجام دهد
– جستجو برای یافتن شركا و هم پیمانان منطقه‌ای و جهانی برای مواجهه با خطر انقلاب اسلامی به منظور دستیابی به این اهداف اقدامات زیر باید انجام گیرد:
الف) تلاش بی‌وقفه سیاسی برای متحد ساختن تمامی كشورهای همسو در مبارزه علیه اصول‌گرایی و سرچشمه آن یعنی ایران
ب) كوشش جهت تشریك مساعی كلیه كشورهای خاورمیانه كه با خطر گسترش نفوذ ایران مواجه هستند
عملیات نظامی با هدف نابودی نیروهای دشمن به جای تصرف صحنه عملیات اقدامات اسرائیل در جلوگیری از هر گونه ضعف و ناتوانی در قدرت بازدارندگی خود و همچنین آمادگی عملی و نظری برای رویارویی احتمالی اسرائیل به تنهایی با تهدیدات نظامی ایران، و هم اقدام اسرائیل در جنگ ۳۳ روزه با حزب‌الله در این چارچوب قابل بررسی است. باید توجه داشت كه با این همه دگرگونی عمده در مسائل امنیتی مشكلات عدیده اسرائیل حل نخواهد شد. فن‌آوری نظامی پیشرفته برای اسرائیل مزیت نسبی در درگیری‌های كم شدت با هدف واقعی بسیج نظامیان و تأثیر بر افكار عمومی جهانیان را به ارمغان نخواهد آورد. مشكل دیگر وابستگی استراتژیك رو به افزایش اسرائیل به آمریكاست. توسعه سیستم دفاعی مؤثر ضد موشك‌ها و سلاح‌های غیرمتعارف مستلزم سطح بالایی از همكاری‌های تكنولوژیكی با واشنگتن است (لطیفیان ، ۱۳۸۲: ۶) اما مهمتر از آن این است كه دولت اسرائیل در آینده بیشتر با تهدیدهای امنیتی رو به رشد داخلی مواجه خواهد شد.
این تهدیدات مربوط به وجود چهار شكاف عمده در درون جامعه اسرائیلی است كه عبارتند از:
– اختلاف بین شهروندان – شكاف بین شهروندان یهودی و فلسطینی- اختلاف بین یهودیان اشكبازی و سفاردی – و اختلاف بین یهودیان مذهبی و سكولار (لطفیان ، ۱۳۸۲: ۴۳)

قطعنامه های محکومیت تجاوز رژیم صهیونیستی:

در عرض ۴۵ سال مجمع عمومی سازمان ملل متحد (۱۹۴۷-۱۹۹۲)  شصت وچهار قطعنامه در باره عملکرد اسرائیل به مناسبت های مختلف صادر کرده است. محکومیت سازی های  مجمع عمومی سازمان ملل متحد دارای هیچگونه ضمانت اجرایی نبوده و نیستند. تنها قطعنامه هایی که توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد صادر می شوند دارای  ضمانت اجرایی اند، کلیه قطعنامه ایی که علیه اسرائیل بوده اند، توسط آمریکا وتو شده اند. قطعنامه های زیر توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد علیه اسرائیل صادر شده است:

۱ـ قطعنامه‌ در سال‌ ۱۹۴۷  تقسيم‌ فلسطين‌ و بين‌ المللي‌ اعلام‌ شدن‌ بيت‌ المقدس‌.
۲ـ قطعنامه‌  ۱۰۱ در سال‌ ۱۹۵۲   حمله‌ اسرائیل‌ به‌ روستاي‌فلسطيني‌ قبيه‌ و كشتن‌ و مجروح‌ ساختن‌ ۱۴۱ زن‌ و كودك‌ به‌ شدت‌ محكوم‌ گرديد.
۳ـ قطعنامه‌  ۱۰۶ در سال‌ ۱۹۵۵  حمله‌ هوايي‌ اسرائیل عليه‌ غزه‌ به‌ شدت‌ محكوم شد.‌
۴ـ قطعنامه‌  ۱۱۱ در سال‌ ۱۹۵۶  حمله‌ هوايي‌ اسرائیل به‌ سوريه‌ و كشتن‌ بيش‌ از ۵۶ نفر  محکوم شد.

۵ـ قطعنامه‌  ۱۲۷ در سال‌ ۱۹۵۸    از اسرائیل ‌ خواسته‌ است‌ تامنطقه‌ ممنوعه‌ تشكيل‌ شده  در بيت‌المقدس‌ را ملغي‌ سازد.
۶ـ قطعنامه‌  ۱۶۲ در سال‌ ۱۹۶۱  از اسرائیل ‌ خواسته‌ شد تا درمقابل‌ قطعنامه‌هاي‌ سازمان‌ ملل‌ كرنش‌ نشان‌ دهد.
۷ـ قطعنامه ‌ ۱۷۱ در سال‌ ۱۹۶۲  تأييد کرد كه‌ اسرائیل ‌ درحمله‌ خود عليه‌ سوريه‌ قوانين‌ بين‌المللي‌ را نقض‌ كرده‌ است.
۸ـ قطعنامه‌  ۲۲۸  در سال‌ ۱۹۶۶   اسرائیل ‌را بدليل‌ حمله‌ عليه ‌روستاي‌ «المسموع‌» اردن محکوم کرد.‌
۹ـ قطعنامه‌  ۲۳۷ در سال‌ ۱۹۶۷  از اسرائیل ‌ خواسته‌ شد تا فلسطينيان‌ به‌ تازگي‌ آوره‌ شده‌ را به‌ خانه‌ هايشان‌ باز گرداند.
۱۰ـ قطعنامه‌ ۲۴۲ در سال‌ ۱۹۶۷ ضمن‌ اعلام‌ ممنوعيت‌ تحميل‌حاكميت‌ بر مناطق‌ مختلف‌ بوسيله‌  اعمال‌ زور خواستار عقب ‌نشيني‌ اسرائیل از سرزمينهاي‌ اشغالي شد.
۱۱ـ قطعنامه‌ ۲۴۸ در سال‌ ۱۹۶۸  حمله‌ وسيع‌ اسرائیل ‌ به‌ منطقه‌الكرامه‌ اردن را‌ محكوم‌ کرد.
۱۲ـ قطعنامه ‌۲۵۰ در سال‌ ۱۹۶۸ از اسرائیل ‌ خواست تا مانور نظامي‌ خود را در  بيت‌المقدس‌ اجرا نكند.
۱۳ـ قطعنامه‌ ۲۵۱ در سال‌ ۱۹۶۸  برپايي‌ مانور نظامي‌ در قدس‌ توسط‌ اسرائیل را محكوم‌ کرد.
۱۴ـ قطعنامه‌ ۲۵۲ در سال‌ ۱۹۶۸  محكوميت‌ اعلام‌ قدس‌ يكپارچه‌ به‌عنوان‌ پايتختي‌ يهودي را اعلام کرد.‌
۱۵ـ قطعنامه‌ ۲۵۶ در سال‌ ۱۹۶۸  حملات‌ هوايي‌ اسرائیل ‌عليه‌ مناطقي‌ از اردن‌ را به‌ عنوان‌ نقض‌ قوانين‌ بين‌المللي‌ تلقي‌ ومحكوم‌ کرد.
۱۶ـ قطعنامه‌ ۲۵۹ در سال‌ ۱۹۶۸  اسرائیل ‌را بدليل‌ عدم‌پذيرفتن‌ هيئت‌ سازمان‌ ملل‌ محكوم کرد.
۱۷ـ قطعنامه‌ ۲۶۲ درسال‌ ۱۹۶۹ اسرائیل را بدليل ‌حملات‌ هوايي‌ عليه‌ فرودگاه  بیروت‌  محكوم کرد.‌
۱۸ـ قطعنامه‌ ۲۶۵ در سال‌ ۱۹۶۹ اسرائیل ‌را بدليل‌ حملات‌هوايي‌ عليه‌ شهر «السلط‌» در اردن‌  محكوم‌ کرد.
۱۹ـ قطعنامه‌ ۲۶۷ در سال‌ ۱۹۶۹ فعاليتهاي‌ اسرائیل درتغيير چهره‌ اصلي‌ بيت‌المقدس را محکوم کرد.‌
۲۰ـ قطعنامه‌ ۲۷۰ در سال‌ ۱۹۶۹ اسرائیل را بدليل‌حملات‌ هوايي‌ عليه‌ روستاهاي جنوب لبنان  محكوم کرد.‌
۲۱ـ قطعنامه‌ ۲۷۱ در سال‌ ۱۹۶۹ اسرائیل ‌ را بدليل‌عدم‌ پايبندي‌ به‌ قطعنامه‌هاي سازمان‌ ملل‌ در مورد وضعيت‌ قدس محكوم کرد.‌
۲۲ـ قطعنامه‌ ۲۷۶ در سال‌ ۱۹۷۰ خواستار عقب‌ نشيني‌ اسرائیل ‌ از جنوب‌ لبنان‌ شد.
۲۳ـ قطعنامه‌ ۲۷۹ در سال‌ ۱۹۷۰ حملات‌ اسرائیل عليه ‌لبنان‌ را محكوم‌ کرد.
۲۴ـ قطعنامه‌ ۲۸۵ در سال‌ ۱۹۷۰ خواستار عقب‌ نشيني‌ فوري‌ اسرائيل از لبنان‌ شد.
۲۵ـ قطعنامه‌ ۲۹۸ در سال‌ ۱۹۷۱ اسرائیل را‌ بدليل‌ تغيير وضعيت‌ قدس. محكوم‌ کرد.
۲۶ـ قطعنامه‌ ۳۱۳ در سال‌ ۱۹۷۲ از اسرائیل ‌ خواست تاحملات‌ خود عليه‌ لبنان‌ را متوقف سازد.‌
۲۷ـ قطعنامه‌ ۳۱۶ در سال‌ ۱۹۷۲ اسرائیل ‌ را بدليل‌ حملات ‌مكررش‌ عليه‌ لبنان‌ محكوم‌ کرد.
۲۸ـ قطعنامه‌ ۳۱۷ در سال‌ ۱۹۷۲ اسرائیل ‌را بدليل‌ عدم‌ آزادي‌ شهروندان‌ عربي‌ كه‌ در لبنان‌ دستگير شدند،محكوم‌ کرد.
۲۹ـ قطعنامه‌ ۳۳۲ در سال‌ ۱۹۷۳ حملات‌ مكرر اسرائیل ‌عليه‌ لبنان را‌ محكوم‌ کرد.
۳۰ـ قطعنامه‌ ۳۳۷ در سال‌ ۱۹۷۳ اسرائیل را بدليل‌ نقض‌حاكميت‌ لبنان‌ محكوم‌ کرد.
۳۱ـ قطعنامه‌ ۳۳۸ در سال‌ ۱۹۷۳ خواستار اجراي‌ قطعنامه‌هاي‌ قبلي‌سازمان‌ ملل‌ متحد در رابطه‌ با عقب‌ نشيني‌ از سرزمينهاي‌ اشغالي‌شد.
۳۲ـ قطعنامه‌ ۳۴۷ در سال‌ ۱۹۷۴ حملات‌ اسرائیل ‌ عليه‌ لبنان‌ را محكوم‌ کرد.
۳۳ـ قطعنامه‌ ۴۲۵ در سال‌ ۱۹۷۸ خواستار عقب‌ نشيني‌ اسرائیل ‌ از جنوب‌ لبنان‌ شد.
۳۴ـ قطعنامه‌ ۴۲۷ در سال‌ ۱۹۷۸ خواستار عقب‌ نشيني‌ اسرائیل ‌ از جنوب‌ لبنان‌ شد.
۳۵ـ قطعنامه‌ ۴۴۴ در سال‌ ۱۹۷۹ عدم‌ همكاري‌ اسرائیل ‌ بانيروهاي‌ حافظ‌ صلح‌ سازمان‌ ملل متحد را محكوم‌ کرد.‌
۳۶ـ قطعنامه‌ ۴۴۶ در سال‌ ۱۹۷۹ شهرك‌ سازي‌ اسرائیل ‌را محكوم‌ و خواستار پايبندي‌ آن به‌ معاهده‌ ژنو شد.‌
۳۷ـ قطعنامه‌ ۴۵۰ در سال‌ ۱۹۷۹ خواستار توقف‌ حملات‌ اسرائیل ‌ به‌ لبنان‌ شد.
۳۸ـ قطعنامه‌ ۴۵۲ در سال‌ ۱۹۷۹ خواستار توقف‌ شهرك‌ سازيهاي‌ اسرائیل در فلسطين‌ شد.
۳۹ـ قطعنامه‌ ۴۶۷ در سال‌ ۱۹۸۰ دخالت‌ نظامي‌ اسرائیل ‌ درلبنان را‌ به‌ شدت‌ محكوم‌ کرد.
۴۰ـ قطعنامه‌ ۴۶۵ در سال‌ ۱۹۸۰ برپايي‌ شهركهاي‌ یهود‌ نشين را‌ محكوم‌ کرد.
۴۱ـ قطعنامه‌ ۴۶۸ در سال‌ ۱۹۸۰ خواستار لغو حكم‌ اخراج‌ رؤساي‌شهرداري‌هاي‌ فلسطيني‌ توسط‌ اسرائیل  شد.
۴۲ـ قطعنامه‌ ۴۶۹ در سال‌ ۱۹۸۰ عدم‌ توجه‌ و اجراي‌ قطعنامه‌ سابق ‌توسط‌ اسرائیل را ‌ محكوم کرد.‌
۴۳ـ قطعنامه‌ ۴۷۱ در سال‌ ۱۹۸۰ اسرائیل ‌ بدليل‌ عدم ‌پايبندي‌ به‌ معاهده‌ چهارم‌ ژنو محكوم شد..‌
۴۴ـ قطعنامه‌ ۴۷۶ در سال‌ ۱۹۸۰ براي‌ چندمين‌ بار تأكيد کرد كه ‌ادعاهاي‌ اسرائیل ‌ درقانون‌ اساسي‌اش‌ در مورد قدس ‌بي‌اساس‌ و باطل‌ است‌.
۴۵ـ قطعنامه‌ ۴۷۸ در سال‌ ۱۹۸۰ موارد ذكر شده‌ در مورد قدس‌ در قانون‌ اساسي‌ اسرائیل را ‌ محكوم کرد.‌
۴۶ـ قطعنامه‌ ۴۸۴ در سال‌ ۱۹۸۰ صريحاً به‌ شدت‌ از اسرائیل ‌ خواسته‌ شد تا رؤساي‌ شهرداري‌هاي‌ تبعيدشده‌ فلسطينی‌ را به‌ فلسطين‌ باز گرداند.
۴۷ـ قطعنامه‌ ۴۸۷ در سال‌ ۱۹۸۱ اسرائیل ‌ را به‌ دليل‌ حمله‌ به ‌نيروگاه‌ اتمي‌ عراق‌ محكوم‌ کرد.
۴۸ـ قطعنامه‌ ۴۹۷ در سال‌ ۱۹۸۱ اعلام‌ الحاق‌ بلنديهاي‌ جولان‌ به‌ اسرائيل‌ را رد نموده و از اسرائيل خواست تا فوراً از ‌تصميم‌ خود عدول‌ كند.
۴۹ـ قطعنامه‌ ۴۹۸ در سال‌ ۱۹۸۱ خواستار عقب‌ نشيني‌ اسرائیل ‌ از لبنان‌ شد.
۵۰ ـ قطعنامه‌ ۵۰۱ در سال‌ ۱۹۸۲ خواستار توقف‌ حملات‌ اسرائیل ‌ عليه‌ لبنان‌ و عقب‌ نشيني‌  نيروهاي‌ اسرائیل ‌ از آن ‌مناطق‌ شد.
۵۱ ـ قطعنامه‌ ۵۰۹ در سال‌ ۱۹۸۲ خواستار عقب‌ نشيني‌ رژيم ‌صهيونيستي‌ ار بيروت‌ و دادن‌ اجازه‌ جهت‌ ورود مواد غذايي‌ به ‌اين‌ شهر شد.
۵۲ ـ قطعنامه‌ ۵۱۷ در سال‌ ۱۹۸۲ ضمن‌ درخواست‌ دوباره‌ جهت‌ عقب ‌نشيني‌ اسرائیل ‌ از  لبنان، اسرائیل ‌ را مسؤل‌ پيامدهاي‌ عدم‌ اجراي‌  قطعنامه‌هاي‌ سازمان‌ ملل‌ دانست.
۵۳ ـ قطعنامه‌ ۵۱۸ در سال‌ ۱۹۸۲ اسرائیل  را بدليل‌ عدم ‌همكاري‌ با نيروهاي‌ سازمان‌ ملل‌ در لبنان‌ محكوم‌ کرد.
۵۴ ـ قطعنامه‌ ۵۷۸ در سال‌ ۱۹۸۶ خواستار عقب‌ نشيني‌ اسرائیل ‌ از جنوب‌ لبنان شد.‌
۵۵ ـ قطعنامه‌ ۵۹۲ در سال‌ ۱۹۸۶ اقدام‌ نيروهاي‌ اسرائیل ‌در قتل‌ چند دانشجوي‌ فلسطيني‌ دانشگاه‌ بيروت‌ رابشدت‌ محكوم‌ کرد.
۵۶ ـ قطعنامه‌ ۶۰۵ در سال‌ ۱۹۸۷ نقض‌ مكرر حقوق‌ بشر فلسطيني ‌توسط‌ اسرائیل را بشدت محكوم‌ کرد.‌
۵۷ ـ قطعنامه‌ ۶۰۷ در سال‌ ۱۹۸۸ خواستار پايبندي‌ اسرائیل ‌به‌ معاهده‌ چهارم‌ ژنو و عدم‌  تبعيد فلسطينيان‌ شد.
۵۸ ـ قطعنامه‌ ۶۰۸ در سال‌ ۱۹۸۸ ناديده‌ گرفتن‌ قطعنامه‌هاي‌سازمان‌ملل‌ توسط‌ اسرائیل ‌ و اخراج‌ شهروندان‌ فلسطيني توسط‌  اين‌ رژيم‌ عليرغم‌   قطعنامه‌  مربوطه‌ سازمان‌ ملل‌ را به‌ شدت‌ محكوم‌ کرد.
۵۹ ـ قطعنامه‌ ۶۳۶ در سال‌ ۱۹۸۹ از اخراج‌ فلسطينيان‌ توسط‌ اسرائیل ‌ اظهار تأسف‌ کرد.
۶۰ – قطعنامه‌ ۶۷۲ در سال‌ ۱۹۹۰ فعاليتهاي‌ خشونت‌آميز و استفاده‌ از زور توسط‌ اسرائیل عليه فلسطينيان‌ در اورشلیم‌  را محكوم‌ کرد. ‌
۶۱ـ  قطعنامه‌ ۶۷۳ در سال‌ ۱۹۹۰ عدم‌ همكاري‌ اسرائیل ‌ باسازمان‌ ملل را‌ محكوم‌ کرد.
۶۲ـ قطعنامه‌  ۶۸۱ در سال‌ ۱۹۹۰  اسرائیل ‌را بدليل‌ از سرگيري ‌تبعيد شهروندان‌ فلسطيني محكوم‌ کرد.
۶۳ـ قطعنامه‌ ۶۹۴  در سال‌ ۱۹۹۱ ضمن‌ محكوميت‌ اخراج ‌فلسطينيان‌ توسط‌ اسرائیل ‌ بر لزوم بازگشت‌ فوري‌ آنها تأكيد کرد.
۶۴ـ قطعنامه‌ ۷۲۶ در سال‌ ۱۹۹۲ اسرائیل را‌ به‌ دليل‌ اخراج‌ فلسطينيان‌ به‌ شدت‌ محكوم‌ کرد.
۶۵ـ قطعنامه‌ ۷۹۹ در سال‌ ۱۹۹۲ اسرائیل ‌ را به‌ دليل‌ اخراج ‌۴۱۳ فلسطينی به‌ شدت‌ محكوم‌ کرد.

قطعنامه‌هاي‌ مادريد و اسلو ‌ توسط‌ اسرائیل به‌  اجرا درنيامده‌ است‌.

۶۶- در ۲۹ نوامبر ۲۰۱۲ و در پی تصویب قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل- فلسطین توانست با کسب ۱۳۸ رای موافق در مقابل ۹ رای مخالف و ۴۱ رای ممتنع، موقعیت خود را از ” نهاد ناظر” به عنوان ” دولت ناظر غیرعضو” در این سازمان ارتقا دهد. در رای‌گیری روز پنجشنبه مجمع عمومی سازمان ملل، سه کشور از پنج کشور عضو دائم شورای امنیت، یعنی فرانسه، روسیه و چین به درخواست فلسطینی‌ها رای مثبت دادند،آمریکا با این درخواست مخالفت کرد و انگلیس به آن رای ممتنع داد. اسرائیل، کانادا، جمهوری چک، جزایر مارشال، میکرونزیا، نائورو، پالائو و پاناما نیز از کشورهای دارای رای منفی به درخواست فلسطین بوده اند. ایران نیز در راستای سیاست های عرفی و جاری خویش، از موافقین به این قطعنامه بوده است.

۱۷ مارس ۱۹۹۵ : به سبب استفاده از حق وتو، شورای امنیت نتوانست با صدور قطعنامه ای مانع تخریب ۵۳ دونم زمین، معادل ۱۰۰۰ مترمربع از اراضی فلسطینیان در شرق بیت المقدس به دست اسرائیل گردد.

۴ مارس ۱۹۹۷: واشنگتن با استفاده از حق وتو مانع از صدور قطعنامه ای شد که در آن از اسرائیل خواسته شده است به فعالیت های شهرک سازی خود در شرق قدس اشغالی پایان دهد.

۲۱  مارس۱۹۹۷ : ایالات متحده پیش نویس قطعنامه ای را که در آن ساخت شهرک های یهودی در کوه “ابو غنیم”، در شرق شهر قدس اشغالی محکوم می کرد، وتو کرد.

۲۷مارس۲۰۰۱: ایالات متحده از حق وتوی خود برای جلوگیری از صدور قطعنامه شورای امنیت  مبنی بر تشکیل گروهی از ناظران بین المللی برای محافظت از فلسطینیان در کرانه باختری و غزه استفاده کرد.

۱۴ دسامبر۲۰۱۱ : واشنگتن پیش نویس قطعنامه ای که در آن بر عقب نشینی اسرائیل از قلمرو تحت حاکمیت فلسطینیان تاکید شده و تعرض به غیرنظامیان محکوم شده بود، وتو کرد.

۲۰ دسامبر۲۰۰۲: واشنگتن با استفاده از حق وتو، پیش نویس قطعنامه ارائه شده توسط سوریه را که قتل چند تن از کارکنان سازمان ملل توسط نیروهای اسرائیلی و همچنین تخریب عمدی یک انبار متعلق به برنامه جهانی غذا در سرزمین های اشغالی فلسطین در پایان ماه نوامبر را محکوم می کرد، ناکارآمد ساخت.

۱۴ژوئیه ۲۰۰۳: آمریکا از حق وتو علیه قطعنامه ای که خواستار برچیده شدن دیوار حائل که توسط اسرائیل بنا می شود و با آن زمین ها قطعه قطعه و راه های ارتباطی تحت حاکمیت تشکیلات خودگردان  قطع و زمین های شهروندان فلسطینی غصب می شود، استفاده کرد.

۱۶ ژوئیه۲۰۰۳ : ایالات متحده از وتو علیه پیش نویس قطعنامه ای که در آن خواسته شده است از یاسر عرفات، رئیس تشکیلات فلسطین، پس از تصمیم پارلمان اسرائیل به حذف او حراست شود، استفاده کرد.

۲۵  مارس۲۰۰۴: ایالات متحده مانع تصویب پیش نویس قطعنامه ای شد که در آن اسرائیل به سبب ترور شیخ احمد یاسین، بنیانگذار حماس محکوم می شد.

۵ اکتبر۲۰۰۴ : واشنگتن قطعنامه پیشنهادی که در آن از اسرائیل خواسته شده است تجاوز خود به شمال نوار غزه را متوقف و از منطقه خارج شود، وتوکرد.

۱۳ژوئیه۲۰۰۶: به سبب وتوی آمریکا شورای امنیت نتوانست قطعنامه ای را صادر کند که در آن خواستار آزادی سرباز اسرائیلی اسیر در دست گروه های مبارز فلسطینی در ازای آزادی اسرای فلسطینی در زندان های اسرائیل و پایان دادن به محاصره و حمله اسرائیل به نوار غزه شده بود.

۳۱دسامبر ۲۰۱۴ : با وجودی که واشنگتن نیازی به استفاده از حق وتو نداشت، چون فلسطین  موفق به کسب ۹ رأی برای پذیرش طرح فلسطینی در زمینه پایان دادن به اشغالگری نشد، اما با این وجود از این حق استفاده کرد.

۱۸ دسامبر۲۰۱۷ : آخرین وتو آمریکا در برابر آرمان فلسطین بود. ایالات متحده آمریکا روز دوشنبه، برای ۴۳ امین بار از حق وتوی خود به نفع اسرائیل استفاده کرد. این کشور از وتو در برابر  پیش نویس قطعنامه پیشنهادی مصر که در آن با تصمیم دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا درباره به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت “اسرائیل” و انتقال سفارت این کشور به این شهر مخالفت می کند و از سوی ۱۴ عضو از مجموع ۱۵ عضو شورای امنیت سازمان ملل مورد موافقت قرار گرفت، استفاده کرد.

سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف):

ساف که مخفف سازمان آزادی بخش فلسطین است، در سال ۱۹۶۴ به وسیله سران عرب در کنفرانس اتحادیۀ عرب به وجود آمد. یک سال قبل، سران کشورهای نامبرده در چنین کنفرانسی تصمیم گرفتند تا گروهی را که نمایندۀ تمام مردم فلسطین باشد و تحت نظارت رسمی اعراب فعالیت نماید، به وجود آورند. اعراب که ترس داشتند با ناکامی بین‌‌‌‏المللی مواجه گردند و از صحنۀ بازی خاورمیانه خارج شوند، به فکر بسط و توسعۀ نفوذ سیاسی خود بر گروههای فلسطینی افتادند تا از این رویکرد به دو هدف عمده دست یابند:

  1. بازیگری در پشت صحنه نبرد خاورمیانه ،که کنترل پیشروی و عقب‌‌‌‏نشینی گروه تحت نظارت را همیشه در دست داشته باشند، و در مواقع مناسب ،بهره‌‌‌‏برداريی که تأمین کنندۀ منافع نوعی آنها باشد از آن صورت گیرد. ۲٫ رهایی همیشگی از پدید آمدن حزب و گروه مستقل فلسطینی که با منافع و خواسته‌‌‌‏های سران عرب همخوانی و یا تضاد داشته باشد، و در شرایط خاص سران را تحت فشار قرار دهد، یا آنان را به دنبال سیاستهای خودش خواسته و ناخواسته بکشد. رهبری ساف را طی سالهای ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۹ احمد شقیری یحیی عوده به عهده داشتند. از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۴ مرحله دیگری در تاریخ «ساف» به چشم می‌‌‌‏خورد که در آن نخبگان فلسطینی، پس از شکست ارتشهای عربی در سالهای ۱۹۴۸ و ۱۹۵۶ و ۱۹۶۷ از رژِیم اسرائیل، عزم استقلال کردند و رهبری ساف را نپذیرفتند. حتی بر گفتگوهای جمال عبدالناصر و وزیر خارجۀ آمریکا انتقاد کردند و از چنین رفتاری نسبت به سرنوشت خودشان به شدت ابراز ناراحتی کردند. آن زمان سیاست جدید اعراب این بود که به هر قیمتی شده خواسته‌های خود را که ناشی از راضی کردن غرب است، بر فلسطینیان تحمیل کنند. در این میان که ساف به استقلال نسبی دست پیدا کرده بود، در سازمان ملل در سال ۱۹۷۴ شناسایی شد و به عنوان ناظر در سازمان ملل متحد پذیرفته شد. این رسمیت بین‌المللی، به ساف وجهه و اعتباری خاص بخشید که مشارکت فعال نخبگان فلسطینی و شناسایی رسمی از جانب کشورهاي ديگر را در پی داشت. از آن پس «ساف» سفیران و کارداران و دیپلماتهایی به کشورهای دیگر فرستاد و بر روابط دیپلماتیک خود عمق و وسعت قابل توجهی بخشید. سران عرب نیز در اکتبر ۱۹۷۴ تنها «ساف» را به عنوان نمایندۀ قانونی و مشروع مردم فلسطین به رسمیت شناختند و اختیار تأسیس حاکمیت فلسطین را به او واگذار کردند. یک ماه بعد عرفات در نوامبر ۱۹۷۴ به عنوان نماینده مردم فلسطین در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد. وی که در یک دست تفنگ و در دست دیگر شاخۀ زیتون را گرفته بود، از حاضران خواست که شاخۀ زیتون که سمبل صلح است، بر زمین نیفتد. این نقش ویژۀ «ساف» و اهمیت بین‌المللی وی، مرهون تلاشهای استقلال‌‌‌‏طلبانۀ گروههای فلسطینی بود که بعدها به دست فراموشی سپرده شد. «ساف» تحت نظارت فتح از سالهای ۱۹۴۷ تا ۱۹۸۸ گروه فتح به فکر تسلط کامل بر ساف افتادعلی رغم مشارکت فعال همۀ گروههای فلسطینی، فتح با توجه به امکانات مالی و نظامی و منابع انسانی که در اختیار رهبر آن قرار داشت «ساف» را در بینش سیاسی و رفتار معتدل خویش محصور کرد و ریاست «ساف» را از آن خود نمود. با توجه به فشار صهیونیسم و صلح مصر با آن رژیم در ۱۹۷۸ معروف به« کمپ دیوید »از یک سو و درگیری جنبش امل لبنان و ساف از سوی دیگر، سیطرۀ فتح بیش از گذشته بر «ساف» گسترش پيدا كرد. «ساف» بیشتر به سیاست خارجی پرداخت و مسائل داخلی فلسطینيها را به فراموشی سپرد. ساختار تشکیلاتی ساف «ساف» از گروههای مستقل فلسطینی و افراد دیگر به وجود آمده بود، ونمودار تشکیلاتی آن متناسب با سیاستهای داخلی و خارجی خودش تنظیم شده بود. «ساف» ۳ نهاد مهم و چندین نهاد نیمه مستقل و تابع را در خود جای داده است که هر یک نقش ویژه و کارکرد خاصی دارد: ۱٫ امور سیاستگذاری و اجرای سیاست داخلی و خارجی فلسطین . ۲ امور اجتماعی و مردمی فلسطین ۳٫ امور هنری و خدماتی فلسطین کمیته اجرایی ساف،این کمیته توسط احمد شقیری در سال ۱۹۶۴ شکل گرفت و مسئولیتهای زیر را عهده‌‌‌‏دار است: ۱٫ نمایندگی ملت فلسطین ۲٫ نظارت بر تشکیلات سازمان . ۳ صدور ایین نامه اجرایی . ۴ اجرای سیاست مالی و تنظیم بودجه شورای مرکزی ساف این شورا در سال ۱۹۷۱ به وجود آمد. حلقۀ رهبری واسطه بین شورای ملی و کمیتۀ اجرایی قرار دارد. این شورا هر سه ماه یک بار جلسه دارد. اعضای شرکت‌کننده کمیته اجرایی، شامل رئیس شورای ملی، فرماندۀ ارتش و نمایندۀ گروههای دیگری است که داخل «ساف» فعالیت می‌‌‌‏کنند. ارتش آزادی‌بخش فلسطین این ارتش تحت نظارت غیرمستقیم کشورهای عربی بانی «ساف» فعالیت می‌‌‌‏کند. واحدهای آن و درجه و سلسله مراتبش مانند ارتشهای سوریه و عراق و مصر است. این ارتش ۶۰۰۰ افسر و سرباز دارد که بخش اعظم آن در سوریه استقرار داشت . بودجۀ مالی آن را کشورهای عربی و سایر نهادهای فلسطینی تأمین می‌‌‌‏کند. پس از شکست اعراب در ۱۹۶۷ این ارتش کاملاً از هم گسیخته به نظر می‌‌‌‏رسد. شورای ملی فلسطین (پارلمان ساف) این شورا در حقیقت قوۀ مقننۀ «ساف» است که با ۴۵۰ نمایندۀ بالاترین قدرت در ساف و مشرف بر سایر بخشهای آن است. این شورا سیاست‌‌‌‏گذاری کلان و برنامه‌‌‌‏های ساف را تعیین می‌‌‌‏کند. تاکنون ۲۰ دوره اجلاس در کشورهای مختلف داشته و اکنون در داخل فلسطین و در دولت خودگردان، قرار دارد. تمام اعضای آن از سوی گروههای داخل «ساف» انتخاب می‌‌‌‏شوند. شورای مذکور یک رئیس و معاون و دبیر دارد که توسط خود نمایندگان انتخاب می‌‌‌‏گردند. سایر نهادهای ساف ۱٫ جمعیت هلال احمر فلسطین، که توسط چند پزشک آن مرز و بوم در سال ۱۹۶۸ تأسیس گردید. ۲٫ اتحادیه کارگران فلسطینی، که در سال ۱۹۴۶ بنیان نهاده شد. .۳ اتحادیه دانش‌‌‌‏آموزان و دانشجویان فلسطینی. ۴٫ اتحادیه زنان فلسطینی، اینان در سال ۱۹۶۶ اعلام موجودیت کردند. .۵ اتحادیه‌های نویسندگان فلسطینی، که در سال ۱۹۶۶ وابسته به ساف تأسیس شد. ۶ . مرکز مطالعات فلسطین، این مرکز در سال ۱۹۶۳ به وسیله نویسندگان در بیروت شکل گرفت. ۷٫ مرکز برنامه‌‌‌‏ریزی فلسطین، که قبل از ۱۹۷۲ تأسیس گردید. ۸ . صندوق ملی فلسطین، که تأمین مالی ساف را عهده‌‌‌‏دار است و در سال ۱۹۶۴ بنیان‌‌‌‏گذاری شد. . ۹ دفتر اطلاعات و ارشاد ملی، در سال ۱۹۶۵ پایه‌‌‌‏گذاری شد و بعنوان ایستگاه رادیویی عمل می‌‌‌‏کند. امروز ساف بزرگ ترین سازمان فلسطینی است که تمام مردم فلسطین و اکثریت احزاب آن را در خود جای داده است. اکنون ساف در قالب دولت خودگردان فلسطین با پرسنل و کادرهای خودش در سرزمین فلسطین استقرار یافته است . انشعابهایی نیز در این مجال و قبل از آن به لحاظ رویکرد سیاسی‌اش صورت گرفته که تا حدودی نیروی آن را تقلیل داده است. به هرحال به عنوان نماینده انحصاری مردم فلسطین در سازمان ملل حضور دارد و روابط دیپلماتیک با تمام کشورها برقرار كرده است. ساف نسبت به احزاب اسلامی به عنوان بازدارنده اصلی عمل می‌‌‌‏کند، چنانچه برخی معتقدند که: «در حقیقت ظهور دیرهنگام فعالگرایی اسلامی، نشانۀ پایگاه قوی ناسیونالیسم غیر مذهبی سازمان آزادی‌بخش فلسطین بوده است». نقد و نتیجه اعتراض ۲۰ شخصیت فلسطینی از جمله ۷ نمایندۀ مجلس به ساختار درونی و اداری حکومت خودگردان به پیروی از سیاست وحشتناک و فساد و رشوه و استثمار مردم فلسطین از یک سو؛ و توافق ۲۳ فوریه ۲۰۰۰ اسرائیل و سازمانهای امنیتی فلسطینی برای بازداشت دهها نفر از اعضای جنبش اسلامی که در بیت‌‌‌‏المقدس انجام شده از سوی دیگر، مشروعیت و استقلال دولت عرفات را در هاله‌‌‌‏ای از ابهام قرار داد که برداشتن لایۀ آخر او را به ابزاری معرفی می کرد که سرکوب جنبشهای اسلامی فلسطین وظیفۀ اصلی او محسوب می‌‌‌‏گردید، و هموار کردن تجاوز و استقرار دولت ترور صهیونیسم در تمام سرزمینهای اشغالی نتيجۀ این سازش بود. شناسایی عرفات به عنوان نماینده کل ملت فلسطین از سوی اسرائیل تنها پاداشی بود که عرفات را همیشه راضی نگه می‌‌‌‏داشت، و او را وادار به هر کاری می‌‌‌‏ساخت.

فَتْح:

نام کامل جنبش آزادی‌بخش ملی فلسطین (به عربیحرکة التحریر الوطنی الفلسطینی ، سرواژه معکوس حَرکة التَحریر الفلسطینی نیز هست)  مهمترین سازمان سیاسی و نظامی فلسطینی است که در سال ۱۹۵۹ توسط یاسر عرفات و خلیل الوزیر (ابوجهاد) با هدف آزادی فلسطین از سیطره اسرائیل از طریق مبارزات چریکی بنیان‌گذاری شد. فتح مهمترین و بزرگ‌ترین گروه در کنفدراسیون احزاب فلسطینی موسوم به سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) است. و رویکردی ناسیونالیستی و تاحدی سوسیالیستی دارد. فتح برخلاف سازمان اسلام‌گرای حماس از سوی هیچ دولتی به عنوان گروه تروریستی شناخته نمی‌شود و خواهان نابودی کشور اسرائیل نیست. پس از مرگ عرفات در سال ۲۰۰۴ فاروق قدومی جانشین او در سمت رهبری این سازمان شد و محمود عباس عضو ارشد این سازمان نیز به ریاست‌جمهوری دولت فلسطین رسید. انتخابات ژانویه سال ۲۰۰۶ مجلس قانون‌گذاری فلسطین برای اولین بار اکثریت کرسی‌های این مجلس را از دست فتح خارج کرد و حماس را حزب حاکم پارلمان و تشکیل  دهنده کابینه ساخت.

ایدئولوژی :  نگاه بنیادین جنبش فتح که” فلسطینیان بایستی خودشان امر آزادسازی سرزمین‌های فلسطینی‌نشین را به دست گیرند” به میانه دهه ۱۹۵۰ باز می‌گردد. این تفکر نخست در میان مهاجران فلسطینی ساکن کشورهای منطقه خلیج فارس، آوارگان فلسطینی مقیم نوار غزه و دانشجویان فلسطینی در قاهره و بیروت شکل گرفت. بنیان‌گذاران و شکل‌دهندگان اولیه سازمان یاسر عرفات رئیس «اتحادیه فراگیر دانشجویان فلسطینی» در دانشگاه قاهره (از ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۶)، خالد یشروطی رئیس شعبه همین اتحادیه در بیروت (از ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۲)، صلاح خلف و خلیل الوزیر بودند. ایدئولوژی این سازمان مبنی بر آزادسازی فلسطین توسط مردم فلسطینی در مقابل تبلیغات ناسیونالیسم عربی آن هنگام به رهبری جمال عبدالناصر قرار داشت که بر اتحاد جهان عرب برای نیل به این هدف تاکید می‌کرد. از سوی دیگر دیدگاه‌های سکولار و تاحدی سوسیالیستی فتح نیز در تقابل با تفکر جنبش اخوان المسلمین قرار می‌گرفت که با طرح بحث خلافت و مفهوم جهاد در اسلام به مسئله فلسطین می‌نگریست. این اختلاف دیدگاه از سال ۱۹۶۰ رقابت فتح و جنبش اخوان‌المسلمین اردن (کرانه باختری رود اردن نیز در آن زمان در تصرف اردن بود) را در پی داشت که هر یک برای جذب جوانان فلسطینی به سوی سازمان خود می‌کوشیدند(Wikipedia,2009,jan,19)

سال های اولیه ونبرد کرامه:  عرفات و یارانش فتح را در قاهره شکل داده و در کویت ادامه دادند. آن‌ها در سال ۱۹۶۳ یک ساختار تکاوری منظم را در کرانه باختری رود اردن ایجاد کردند و در دسامبر ۱۹۶۴  نخستین عملیات نظامی خود را با انفجار یک کارخانه تصفیه آب در اسرائیل به انجام رساندند. چریک‌های فتح مهمترین هدف نیروهای اسرائیلی در تهاجم ۲۱ مارس ۱۹۶۸ به روستای کرامه در اردن، معروف به نبرد کرامه، بودند.

( سایت خبری-تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی، ۲۶ ژوئن، ۲۰۰۸) در این نبرد حدود ۳۰ سرباز اسرائیلی، ۱۰۰ تا ۲۰۰ چریک عضو سازمان آزادی بخش فلسطین و ۴۰۰ تا ۸۴۴ سرباز اردنی کشته شدند و درگیری با عقب‌نشینی سریع نیروهای اسرائیلی خاتمه یافت. به همین دلیل از این نبرد در جهان عرب به عنوان یک پیروزی درخشان یاد می‌شود که پس از شکست سنگین اعراب در جنگ شش روزه ارزشی مضاعف می‌یافت.( خبرگزاری فارس، در ۲۶ ژوئن ۲۰۰۸)

با وجود تلفات بیشتر اعراب، سازمان آزادی بخش فلسطین که جنبش فتح بزرگترین و مهمترین گروه عضو آن بود خود را فاتح نبرد کرامه می‌دانست، چرا که قوای اسرائیل به سرعت از منطقه عقب‌نشینی کردند. رویارویی نظامی فتح با نیروهای دفاعی اسرائیل آن‌هم پس از شکست خفت‌بار یک سال پیش ارتش‌های عرب در جنگ ۶ روزه قدرت فتح را هم از نظر سیاسی و از نظر روانی افزایش داد. ( Fatah ,2009,10) به این ترتیب نبرد کرامه تبدیل به یک پیروزی اسطوره‌ای برای فلسطینیان شد که ادعاهای ملی آنان را تثبیت می‌کرد. این نبرد برخلاف انتظار اسرائیل نه تنها فتح را تضعیف نکرد، بلکه قدرت مضاعفی به آن بخشید و توجه بین‌المللی را به مسئله فلسطین برانگیخت. به ادعای مقامات فتح فقط در ۴۸ ساعت اول پس از پایان جنگ ۵۵ هزار فلسطینی تقاضای عضویت در این سازمان را دادند( Nefft , march , 1998 )

سپتامبر سیاه:  نبرد کرامه در ابتدا موجب اتحاد پادشاهی هاشمی اردن و فلسطینیان شد اما خیلی زود با قدرت گرفتن چریک‌های فلسطینی در این سرزمین به درگیری خونین دولت اردن و فتح در سپتامبر ۱۹۷۰ انجامید.

نبرد سپتامبر ۱۹۷۰ از سرفصل‌های مهم در تاریخ حیات این جنبش است. فتح پس از موفقیت جنگ کرامه قدرت بسیاری یافته‌بود و نظامیان پرشمار گروه‌های مقاومت فلسطینی مناطق حساس کشور را به کنترل خود درآورده بودند، آشکارا پلیس را تحقیر می‌کردند، خیابان‌ها را می‌بستند، از مردم باج می‌گرفتند و به زنان تعرض می‌کردند؛ و یاسر عرفات نیز شکایت از این رفتارها را یا رد می‌کرد و یا اعضای خاطی را می‌بخشید. این وضعیت که به پیدایش یک«دولت در دولت» انجامیده بود، نهایتاً به واکنش شدید دولت اردن انجامید. دولت اردن در ۲۴ سپتامبر نیروهای خود را در مواضع حساس کشور مستقر کرد، پست‌های کلیدی را به تصرف خود دراورد و فردای آن روز به فرمان ملک حسین حکومت نظامی برقرار شد. جنگ چریک‌های فلسطینی و نظامیان اردنی پس از ۲ روز با توافق ملک حسین و عرفات بر سر آتش‌بس پایان یافت. تا ژوئیه ۱۹۷۱ که پادشاه اردن دستور اخراج تمام اعضای فتح و سازمان آزادی‌بخش فلسطین را از کشور اردن صادر کرد و ارتش اردن آن‌ها را به زور به داخل خاک سوریه روانه ساخت، تلفات و خسارات عظیمی بر فلسطینیان وارد آمد. فقط حدود ۳۵۰۰۰ فلسطینی که بسیاری غیرنظامی بودند، کشته شدند و این واقعه در بین آنان به سپتامبر سیاه معروف شد. در همین دوران (نوامبر ۱۹۷۱) بود که یک گروه نظامی افراطی به نام «گروه سپتامبر سیاه» در فتح ایجاد شد. این گروه مدتی بعد با کشتن ۱۱ ورزش‌کار اسرائیلی در المپیک مونیخ توجه جهانیان را به خود برانگیخت. سوریه با وارد شدن فلسطینی‌ها به خاک خود آن‌ها را به لبنان فرستاد و اعضای فتح در جنوب لبنان مستقر و ساختار خود را دوباره شکل دادند.

حضور در لبنان:  در پی حادثه سپتامبر سیاه در اردن و کشتار فلسطینی‌ها در آن کشور، جمعیت قابل ملاحظه‌ای از مردم فلسطین به لبنان پناهنده شدند. با این مهاجرت، دولت لبنان از کنترل فلسطینی‌های مهاجر عاجز ماند. الفتح به سرعت در  خاک این کشور موقعیت خود را در میان گروه‌های سیاسی پیدا و عملاً بر قسمت‌هایی از خاک لبنان سلطه سیاسی، نظامی و امنیتی پیدا کرد. به طور ی که این بخش‌ها که عمدتاً در جنوب لبنان بودند، در عمل از حاکمیت دولت مارونی خارج گردید و در اختیار فتح قرار گرفت. از طرفی اسرائیل به منظور سرکوب فلسطینی‌ها به کشتار مردم و تخریب اماکن مسکونی در جنوب لبنان می‌پرداخت. حضور هفت صد هزار فلسطینی در خاک لبنان امنیت این کشور را تحت‌الشعاع قرار داده بود. مسلمانان و برخی از کشورهای عربی به عنوان حامیان مردم فلسطین با ارسال کمک‌های مالی به دولت لبنان اجازه نمی‌دادند با فتح برخوردی صورت گیرد.

پیر جمیل رهبر فالانژها نظر خود و حزبش را در این مورد چنین بیان داشت: “فلسطینی‌ها و سوری‌ها مشکلاتی برای مسیحیان لبنان فراهم کرد ه‌اند، این مسیحیان هستند که به لبنان چهره خاصی می‌دهند که در دیگر کشورهای خاورمیانه یافت نمی‌شود. شمارش معکوس برای آزادی کشور شروع شده و به پایان اشغال توسط بیگانگان چند صباحی باقی نمانده‌است. حضور فتح در لبنان سبب شده‌است که این کشور حاکمیت خود را از دست بدهد”. پس از ناکامی حزب مسیحی کتائب لبنان در سرکوبی فتح که با همکاری اَمل، مقاومت سرسختانه‌ای را در مقابل فالانژها تشکیل دادند، اسرائیل خواستار حضور مستقیم در لبنان جهت نابودی فتح شد. (حق شناس ، ۱۳۸۸: ۱۴۰)  در بین آموزش دیدگان فتح، نیروهای ایرانی معارض رژیم پهلوی حضور داشتند که از اروپا و با اخذ پاسپورت لبنانی به این کشور وارد شده و در اردوگاه‌های فتح و اَمل آموزش می‌دیدند. (حق شناس ، ۱۳۸۸: ۱۲۹ )

 

حماس یاحرکت مقاومت اسلامی :

حماس یک سازمان اسلام‌گرای سیاسی-نظامی فلسطینی است. این سازمان در ۱۴ دسامبر سال ۱۹۸۷ به رهبری عبدالعزیز رنتیسی ، شیخ احمد یاسین و محمد طه در جریان انتفاضه اول به عنوان شاخه فلسطینی اخوان‌المسلمین تاسیس شده و هدف خود را “آزادی تمامی خاک فلسطین” اعلام کرده‌است. اعضای دفتر سیاسی حماس عبارتند از : خالد مشعل رئیس ، اسماعیل هنیه و موسی ابومرزوق  نائبان رئیس و محمود الزهار ، عمادالعلمی، خلیل الحیه ، محمد نزال ، عزت الرشق ، سامی خاطر ، صالح العارودی ، نزار عوض الله ، و ماهرعبید http://hamas.ps/ar/politicaloffice members/.  حماس در انتخابات سال ۲۰۰۶ به عنوان بزرگترین گروه فلسطینی توانست ۷۶ کرسی از ۱۳۲ کرسی را از آن خود کند. موقعیت جدید حماس در رأس حکومت خودگردان این سازمان را به وضعیت تازه‌ای روبرو کرد. این اتفاق باعث شد تا اسرائیل، ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا، اتحادیه عرب و بسیاری از کشورهای دیگر که عمده بودجه دولت خودگردان را تأمین می‌کنند، ادامه کمک‌های خود را به تغییر بندهایی از منشور حماس که در آن خواهان نابودی اسرائیل شده و شناسایی این کشور از سوی این سازمان موکول کردند. حماس این درخواست‌ها را نپذیرفت و سعی کرد منابع مالی مورد نیاز برای اداره دولت را با کمک متحدان سنتی خود تأمین کند.  حماس معتقد است : تنها از طریق جهاد می توان سرزمین فلسطین را بصورت کامل (از نهر تا بحر) آزاد کرد.  (سایت حماسhttp://www.saaid.net/ferag/mthahb/16  )

از منظر حماس جنگ با اسرائیل جنگ وجود است نه جنگ حدود ، مقاومت یک وسیله است و هدف غایی آزادی سرزمین فلسطین سپس بازگشت آوارگان و تشکیل دولت اسلامی فلسطین است وجود اسرائیل در فلسطین طرح استعماری غربی صهیونیستی است بنابراین مذاکره با اسرائیل وقت کشی است وتوافقات عربی اسرائیلی مادرید در سال ۱۹۹۱ و توافق حرکت فتح با اسرائیل در سال ۱۹۹۳ در اسلو نیز مردود است . حماس خود را جریان اسلامی معتدل با اندیشه اخوان و مستقل از اخوان المسلمین مصر می داند. شیخ احمد یاسین موسس حماس اعلام کرد هیچ ارتباطی با اخوان المسلمین مصر نداشته وندارد. علاوه بر این که  این صراحت در ماده دوم میثاق حرکت حماس نیز تصریح شده است. http://www.algazeerah.net.programs/centurywitness/2015/10/1  در بیانیه اخیر حماس نیز بر آن تاکید شده است حماس در منشور خود اعلام کرده است که با دخالت در امور کشورها مخالف است و آزادی فلسطین را حقیقت قرآنی می داند که بزودی محقق خواهد  شد )الزهار، تحرير فلسطين حقيقة قرآنية ستتحقق قريباً ،۱۶۷۱۲۶)  حرکت  پنهان نظامی شیخ صلاح شحاده که در سال ۱۹۸۴ علیه رژیم صهیونیستی آغاز شده بود توسط حماس در سال ۱۹۹۱باز سازی وبا نام گردان های شهید عزالدین قسام فعالیت نظامی خود را علنی کرد )الذكرى ۱۲ لاستشهاد صلاح شحادة.. مدرسة حماس العسكريةhttp://hamas.ps/ar/post/5787)  عملیاتهای نظامی وشلیک موشک های قسام از سال ۲۰۰۰شروع شد ودر سال های بعد توسعه یافت و حماس توانست در غزه با موشک های آر ۱۶۰ شهر های حیفا و نهاریا  را در عمق اسرائیل هدف قرار دهد. (التطور العسكري لـ”حماس” خلال مسيرة ۲۷ عاماً http://felesteen.ps.details/news/129287/) در سال ۲۰۰۳ حماس توانست سیستم های دفاعی وهجومی خود را با الهام از جنگ ۳۳ روزه حزب الله در زیر زمین ایجاد کند .(حماس والعمل العسكري، مفكرة الإسلام, ۳۰ يناير ۲۰۰۷ http://www.islammemo.cc/2017/01/30/30767 )  در بعد رسانه ای نیزدر سال ۱۹۹۶ روزنامه الرساله ، در سال ۲۰۰۳ رادیوی الاقصی و در سال ۲۰۰۶ شبکه ماهواره ای الاقصی را راه اندازی کرد. حماس تا قبل از بیداری اسلامی  مواضع عمده کشورهای عربی را همسو با حرکت فتح که همواره بدنبال فشار بر حماس هستند را در جهت مصالح اسرائیل می دانست. در پی اعلام تشکیل «امارات اسلامی» در نوار غزه، توسط عبدالطیف موسی، رهبر یک سازمان اسلام‌گرای نزدیک به القاعده، بنام جند انصارالاسلام در تاریخ ۱۴ اوت۲۰۰۹ میلادی، درگیری‌های گسترده‌ای میان طرفداران گروه جند انصارالاسلام و شبه‌نظامیان عضو گروه حماس درگرفت. با حمله شبه‌نظامیان حماس به مسجد ابن تیمیه که طرفداران عبدالطیف موسی در آن سنگر گرفته بودند، ده‌ها تن کشته و زخمی شدند.

روابط خارجی حماس:  پس از پیروزی حماس در انتخابات سال ۲۰۰۶ درگیری‌های مسلحانه بین گروه فتح وحماس افزایش پیدا کرد بطوریکه تا سال ۲۰۰۷ صدها فلسطینی در درگیری‌های خیابانی دوطرف درگیری کشته شدند. در سال ۱۳۹۰ حماس با فتح برای تشکیل دولت وحدت ملی توافق کردند. رژیم اسراییل این توافق را محکوم کرد. این دو گروه بار دیگر در سال ۱۳۹۳ برای تشکیل دولت وحدت ملی به توافق رسیدند. حماس مواضع اتحادیه عرب را همسو با حرکت فتح می داند ومعتقد است آنها در جهت منافع رژیم صهیونیستی عمل می کنند. همینطور سیاست آمریکا واروپا را در راستای منافع اسرائیل می داند . والبته با روسیه رابطه خوبی دارد.

مصر، در سال ۲۰۰۸ میلادی احمد ابوالغیط وزیر خارجه مصر در دولت حسنی مبارک، ضمن اعلام اینکه مصر هرگز سیطره حماس بر نوار غزه را به رسمیت نمی‌شناسد، مقاومت حماس رامضحک خواند وحملات موشکی حماس به اسرائیل را فرصتی برای حمله اسرائیل به فلسطین قلمداد کرد. دولت مصر همچنین تدابیر امنیتی گسترده‌ای رابرای کنترل مرزهای خود در طول نوازغزه برای جلوگیری از قاچاق اسلحه از مصر به سرزمین‌های تحت سیطره حماس در نظر گرفته‌است.(۲۷, ۲۰۰۹، Ma’an news agency.April  ) اما با وقوع انقلاب مصر در سال ۲۰۱۱ و سقوط حکومت حسنی مبارک و به قدرت گرفتن قدرت توسط اخوان‌المسلمین مصر، دیدگاه سیاستمداران جدید مصر متفاوت از حکومت قبل بود و آنها در صدد نزدیکی به مردم نوار غزه و جنبش حماس برآمدند. این امر با استقبال رهبران حماس روبرو شد و روابط دوجانبه را بیش از پیش تقویت کرده است. حماس حکومت سیسی را مانند حکومت مبارک می داند که هر دو درایجاد موانع در تردد از معبر رفح که تنها معبر خروجی غزه به خارج است از یک سیاست پیروی می کنند. عدم تردد آزاد از غزه به مصر حصار غزه را تشدید می کند. علی رغم سفرهیات حماس به مصر به ریاست محمود الزهار  در مارس ۲۰۱۶   ولی همچنان موانع تردد از این معبر بطور جدی اعمال می شود.

سعودی ، بعد از پیروزی حماس در انتخابات ۲۰۰۶ سعودی حمایت مالی خود را بعنوان بزرگترین حامی  از حماس اعلام کرد . در سالهای ۲۰۰۷، ۲۰۱۵ و۲۰۱۶ رهبران حماس در عربستان با رهبران سعودی  از جمله با ملک سلمان شاه سعودی ، محمد بن نائف ولیعهد و محمد بن سلمان ولیعهد دوم  ملاقات کردند.( حماس: السعودية تتعهد بدعم الفلسطينيين ماديا وسياسياhttp://www.maannews.net/content/id=20786 ) علی رغم اینکه سعودی در ایام حج سال ۲۰۱۶نزار عوض الله عضو دفتر سیاسی حماس را دستگیر و به قطر فرستاد با این حال حماس از حمله عربستان به یمن حمایت کرد.

قطر ،  کشور قطر نیز بعد از پیروزی حماس در انتخابات ۲۰۰۶ حمایت خود را از حماس افزایش داد و در سال ۲۰۰۸، ۲۰۰۹ ،۲۰۱۱و ۲۰۱۲ ملاقات هایی بین  رهبران حماس ودولت قطر برگزار شد امیر قطر در تاریخ ۲۲/۱۰/۲۰۱۲ از شهر غزه بازدید کرد در این سفر امیر قطر وعده داد حقوق کارمندان حماس را از ماه ژولای پرداخت کند )قطر تدفع رواتب موظفي غزة لشهر يوليو( http://www.algazeerah.net.news/arabic/2016/7/21    به دلیل حمایت قطر از جریان اخوان المسلمین بویژه بعد از بیداری اسلامی حماس دفتر مرکزی خود را به قطر منتقل کرد.( قراءة هادئة في علاقة حماس وقطرhttp://al-monitor.com/pulse/ar/originals/2013/04)

اردن، اردن در دهه ۹۰ اجازه داد حماس وحرکت فتح دفاترخود را در اردن ایجاد کنند. بعداز توافق وادی عربه و امضای قرار داد صلح بین اردن واسرائیل در اکتبر ۱۹۹۴ وترور بیولوژیک خالد مشعل از سوی عوامل موساد در اردن در سال ۱۹۹۶ ومتعاقب آن تهدید ملک حسین پادشاه اردن مبنی لغو صلح با اسرائیل در صورت فوت مشعل ، و در نتیجه احیاء مشعل از طریق ارسال پادزهر از سوی اسرائیل در مقابل باز پس گیری عوامل موساد در سال ۱۹۹۹ اردن اعضای دفتر سیاسی حماس را از این کشور به سوریه تبعید کرد.( الخصاونة: اخراج قادة حماس من الاردن كان خطأ دستوريا وسياسيا http://www.albawaba.com/ar/)    

سوریه، در جنگ اول غزه در سال ۲۰۰۸ و۲۰۰۹ رابطه حماس با سوریه به اوج خود رسید ولی در سال ۲۰۱۱ حماس حمایت خود را از معارضه سوریه اعلام کرد . اسماعیل هنیه در خطبه نماز جمعه در الازهر مصر در سال ۲۰۱۲ به صراحت از معارضین سوریه حمایت کرد در نتیجه دولت سوریه در نوامبر ۲۰۱۲ دفتر سیاسی حماس را بست (حماس تتخلى عن الاسد وتؤيد الانتفاضة السورية. http://www.albawaba.com/ar/   ) در فوریه سال ۲۰۱۶ حماس اعلام کرد بر اساس اصل عدم دخالت  در امور کشورها در بحرا سوریه دخالتی نداشته و این مردم سوریه هستند که باید سرنوشتشان خود معلوم کنند.(تصريح صحفي تأكيداً على موقف الحركة مما يجري في سوريا والدول العربية . http://hamas.ps/ar/post/4971)

یمن : درجنگ داخلی یمن حماس با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که در یمن از «گزینه‌های دموکراتیک مردم» و «مشروعیت سیاسی» حمایت می‌کند.محمود الزهار گفت: حماس با مداخلات خارجی در امور داخلی یمن مخالف است و در عین حال اقدام  شورشیان حوثی علیه دولت آقای هادی را تایید نمی‌کند.ما به مشروعیت سیاسی احترام می‌گذاریم. آنچه در یمن اتفاق افتاد مغایر مشروعیت بود. یمن انتخابات برگزار کرده بود، انتخاباتی منصفانه که نتیجه‌اش پذیرفته شده بود. نهاد ریاست جمهوری و ارگان‌های دولتی دیگر تاسیس شده بودند. اما چیزی که اتفاق افتاد خلاف این روند بود. بنابراین ما از مشروعیت سیاسی حمایت می‌کنیم، حالا این موضع حمایت از ائتلاف (عرب) قلمداد شود یا نه. در هر صورت ما خواهان حل مسالمت آمیز مسائل یمن هستیم. چند روز بعد جنبش مقاومت اسلامی فلسطین «حماس» ضمن اعلام حمایت قاطع از حمله نظامی علیه یمن افزود، برخی اخبار مبنی بر اختلافات داخلی درباره این  موضع حماس صحت ندارد. این جنبش هرگونه اختلافات داخلی پیرامون حمایت از تجاوز نظامی عربستان و متحدانس علیه یمن را تکذیب و بر همراه بودن این جنبش با عملیات عربستان علیه حوثی‌های یمن تأکید کرد.«سامی ابوزهری» سخنگوی حماس گفت: برخی گمانه‌زنی‌ها یپراموت اختلافات داخلی حماس در قبال عملیات «توفان قاطع» صحت ندارد و آنچه روزنامه‌های مصری در این خصوص منتشر کردند، کذب محض است.

ایران ، حماس از ابتدای تشکیل برخلاف فتح که بدلیل مواضع مشترک از حمایت کشورهای عربی برخوردار بود همواره از حمایت های ایران برخوردار بوده است زیرا ایران وحماس معتقدند که اسرائیل باید محو شود وجهاد ومقاومت تنها راه تحقق پیروزی ملت فلسطین است ومذاکره با اسرائیل جز اتلاف وقت نتیجه نداشته ونخواهد داشت . بعد از بیداری اسلامی حماس با حمایت از جریان اخوان المسلمین و معارضه سوریه بیش از گذشته مورد حمایت قطر ، ترکیه و حتی سعودی قرار گرفت و در عمل از ایران فاصله گرفت اما روابط بین آنها قطع نشد. در انتخابات محلی ۲۳/۷/۲۰۱۶ فتح با نگرانی از پیروزی حماس در انتخابات با اعمال فشار وتهدید علنی  علیه نمایندگان حماس در کرانه باختری موجب شد با رای دادگاه عالی در تاریخ ۸/۹/ ۲۰۱۶انتخابات لغو شود( نص المؤتمر الصحفي حول قراري المحكمة العليا والحكومة بشأن الانتخابات. http://hamas.ps/ar/post/id/6192

جنبش جهاد اسلامی فلسطین (حركة الجهاد الإسلامي في فلسطين) سازمان سیاسی و نظامی فلسطینی است که هدف آن از میان بردن اسرائیل از طریق مبارزه  مسلحانه و برپایی کشوری به نام فلسطین با حکومت اسلامی است. جهاد اسلامی در  اواخر دهه ۱۹۷۰ تشکیل شد یکی از مشهورترین گروه‌های نظامی فلسطینی است و نام آن در درگیری‌های نظامی اسرائیل و فلسطین بسیار شنیده می‌شود.  آن‌ها یکی از گروه‌های جهادی  فلسطینی محسوب می‌شوند . این سازمان دولت خودگردان فلسطین را به رسمیت نمی‌شناسد و خواهان انحلال آن است. (خبرگزاری قدس، ۲۷ دی  ،۱۳۸۷ ) آمریکا، اتحادیه اروپا ، بریتانیا ، ژاپن، کانادا و اسرائیل آنان را یک گروه تروریستی به حساب می‌آورند. تاریخچه جهاد اسلامی فلسطین در اواخر دهه ۱۹۷۰ توسط سه دانشجوی فلسطینی در کشور مصر؛ فتحی شقاقی و عبدالعزیز عوده و بشیر موسی به عنوان بخشی از جهاد اسلامی مصر تشکیل شد. آن‌ها از انقلاب اسلامی ایران که به برپایی یک حکومت دینی منجر شده بود، تأثیر زیادی گرفته بودند. فعالیت‌های جهاد اسلامی فلسطین پس از مدتی به طور مستقل از جهاد اسلامی مصر پی‌گیری می‌شد و جهاد اسلامی مصر در ژوئن ۲۰۰۰ در اتحاد با القاعده سازمانی به نام قاعده الجهاد را شکل داد.  (http://eur-lex.europa.eu/LexUriServ/site/en/oj/2005/l_340/l )

فتحی شقاقی در ۲۶ اکتبر ۱۹۹۵ با همکاری قدافی در  کشور مالت توسط مأموران موساد کشته شد. پس از آن ریاست این سازمان به رمضان عبدالله رسید. جهاد اسلامی مبارزه مسلحانه را یک استراتژی سیاسی برای نابودی کامل کشور اسرائیل، برپایی حکومت اسلامی در فلسطین و اجرای قوانین اسلامی در جامعه می‌داند. عملیات‌های جهاد اسلامی مشابه جنگ‌های چریکی است و خود را به اهداف نظامی و منطقه خاصی محدود نمی‌کند. ساختار تشکیلاتی این سازمان نیز با استفاده از گروه‌های کوچک ضربتی و استفاده از هسته‌های کوچک مستقل ۴ یا ۵ نفره به جای شکل هرمی سنتی به ساختار ویژه جنگ چریکی شباهت دارد. شاخه نظامی این سازمان گردان‌های قدس نامیده می‌شود. آنان مسئول حملات بسیاری علیه اسرائیل و شلیک راکت‌های قدس به شهرهای اسرائیل هستند.  این موشک‌ها عمدتاً از نوار غزه که پس از نبرد غزه در ژوئن ۲۰۰۷ تحت کنترل کامل حماس قرار گرفته ، پرتاب می‌شوند.از مهمترین عملیات‌های جهاد اسلامی پس از آغاز انتفاضه‌الاقصی: در مارس ۲۰۱۲ حملات راکتی  به سوی جنوب اسرائیل  است که طی چند روز بیش از ۱۲۰ راکت به سوی اسرائیل شلیک کرد. (خسروشاهی، ۲۰۱۲ : )

عقاید و خط مشی:  در میان گروه‌های فلسطینی جهاد اسلامی بیشترین نزدیکی را با حماس دارد. هر دو آن‌ها اسلام‌گرا هستند، هر دو آن‌ها موجودیت اسرائیل را به رسمیت نشناخته و با هدف نابودی آن می‌جنگند. عملیات‌های نظامی مشترکی را علیه اسرائیل به انجام رسانده‌اند. هر دو در جریان جنبش اخوان‌المسلمین در مصر شکل گرفتند و هر دو مورد حمایت ایران قرار دارند. اما جهاد برخلاف حماس تاکنون در هیچ انتخاباتی در دولت خودگردان فلسطین شرکت نکرده‌ا ست . و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی چندانی ندارند. جهاد اسلامی مخالف سرسخت موافقتنامه‌های اسلو است و برای ناکام کردن مذاکرات صلح در دو عملیات در ژانویه و مارس ۱۹۹۵ در نتانیا و تل‌آویو به ترتیب ۱۹ و ۱۳ نفر را کشت. دولت اسرائیل این گروه را به طور مستقیم زیر نظر جمهوری اسلامی ایران می‌داند. در سال ۲۰۱۰ که ارتش اسرائیل کشتی ویکتوریا را در آب‌های مدیترانه متوقف کرد مدعی شد که ده‌ها تن محموله نظامی از جمله راکت‌های زمین به دریا در این کشتی که از بندرعباس بارگیری شده بود از سوی سپاه قدس برای نیروهای جهاد اسلامی در غزه فرستاده ‌شد. در مارس ۲۰۱۲ نیز بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر وقت اسرائیل، جهاد اسلامی را «یک تشکل کاملاً ایرانی» توصیف کرد که «جمهوری اسلامی ایران صاحب و بانی این سازمان است … و تسلیحات، آموزش و کمک‌های لجیستیک را همگی از ایران دریافت می‌کند.( رادیو فردا، ۲۴ اسفند ۱۳۹۰)                        

                        نگاهی به تاریخ مبارزات علمای شیعه علیه صهیونیسم

پس از تشکیل نخستین کنگره جهانی صهیونیسم در سال ۱۸۹۷ م / ۱۳۱۵ ق، ایجاد دولتی یهودی در سرزمین فلسطین در صدر فعالیت‌های جنبش صهیونیسم و اتحادیه‌های جهانی یهود قرار گرفت. در دومین کنگره که چند سال بعد تشکیل شد، اکثریت نمایندگان یهودی سراسر جهان بر ایجاد کشوری یهودی تأکید کردند. از آغاز قرن بیستم میلادی دفاتر اتحادیه جهانی یهود و جنبش صهیونیستی در کشورهای مختلف جهان، اقدام به تشویق و سازماندهی یهودیان به فلسطین نمودند که با بروز جنگ جهانی اول متوقف شد. اعلامیه بالفور که در سال ۱۹۱۷ م صادر شد نسبت به ایجاد میهن ملی یهود در فلسطین تأکید نمود. اندکی پس از صدور این بیانیه، عده‌ای از یهودیان ایران به فکر تأسیس یک «انجمن صهیونیت ایران» و توسعة زبان عبری افتادند. این انجمن در اوایل سال ۱۹۱۸ م در تهران تشکیل و پس از آن در ۱۸ شهر دیگر ایران افتتاح شد. (قانون،  ۱۳۸۱: ۹۸- ۹۹) پس از پایان جنگ جهانی اول و شکست و تجزیه امپراتوری عظیم عثمانی، سرزمین فلسطین تحت قیمومیت انگلستان درآمد و به دنبال آن مهاجرت یهودیان سراسر جهان به فلسطین زیرنظر دفاتر صهیونیستی آغاز شد[۱]. بر طبق اسناد منتشره، نخستین مهاجرت دسته جمعی یهودیان ایرانی به فلسطین در سال ۱۲۹۹ ش. ۱۹۲۰ م صورت گرفت. (یزدانی، ۱۳۷۴: ۴)

در مهر ماه ۱۳۰۱ ش میرزا حبیب‌الله خان آل رضا (هویدا)‌ ـ کنسول افتخاری ایران در فلسطین و مسئول رسیدگی به امور بهائیان آنجا  ـ در نامه‌ای به وزارت امور خارجه ایران خاطر نشان ساخت[۲]. (ولایتی، ۱۳۷۶: ۹۱ ـ ۱۰۵)«در فلسطین یهود ایرانی به عقیده بنده زیاد هستند و پس از جنگ [جهانی اول] هم چنانکه سابقاً عرض کرده بودم فوج فوج از ایران هجرت کرده، به فلسطین آمده‌اند. دیگر خدا می‌داند که تا به حال تعداد نفوسشان به چه مقدار رسیده است(ولایتی، ۱۳۷۶: ۹۷) دولت وقت برای جلوگیری از اعتراض‌های مردمی و جمعیت‌های اسلامی فلسطین نسبت به مهاجرت یهودیان ایرانی به فلسطین، طی اعلامیه‌ای که در سال ۱۳۰۱ ش صادر کرد اعلام داشت یهودیانی می‌توانند به خارج مسافرت کنند که «قصد زیارت یا تجارت داشته و ترک علاقه هم نکرده باشند.» (قانون ، ۱۳۸۱ :۴ – ۵) اما با وجود این دستورالعمل، به دلیل فشار محافل و مراکز صهیونیستی داخلی و خارجی مهاجرت یهودیان ایرانی و نیز یهودیان عراق، افغانستان و آسیای مرکزی از راه ایران به فلسطین، توسط دفاتر متعدد صهیونیستی در کشور (بن زوی، ۲۹/۸/۱۳۱۴) و با همکاری کنسولگری‌های انگلستان در ایران همچنان ادامه داشت[۳].  در دسامبر ۱۹۳۱ م / دی ماه ۱۳۱۰ شمسی به منظور بررسی مسأله فلسطین، کنفرانسی از علما و اندیشمندان جهان اسلام در بیت‌المقدس تشکیل شد. در این کنفرانس چهره‌های مشهوری چون رشید رضا از مصر، علامه اقبال لاهوری و آیت‌الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء از عراق شرکت داشتند. از ایران نیز دو نمایندة رسمی (حاج میرزا یحیی یکی از شگردهای این دفاتر، ایجاد درگیری‌های ساختگی میان مسلمانان و یهودیان بود تا یهودیان را وادار به ترک میهن و عزیمت به فلسطین نمایند[۴].( حبیب لوی، ۱۳۳۹، جلد ۳:  ۹۴۴ ـ ۹۴۵)

دولت‌آبادی و سید ضیاءالدین طباطبایی) در این کنفرانس حضور یافتند. به خواهش حاج امین‌الحسینی (مفتی فلسطین)، کاشف‌الغطاء، در بین دو نماز مغرب و عشا سخنرانی کرد. او بیم خود را از سرنوشت مردم و سرزمین فلسطین اعلام داشت و ضمن شرح وضعیت سیاسی مسلمانان، آنان را به اتحاد و وحدت کلمه، صبر و بردباری و پرهیز از نفاق، و اقدام به عمل دعوت کرد[۵].( دائره‌المعارف فارسی، جلد ۳ ، ۱۳۷۵: ۳۳۸۳)

سخنرانی پرشور وی با استقبال بی‌نظیر شرکت‌کنندگان مواجه شد و لذا از او خواستند تا امامت نماز جماعت و جمعه را بپذیرد. بسیاری از مطبوعات عربی و اسلامی سخنان وی را به تفصیل درج کردند و علمای فِرَق اهل سنت با شخصیت برجسته او آشنا شدند. وی پانزده روز در فلسطین ماند و به شهرهای مختلف این سرزمین سفر کرد و با دانشمندان شیعه و سنی به گفتگو نشست و در تمام شهرها برای مردم سخنرانی نمود و آنان را به وحدت با یکدیگر در مقابل دشمنان اسلام و خطر صهیونیست‌ها دعوت کرد. سپس به لبنان و از آنجا به سوریه رفت و در همه جا به تشریح وضعیت مسلمانان پرداخت و وظایف حساس آنان را در آن برهه تاریخ برشمرد.( کاشف‌الغطاء ،۱۳۷۲: ۷۴ ـ ۷۹)

در اکتبر ۱۹۳۳ م / مهر و آبان ۱۳۱۲ ش. تظاهرات وسیعی توسط اعراب فلسطین در شهرهای بیت المقدس و یافاعلیه انگلستان برپا گردید که به خاک و خون کشیده شد و بر اثر آن ده‌ها نفر شهید و صدها نفر مجروح شدند. همزمان با این وقایع، گروه کثیری از یهودیان ایرانی به فلسطین مهاجرت کرده و توسط آژانس‌های صهیونیستی در آنجا اسکان داده شدند. این مهاجرت کمتر از سه ماه پس از نخست‌وزیری محمدعلی فروغی صورت گرفت.

مهاجرت یهودیان ایرانی با اعتراضات سخت علما و جمعیت‌های اسلامی فلسطین روبرو گردید و اعتراضی‌های از سوی «جمعیت شبّان المسلمین» و شیخ عبدالله افندی مجتهد، رئیس «جمعیت هدایت اسلامی» تسلیم کنسول ایران در موصل گردید. در این اعتراض نامه از دولت ایران درخواست شده بود تا نسبت به ظلم و تعدیاتی که از سوی یهودیان به مردم عرب مسلمان فلسطین صورت می‌گیرد، اقدامات مقتضی انجام شود.( کاشف‌الغطاء ،۱۳۷۲ : ۷۹ ـ ۸۱)

این گزارش ده روز بعد در هیأت دولت مطرح و قرار شد که از سوی وزیر خارجه «اقدامات مقتضی» صرت گیرد.( یزدانی، ۱۳۷۴: ۲۹ و قانون،  ۱۳۸۱: ۱۱۱)

خبر مهاجرت یهودیان ایرانی ظاهراً از منابع غیر رسمی به اطلاع ریاست حوزه علمیه قم، آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری رسید.

آیت‌الله شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء مجتهد سیاستمدار، روشنفکر و استعمار ستیز شیعة عراق که در آن زمان در سفر سه ماهه‌ای به ایران آمد و مدتی در قم میهمان آیت‌الله حائری بود،( یزدانی، ۱۳۷۴ :۲۸) وی و دیگر علمای قم را در جریان رویدادهای تأسف بار فلسطین قرار داد. کاشف‌الغطاء هنگام اقامت در ایران پیامی به رزمندگان فلسطینی فرستاد و آنان را به ادامة مبارزات ضد صهیونیستی تشویق نمود.(رازی، ۱۳۵۲: ۲۵۱ ـ ۲۵۳) آیت‌الله حائری نیز گرچه عموماً از دخالت در سیاست پرهیز داشت اما چون مسأله فلسطین در آن زمان در رأس مسائل مبتلا به جهان اسلام قرار داشت لذا در دی ماه ۱۳۱۲ ش تلگرامی به رضاخان مخابره کرد و از او در مقابل هجوم یهودیان صهیونیست به فلسطین کمک خواست. (کاشف‌الغطاء ۱۳۷۲: ۱۰۱ – ۱۰۲) چند نفر از علمای سرشناس قم نیز تلگرام‌های جداگانه‌ای به رضاخان مخابره کرده و رونوشتی از آن‌ها را برای میر سید محمد بهبهانی که از چهره‌های سرشناس روحانی و طرف احترام رژیم بود، ارسال کردند. بهبهانی نیز رونوشت تلگرام آیت‌الله حائری و دیگر علمای قم را به «دفتر مخصوص شاهنشاهی» فرستاد و از ریاست دفتر خواست تا در صورت موافقت و دستور شاه، تلگرام‌های علما در جراید کشور چاپ و منتشر شود. (یزدانی ، ۱۳۷۴: ۳۰) دفتر مخصوص شاهنشانی در نامه‌ای که به نخست‌وزیر وقت نوشت اعلام داشت: «حسب‌الامر جهان مطاع مبارک شاهانه ارواحنافداه ابلاغ می‌نماید انتشار تگرافات [علما] راجع به مسلمین فلسطین در جراید مقتضی نیست.( رادولف ، ۱۳۶۵: ۱۱۵)

رژیم ایران برای اعادة حیثیت سیاسی خود نزد مسلمانان جهان و جلوگیری از واکنش‌های احتمالی ضد یهود در کشور، دست به اقدامی سیاسی زد. بدین ترتیب که وزیر خارجه وقت ایران (باقر کاظمی) چند ماه پس از اعتراض جمعیت‌های سیاسی اسلامی فلسطین و تلگراف‌های علمای قم، طی نطقی در جامعة ملل، از حقوق اعراب مسلمان فلسطین حمایت کرد و خواستار حفظ حقوق آنان در برابر هجوم صهیونیست‌ها گردید و خواستار رفتار عادلانه‌ای با آنان شد. مفتی و رئیس مجلس اعلای اسلامی فلسطین در نامه‌ای که به کنسولگری ایران در بیت‌المقدس نوشت از اقدام دولت ایران در دفاع از حقوق مسلمانان فلسطین تشکر نمود؛ در ضمن از استمرار مهاجرت یهودیان ایرانی به فلسطین گلایه نمود و از دولت ایران خواست تا اقدامی جدی و عملی در جلوگیری از مهاجرت یهودیان ایرانی به عمل آورد( رادولف ، ۱۳۶۵: ۱۱۵)

در مردادماه ۱۳۱۶ ش چند نفر از علمای شیعه ایرانی و عراقی (سید هبه‌الدین شهرستانی، سید محمدمهدی صدر، محمدمهدی اصفهانی، محمدمهدی خراسانی، شیخ راضی آل یاسین) به همراه سه نفر از علمای برجسته اهل سنت عراق (یوسف عطا، حبیب‌العبیدی، ابراهیم الراوی) تلگراف اعتراض‌آمیزی به جامعه ملل و وزارت خارجه انگلستان مخابره نمودند و در آن مراتب اعتراض و عدم رضایت خود را نسبت به تقسیم فلسطین توسط کمیسیون انگلیسی پیل اعلام داشتند و آن را ضربت به قلب اسلام و عرب دانستند. ( یزدانی ، ۱۳۷۴ :۳۸) آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی نیز طی یادداشتی برای سفارت ایران در بغداد اظهار امیدواری کرد که دولت ایران در جامعه ملل از همه گونه تلاش برای دستیابی ملت فلسطین به حقوق حقه خویش فروگذار ننماید. (ولایتی ، ۱۳۷۶: ۱۶۶ – ۱۶۷ ) آیت‌الله کاشف‌الغطاء هم در اقدامی همسو با آیت‌الله اصفهانی،‌ طی تلگرامی به ملک غازی (پادشاه عراق) و کمیسر عالی فلسطین، از طرح تقسیم فلسطین و مظالم انگلستان در آنجا و نیز فروش اراضی فلسطینی‌ها به صهیونیست‌ها به شدت انتقاد کرد و خاطرنشان ساخت که مردم از او فتوای جهاد خواسته‌اند.( ولایتی ، ۱۳۷۶ : ۱۶۷ )

روزنامه عربی النهار (چاپ بغداد) گزارش داد که علمای شیعه به ریاست کاشف الغطاء در روز ۲۵ خرداد ۱۳۱۷ در تحت قبه حضرت امیر(ع) در نجف اجتماع خواهند نمود و در باب صدور حکم جهاد علیه صهیونیست‌ها وحامیان آن‌ها مذاکراتی خواهند کرد و حکم مزبور به امضای همة علما صادر خواهد شد. همین روزنامه اضافه کرد که روحانیون شیعه برای بررسی این موضوع از علمای سوریه،‌ لبنان، اردن، مصر، یمن امیر نشین‌های خلیج فارس، ترکیه، افغانستان و ایران دعوت کرده‌اند که در این اجلاس حضور یابند. کاشف‌الغطاء سپس خود حکم جهاد را صادر کرد. در بخشی از آن حکم آمده بود:

«… ای اسلام و ای عرب، بلکه برادر و ای بشر! وضعیتی که فلسطین سربریده به آن رسیده است به نظر همه آشکار شده و چنانکه گفته‌ایم باز هم می‌گوییم که قضیه فلسطین خاص خود فلسطین نبوده … ای عرب، ای مسلمانان، ای بشر، ای مردم! جهاد در فلسطین بر هر انسان واجب شده، نه تنها بر عرب و مسلمان … این است دعوت و ندای عمومی این جانب که به عرب و اسلام می‌فرستم. خداگواه است که شصت سال از عمرم می‌گذرد و اگر بیماری و رنجوری بر استخوان‌های پوسیده‌ام حمله نمی‌آوردند نخستین شخصی بودم که به این دعوت لبیک می‌گفتم. ( قانون ، ۱۳۸۱ :۱۵۲ )

او سپس در فتوایی دیگر به تقسیم‌بندی کشورهای اسلامی می‌پردازد که باید در این جهاد مقدس ایفای نقش نمایند. به گمان او نخستین کشوری که باید پرچم جهاد را به اهتزار درآورد اردن هاشمی است که رؤسای آن ادعای سیادت می‌نمایند. و پس از آن حجاز است که به دلیل پرتوافکنی خورشید اسلام باید قدم در این ر آه بگذارد. آنگاه مصر و سوریه را به دلیل همجواری با فلسطین مسئول شمرده و می‌افزاید:

«می‌گویند چهارصد میلیون مسلمان در کره زمین موجود است. چطور می‌شد اگر یک دهم این عده از راه غیرت اقدام نموده، برای ادای وظیفه خویش نسبت به فلسطین، به یاری مجاهدین آن می‌شتافتند؟ البته گره فلسطین گشوده می‌شد و مشکل آن پایان می‌یافت… به خدا قسم که از مرحله خیلی پرت افتاده‌ایم و هنوز آنچه را که باید، بیان نکرده‌ایم … کنگره‌ها درباره فلسطین منعقد و مقررات آن تقدیم می‌شوند و هیئت‌ها به لندن مسافرت می‌کنند. با همه این‌ها قشون انگلیس شکم زن‌های آبستن مسلمان را در فلسطین سفره می‌کند، بی‌گناهان را بی‌جان و خون‌های پاک را روان می‌سازد و با شدت تمام به تبهکاری‌های بزرگ خود ادامه می‌دهد و حجاز و اردن هم با چشم و گوش همه چیز را می‌بینند و می‌شنوند با وجود این با کمال تفریح رفت و آمد دارند. حتی دو بز آن‌ها از جای خود نجنبید. ای کاش به این هم اکتفا نموده و شر خود را از سر فلسطین کوتاه می‌کردند و با ستمکاران همراهی نمی‌نمودند. ولی عموم مسلمانان در گوشه و کنار عالم، چیزی که دارند اعتراض هست: هیاهو، سخنرانی، مقاله‌نویسی، شعرگویی و بعضی کمک‌های مادی بسیار کم که حال قطره آبی بر سنگ را دارد و حال آنکه خیلی از مسلمانان دارای هزاران بلکه میلیون‌ها لیره هستند. آیا هیچ شنیده شد یکی از آن‌ها هزار لیره استرلینگ کمک کرده باشد؟ چنانکه یهودیان که عده‌شان کمتر و طبعشان پست‌تر است، می‌کنند.»

وی در پایان و با صراحت تمام بزرگ‌ترین مشکل و خطر کشورهای مسلمان را که از خطر صهیونیست‌ها و انگلیس عظیم‌تر می‌باشد وجود دولت‌های دست‌نشاندة مسلمان قلمداد کرد.( ولایتی ، ۱۳۷۶: ۱۶۸)

در بهمن ماه ۱۳۱۸ ش آیت‌الله کاشف الغطاء فتوای تاریخی و انقلابی دیگری صادر کرد. وی در پاسخ استفتای یکی از مسلمانان که نظر او را درباره فروش اراضی فلسطینی به یهودیان و حکم شرعی فروشندگان پرسیده بود اعلام داشت:” آیا بعد از این همه، یقین ندارند که این فروش [اراضی] ، جنگ با اسلام است؟ آیا کسی شک دارد که این فروش یا همراهی در فروش یا کوشش و دلالی با رضایت این کارها، جنگ با خدا و پیغمبر(ص) او و پایمال نمودن دین اسلام است؟ … آن‌ها را از دین و حوزة‌اسلام خارج و جزو کفار بشمارید و در تمام کارها از آن‌ها دوری کرده و با آن‌ها ازدواج ننموده و با آن‌ها معاشرت نکرده و همچنین خرید و فروش و سلام و علیک و رفت و آمد و گفت و شنید با آن‌ها ننموده و به علاوه مرده‌های آن‌ها را مشایعت نکرده و در قبرستان‌های مسلمانان هم دفن ننمایید. اسامی آن‌ها را بایستی در تمام جامع «نوادی» و روزنامه‌ها و مجله‌ها به اسم خارج‌شدگان از دین معرفی کرده و اسم ببرند. ( ولایتی ، ۱۳۷۶: ۱۶۸)

مخالفت سرسخت علمای شیعه ایران و عراق با صهیونیست‌ها سبب گردید تا رئیس جمعیت ملی یهود فلسطین در مقاله‌ای که در تاریخ ۲۹/۸/۱۳۱۴ ش در روزنامة صهیونیستی «داور» (چاپ تل آویو) نوشت، آشکارا اعتراف کرد که با وجود سیاست ضد اسلامی و طرفداری از جنبش صهیونیسم رژیم ایران، وعاظ و ملاها عامل اصلی نفرت مردم ایران نسبت به یهودیان صهیونیست هستند.( ولایتی ، ۱۳۷۶: ۱۶۶)

بروز جنگ جهانی دوم آهنگ مهاجرت یهودیان جهان را به فلسطین کند نمود[۶]. (یزدانی ، ۱۳۷۴: ۴۱) اما پس از پایان جنگ، اتحادیه جهانی یهود با طرح کوره‌های آدم‌سوزی هیتلر، تبلیغات وسیعی به نفع یهودیان جهان به راه انداخت و بر لزوم ایجاد میهن یهودی در سرزمین فلسطین تأکید نمود و امریکا نیز که برنده اصلی و قدرتمند جنگ محسوب می‌شد حمایت همه‌جانبه‌اش را از این اتحادیه اعلام داشت. از این رو پس از جنگ، مهاجرت یهودیان به فلسطین شتاب فزاینده‌ای گرفت و به دنبال آن نزاع و درگیری‌های خونین میان صهیونیست‌ها و اعراب فلسطینی شدت یافت. اخبار رویدادهای فلسطین در مطبوعات رسمی کشور کم و بیش انعکاس داشت و مطبوعات مذهبی که از سال ۱۳۲۴ به بعد در کشور چاپ و منتشر شدند حساسیت و توجه ویژه‌ای به مسائل فلسطین، کشمیر و پاکستان نشان می‌دادند. جوّ سیاسی کشور عمدتاً حول مسائل داخلی بود. احزاب و جمعیت‌های سیاسی متعددی که از سال ۱۳۲۰ به بعد در کشور پدید آمدند نه تنها حساسیتی به مسائل سیاسی جهان اسلام نداشتند بلکه منافع مبرم ملی نیز تحت‌الشعاع رقابت‌های سخت حزبی بود که تا کودتای امریکایی شاه در سال ۱۳۳۲ کماکان ادامه داشت. در طول این سال‌ها هر از گاه بهائیان در شهرها و روستاها با مسلمانان درگیر می‌شدند و عده‌ای از طرفین به قتل می‌رسیدند و تا مدت‌ها فکر و توجه علما و روحانیون، گروه‌های اسلامی و توده‌های مذهبی را به خود معطوف می‌داشت تا بدانجا که بسیاری از آنان بزرگ‌ترین خطر کشور را وجود بهائیان می‌دانستند. [۷]

در این اوضاع نابسامان سیاسی، آژانس یهود که در ۱۹۴۲ م / ۱۳۲۱ ش در ایران تأسیس شده بود پس از پایان جنگ جهانی دوم به همراه سایر دفاتر صهیونیستی به سازماندهی و اعزام یهودیان ایران و کشورهای همجوار به سرزمین فلسطین اقدام کرد و از ۱۳۲۶ ش کلاس‌های آموزش زبان عبری که در تهران و اغلب شهرهای کشور برای یهودیان ایران و منطقه دایر شده بود به دلیل مهاجرت گروه کثیری از آنان به فلسطین، غالباً تعطیل شد[۸]. (فلسفی،  ۱۳۷۶: ۱۸۵ ـ ۲۰۰) بسیار احتمال دارد که پیدایش و رقابت شدید احزاب سیاسی و جنجال‌آفرینی مطبوعات و نیز آتش افروزی‌ها و غائله‌آفرینی‌های بهائیان در طول این سال‌ها به منظور منحرف کردن اذهان مردم ایران از تشکیل دولت صهیونیستی در فلسطین و نیز مهاجرت گستردة یهودیان ایرانی به اسرائیل و جلوگیری از حمایت‌های ملت ایران از کشورهای عربی درگیر جنگ با اسرائیل باشد. بعید نیست یکی از دلایل اصلی بازداشت و تبعیدهای مکرر چند سالة آیت‌الله کاشانی و شیخ محمد خالصی‌زاده در طول این سال‌ها، جلوگیری از مبارزات ضد صهیونیستی احتمالی آن دو بوده است. با این وجود مردم هوشیار و انقلابی ایران مراتب همدردی خود را با مسلمانان مظلوم فلسطینی اعلام می‌داشتند.

در آذر ماه ۱۳۲۴ تظاهرات بزرگی در مسجد شاه تهران به نفع مسلمانان فلسطینی و علیه صهیونیست‌ها تشکیل شد که در مطبوعات منطقه انعکاس یافت.( قانون ، ۱۳۸۱: ۱۳۰ – ۱۳۶)

در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ م / ۷ آذر ۱۳۲۶ ش مجمع عمومی سازمان ملل رأی به تقسیم فلسطین داد که با مخالفت نمایندگان دول عرب و پاکستان مواجه شد. آیت الله کاشانی که به تازگی از تبعیدگاه به کشور بازگشته بود سکوت مرگبار حاکم بر کشور را شکست و طی اعلامیه‌ای تاریخی رأی سازمان ملل را محکوم کرد و نسبت به خطر صهیونیست‌ها هشدار داد. در این اعلامیه آمده بود.

« معلوم نیست وطن بودن فلسطین برای مهاجرین یهودی آلمانی و روسی و امریکایی و غیره مطابق کدام منطق و قانون است که رأی به تقسیم آن‌ها می‌دهند؟… تشکیل دولت [صهیونیستی] در آتیه، کانون مفاسد بزرگ برای مسلمین خاورمیانه و بلکه تمام دنیا خواهد بود و زیان آن تنها متوجه اعراب فلسطین نمی‌گردد… بر تمام مسلمین عالم است از هر طریقی که می‌شود از این ظلم فاحش جلوگیری نموده و رفع این مزاحمت را از مسلمین فلسطین بنمایند. ( یزدانی ، ۱۳۷۴: ۸۰ ـ ۸۱)

آیت‌الله کاشانی به صدور این اعلامیه اکتفا نکرد و علیرغم وجود خفقان، مردم مسلمان را دعوت به تظاهرات بزرگی به نفع مردم فلسطین نمود. در روز یکشنبه ۲۰ دی ماه ۱۳۲۶ بیش از ۰۰۰/۳۰ نفر از مردم تهران به دعوت آیت‌الله کاشانی در مسجد امام خمینی (مسجد شاه سابق) اجتماع کردند و سپس خطیب شهیر آقای فلسفی به منبر رفت و صهیونیسم را خطر بزرگی برای مسلمانان به ویژه مسلمانان خاورمیانه دانست. وی سپس اعلام داشت که یهودیان ایران تحت حمایت ما هستند و کمترین گزندی نباید به آنان برسد و در پایان از مردم خواست که کمک‌های نقدی خود را به مسلمانان فلسطین و کشمیر به حسابی که در بانک ملی افتتاح شده است واریز نمایند.( مدنی، ۱۳۶۲: ۱۹) همزمان با این تظاهرات، گروهی از علمای تهران، طی اعلامیه‌ای همدردی و همراهی خود را به مردم مسلمان فلسطین و اعراب منطقه اعلام کردند. (فلسفی ، ۱۳۷۶: ۴۱۱ ـ ۴۱۴) در روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۲۷ و در اثنای جنگِ ارتش‌های عرب و صهیونیست‌ها، به دعوت آیت‌الله کاشانی اجتماع پرشکوه دیگری در مسجد امام (مسجد شاه سابق) در تهران تشکیل شد و خود نیز سخنرانی کرد. وی ضمن دعوت مسلمانان به رفع اختلافات و دعوت به وحدت کلمه گفت:

« برادران مسلمان ایران باید بکوشند در این هنگام که سخت‌ترین مصائب بر برادران مسلمان شما رخ داده از آن‌ها حمایت نمایند و به کمک آن‌ها قیام کنند. تمام مردم ممالک اسلامی هر یک به نوبه خود از کمک مالی و جانی به مردم بی‌پناه فلسطین از همدردی دریغ ننموده و فداکاری کرده‌اند. تمام ممالک اسلامی دنیا وطن ماست و ما نیز با تمام قوا، جاناً و مالاً نسبت به سهم خود باید از آن‌ها حمایت کنیم.( روزنامه نجات۱۳۲۶ :  ۲۶ دی) در پایان این مراسم قطعنامه‌ای مبنی بر اظهار همدردی با مسلمانان فلسطینی صادر شد و اعلامیه‌ای نیز از طرف شهید نواب صفوی، رهبر فدائیان اسلام به این شرح صادر گردید:

«خون‌های پاک فدائیان رشید اسلام در حمایت از برادران مسلمان فلسطین می‌جوشد. پنج هزار نفر از فدائیان رشید اسلام عازم کمک به برادران فلسطینی هستند و با کمال شتاب از دولت ایران اجازه حرکت سریع به سوی فلسطین را می‌خواهند و منتظر پاسخ سریع دولت می‌باشند. [۹].

به دنبال آن نواب صفوی با نخست‌وزیر وقت برای اعزام نیروهای داوطلب گفتگو کرد ولی این گفتگوها بی‌ثمر بود و دولت با اعزام آن‌ها مخالفت نمود. چند روز بعد نیز آیت‌الله بروجردی طی اعلامیه‌ای (به زبان عربی) از برادران مسلمان ایران و سایر ممالک اسلامی دعوت کرد تا مجتمع شوند و در حق یهودیان صهیونیست نفرین و برای پیروزی برادران مسلمان درگیر در جنگ دعا نمایند. (نواب صفوی، ۱۳۷۵: ۷۰)

همزمان با آن میر سید محمد بهبهانی طی تلگرافی به پاپ خاطرنشان ساخت.

« اینک این جانب از طرف عموم ملت اسلام مخصوصاً پیروان و روحانیون مذهب مقدس شیعه ایران، تنفر خود را از جمعیت متعدی یهود و کسانی که با آن‌ها همراهی می‌نمایند، به تمام ممالک عالم و مخصوصاً به مقامات بزرگ روحانیت ملت مسیح اعلان می‌کنم و از خداوند متعال نصرت مسلمین و خذلان متجاسرین را خواهانم. در خاتمه از مقام پاپ تقاضا دارم که به ملل مسیحی تذکر دهند که از این جمعیت یهود که دست تعدی به جان و مال مسلمین مظلوم دراز کرده‌اند پشتیبانی ننموده و عواطف چند صد میلیون مسلمین را برای خاطر یک مشت یهود فتنه‌جو جریحه‌دار ننمایند و البته این معنی در خور مقام روحانیت پاپ که همیشه رهبر و هادی ملت هستند می‌باشد( یزدانی ،۱۳۷۴: ۱۰۱ – ۱۰۲)

به دنبال آن در پیامی که وی در اواخر اردیبهشت ۱۳۲۷ خطاب به مجلس شورای ملی صادر کرد و در مجلس قرائت شد اظهار داشت که «… چون مقام مقدس مجلس شورای ملی، مرکز رسمی ملت ایران است. لازم می‌آید این اظهار تنفر [نسبت به اقدامات صهیونیست‌ها علیه مسلمانان در سرزمین فلسطین] و همدردی ملت ایران را به نام عموم ملت ایران، خاصه مقام روحانیت، اعلام و اعلان فرمایند.» ( یزدانی ،۱۳۷۴: ۱۰۴ – ۱۰۵)سپس به دعوت جمعیت «اتحادیه مسلمین» اجتماع بزرگی در تهران تشکیل شد و متجاوز از ۶۰۰۰ نفر در آن شرکت کردند. وزرای مختار و کاردارهای سفارتخانه‌های دولت‌های اسلامی نیز در این مراسم حضور یافتند. در این اجتماع دو نفر سخنرانی کرده حمایت خود را از برادران رزمندة مسلمان اعلام داشتند. در پایان این مراسم ۲۰۰۰ نفر از داوطلبان برای شرکت در جبهه‌های نبرد فلسطین ثبت نام کردند( قانون ، ۱۳۸۱: ۱۷۵)

آیت‌الله کاشانی در اعلامیه‌ها و سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های متعددی که از سال ۱۳۲۶ ش به بعد نمود حمایت همه جانبة خود را از ملت فلسطین و کشورهای عرب خط مقدم اعلام داشت. چند ماه بعد وی به اتهام واهی همدستی در ترور شاه (۱۵ بهمن ۱۳۲۷) شبانه دستگیر و به لبنان تبعید گردید و بدین ترتیب بزرگ‌ترین مانع از سر راه صهیونیست‌ها در کشور برداشته شد و مبارزات ضد اسرائیلی مردم نیز به تدریج فروکش کرد.

اندکی پس از تبعید آیت‌الله کاشانی، آژانس یهود در تهران و دفاتر صهیونیسم در کشور شروع به گردآوری، سازماندهی و مهاجرت یهودیان ایرانی به اسرائیل نمودند. ده‌ها هزار نفر از یهودیان شهرهای مختلف با فروش منزل و لوازم زندگی به تهران آمدند و توسط صهیونیست‌های فعال کشور (یزدانی ، ۱۳۷۴: ۱۰۲) با گرفتن گذرنامه عازم اسرائیل شدند. این مهاجرت با تأیید و همکاری کامل ارگان‌های رسمی کشور، از جمله وزارت خارجه، وزارت کشور، اداره شهربانی و گمرک صورت می‌گرفت. وزیر خارجة کشور نیز در گزارشی صریحاً اعلام کرد که به موجب اطلاعات دقیق، صهیونیسم بین‌الملل،‌ تهران و بغداد را از سال گذشته (۱۳۲۷ ش) مرکز سیاست و اقدامات خود قرار داده‌اند [۱۰]، (یزدانی، ۱۳۷۴: ۱۲۸) در میان این مهاجران، ثروتمندان زیادی نیز وجود داشتند. روزنامة اسرائیل جروزالم پست در سال ۱۳۳۰، طی مقاله‌ای پیرامون وضعیت اقتصادی یهودیان ایران نوشت:

طبق اظهار دکتر [موسی] برال [نماینده ایران در مجلس شورای ملی] در حدود ۰۰۰/۷۰ نفر یهودی در ایران هستند که به هیچوجه مورد تعدی واقع نشده‌اند. در میان این عده ۱۰ نفر میلیونر و ۱۰۰۰ نفر ثروتمند درجة اول و ۵۰۰۰ نفر یهودی ثروتمند وجود دارد که همه بازرگان هستند، برخی از این یهودی‌ها به طور جدی در مقام مهاجرت برآمده‌اند مشروط بر اینکه بتوانند دارایی خود را همراه آورده و نرخ عادله برای مبادله پول‌های خود به پول اسرائیل دریافت نمایند(یزدانی، ۱۳۷۴: ۱۱۴-۱۱۵)

رئیس شهربانی کل کشور در گزارشی به تاریخ ۲۹ بهمن ۱۳۲۸ ش پیش بینی کرد که تعداد جوانان یهودی مشمولی که خواهان گذرنامه برای مهاجرت به اسرائیل هستند به ۰۰۰/۴۰ نفر بالغ می‌شود. (سازمان‌های یهودی و صهیونیستی در ایران : ۱۳ و ۱۴) در گزارش دیگری که چهار ماه بعد ارائه داد تعداد متقاضیان گذرنامه به اسرائیل را به ۰۰۰/۶۰ نفر تخمین زد.( همان، ص ۱۵۱ و ۱۵۲) علاوه بر این تعداد، هزاران نفر از یهودیان عراقی وارد کشور شده و با سفارش مؤکد یهودیان متنفذ امریکا به دولت ایران و نظر مساعد سفیر ایران در امریکا، حسین علا و نیز موافقت وزیر خارجه کشور و نخست‌وزیر وقت، محمد ساعد، (همان، ص ۱۳۸- ۱۵۷ ) روانه اسرائیل شدند.

به دنبال این همکاری‌های پنهانی،‌ دولت ایران در ازای دریافت ۰۰۰/۴۰۰ دلار رشوه از اسرائیل، آن کشور را در روز ۱۴ اسفند ماه ۱۳۲۸ ش به صورت دو فاکتو به رسمیت شناخت و در بیت‌المقدس سرکنسولگری دایر کرد، اما اطلاعیه رسمی دولت پس از گذشت ده روز انتشار یافت(همان، ص ۱۶۳)

این اقدامات از آن رو که بسیار محرمانه صورت می‌گرفت و نیز به دلیل فشار و اختناق سیاسی و توجه فعالان سیاسی به مسائل داخلی، به ویژه موضوع نفت، بازتابی در محافل سیاسی و مطبوعات کشور نداشت. نکته شایان توجه آن که از سال ۱۳۲۷ ش که دولت اسرائیل تشکیل شد و موجب خشم و نفرت مسلمانان جهان و از جمله مردم ایران گردید، گروهی از روشنفکران ایرانی، آشکارا به جانبداری از اسرائیل برخاستند. توضیح آن که در سال ۱۳۲۶ ش هنگامی که گروهی از اعضای فعال حزب توده، تلویحاً از رهبری اتحاد شوروی براردوگاه سوسیالیسم (استالینیسم) انتقاد کرده و از حزب توده منشعب شدند (و بعدها خود را «نیروی سوم» نامیدند)، به دنبال جایگزینی رهبری جدید سوسیالیسم جهانی و نمادهای سوسیالیستی غیر روسی بودند. از همین رو آنان، کیبوتص (از واحدهای کشاورزی صهیونیست‌ها در فلسطین و سپس اسرائیل) را که از نظرشان سابقه و محاسن بیشتری نسبت به کالخوز (از واحدهای کشاورزی سوسیالیستی روسی) داشت به عنوان نماد کامل و آرمانی سوسیالیسم پنداشتند. نویسندگان برجستة این گروه از سال ۱۳۲۷ به بعد در مجلات خود (علم و زندگی و نبرد زندگی) و دیگر مجلات، مقالات متعددی درباره کیبوتص نوشتند و در مجموع لحن ستایش‌آمیزی نسبت به نظام کشاورزی و در نهایت رژیم نوپای اسرائیل در پیش گرفتند. از جمله نویسندگان سرشناس نیروی سوم: خلیل ملکی، حسین ملک و جلال آل‌احمد بودند. به نوشتة شمس آل احمد «لحن و برخورد مقاله‌های ملکی [نسبت به اسرائیل] چنان مشتاقانه بود که ماجوانها می‌پنداشتیم گروهی از مردم در آن ناحیه سرگرم پیاده کردن بهشت‌اند[۱۱].( هوشنگ مهدوی، ۱۳۷۴: ۱۵۴) این جانبداری آشکار سبب گردید تا گروهی از روحانیون آگاه حوزة علمیه قم به گرایش‌های صهیونیستی مجلة علم و زندگی و ملکی و گردانندگان آن اعتراض کنند.( جلال آل احمد،‌ بی تا : ۱۶ )

آیت‌الله کاشانی پس از بازگشت از تبعید تا هنگام کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در اغلب پیام‌ها و سخنرانی‌های خود حمایت کامل خویش را از مردم مسلمان فلسطین و مبارزات ضد استعماری مسلمانان جهان اسلام علیه استعمارگران فرانسوی و انگلیسی بیان می‌کرد و صهیونیسم را خطر بزرگی برای همه مسلمانان و به ویژه مسلمانان خاورمیانه می‌دانست.( جلال آل احمد،‌ بی تا : ۱۷ )

در سال ۱۳۳۰ و پس از ملی شدن صنعت نفت و نخست‌وزیری دکتر مصدق که ایران به پیروزی سیاسی بزرگ دست یافت آیت‌الله کاشانی طی پیام مهمی به ملل مسلمان جهان، ملت‌ها و دولت‌های اسلامی را به اتحاد با یکدیگر علیه استعمارگران بین‌المللی دعوت نمود و پیشنهاد کرد تا «اتحادیه اسلامی» مرکب از کشورهای اسلامی هر چه زودتر تشکیل شود. وی در ضرورت تشکیل این اتحادیه خطاب به مسلمانان جهان نوشت: «برادران! ایجاد دولت پوشالی اسرائیل یکی از هزاران تبهکاری‌هایی بود که اجنبی‌به منظور نابود ساختن مسلمانان مرتکب شد.( دهنوی ،۱۳۴۰: ج۱ تا۳ )

پیشنهاد تشکیل کنفرانس اسلامی در تهران و ایجاد اتحادیه اسلامی یا جبهه متحد اسلامی با استقبال بی‌نظیر کشورهای اسلامی روبرو شد. روزنامه اطلاعات در آن زمان نوشت:

«به قرار اطلاع تاکنون اغلب ممالک اسلامی به دعوت آیت‌الله کاشانی مبنی بر اعزام نماینده به کنفرانس تهران پاسخ مثبت داده‌اند. در این میان، اسامی کشورهای مصر و پاکستان و فلسطین و عراق دیده می‌شود و به ترتیب نحاس پاشا، نخست‌وزیر سابق مصر، خلیق‌الزمان، رئیس جمعیت مسلم لیگ پاکستان، مفتی اعظم فلسطین و رشید عالی به نمایندگی از طرف مسلمانان کشورهای مزبور به تهران خواهند آمد.»

اهمیت برگزاری این کنفرانس درباره مسأله فلسطین، به خصوص در آن ایام بسیار قابل توجه و چشمگیر بود. به همین دلیل مفتی اعظم فلسطین برای تشکیل این کنگره کمک زیادی نمود؛ از جمله فهرست کاملی از شخصیت‌هایی که باید از کشورهای مختلف دعوت شوند، برای آیت الله کاشانی فرستاد. مجله نیوزویک چاپ آمریکا با اشاره به استقبال سران و شخصیت‌های اسلامی از پیشنهاد آیت‌الله کاشانی با درج مقالة مفصلی درباره هدف نهایی از تشکیل این کنگره و کنفرانس نوشت:

«آیت‌الله کاشانی که اکنون بزرگ‌ترین قدرت سیاسی و مذهبی در ایران است با تشکیل این کنگره می‌خواهدنفوذ و قدرت خود را در کلیة ممالک اسلامی بسط دهد و به جای اتحادیه عرب، یک اتحادیه بزرگ بین‌المللی اسلامی به وجود آورد.( دهنوی ،۱۳۴۰، جلد ۲: ۲۳۵)

متأسفانه به دلیل دسیسه چینی استعمار و عوامل داخلی آن، آیت‌الله کاشانی موفق نشد که این کنفرانس را ـ‌که بسیاری از دول و ملل اسلامی بدان امید بسته بودند ـ در تهران برگزار کند و لذا کنفرانس، سال بعد در کراچی پاکستان برگزار شد. آیت‌الله کاشانی در پیامی که برای آن کنفرانس فرستاد با اشاره به عدم توفیق خود در تشکیل کنفرانس اسلامی در تهران به واسطه «گرفتاری‌های داخلی» از اینکه برادران پاکستانی درصدد تعقیب آرزو و مقصود قدیمی او هستند اظهار خوشوقتی نمود و دو نفر نماینده به کنفرانس اعزام کرد.( موثقی ، ۱۳۷۶: ۲۶۷)

در اسفند ماه ۱۳۳۲، نایب رئیس «جمعیت دوستداران خاورمیانه» در نامه‌ای که به آیت‌الله شیخ محمد حسین کاشف‌الغطاء فرستاد از او دعوت کرد تا در کنگره‌ای که در اردیبهشت ماه ۱۳۳۳ در شهر بحمدون لبنان برگزار می‌شود شرکت نماید. موضوع این کنگره «ارزش اخلاقی اسلام و مسیحیت و ناتوان ساختن مکاتب مادی» بود. کاشف الغطاء در این کنگره شرکت نکرد ولی پیامی برای آن ارسال کرد که پاسخ دندان شکنی به گردانندگان اصلی کنگره (دولت آمریکا) بود. او به خوبی می‌دانست که هدف از تشکیل این کنگره، آن بود تا چنین وانمود شودکه دول مسیحی و مسلمان علیه کمونیسم و الحاد همصدا و همرأی هستند. در بخشی از این پیام آمده بود:

خطر کمونیسم زمانی برطرف می‌شود که ملت‌ها از آزادی‌ها و عدالت اجتماعی برخوردار شوند و ریشه‌های ستم، دشمنی، حرص و آز و تجاوز به حقوق دیگران خشکانده شود. ای دولت آمریکا، ای دولت انگلیس‌آیا شما چنینی هستید؟ آیا شما برای معنویات ارزش قائلید؟ آیا جنایت‌هایی که شما در فلسطین کردید، شما را رو سیاه نکرده؟ آیا شما با این ستم‌های خود، خوار و زبون نشدید؟ دنیای شرق تاکنون گرفتار دو کابوس استعمار [انگلستان و فرانسه] بود و اینک صهیونیسم نیز به میدان آمده تا به روستاهای فلسطین حمله کند و مردان، زنان و کودکان را بکشد. مگر به آن‌ها پول و اسلحه نمی‌دهید؟ مگر آن‌ها را به خاطر جنایت‌هایشان تشویق نکردید؟ شما ۰۰۰/۹۰ عرب فلسطینی را بی‌خانمان و آواره بیابان‌ها نمودید، آن‌ها در وطن خود عزیز بودند اما شما کاری کردید که دل سنگ به حال آن‌ها می‌سوزد و چشم نابینا برای آن‌ها می‌گرید. آیا نرون (امپراتور خون‌آشام روم) به اندازه شما جنایت کرد؟ شگفتا که شما از مسلمانان و اعراب انتظار همکاری دارید و از آن‌ها می‌خواهید که با شما همکاری و همفکری کنند. شما عرب را لگدمال می‌کنید و با یک دست بر سرش می‌کوبید و با دست دیگر نوازش می‌کنید؟ شما فلسطین را ذبح کردید اما نه به دست دولت‌های عربی، بلکه به دست دولت‌های اسلامی تا ذبح شرعی باشد. به دست مسلمانان و رو به قبله، تا برای شما و صهیونیست‌ها خوردن آن حلال باشد! چرا که شما اهل دین و در پی ارزش‌های معنوی هستید! آمریکا به اسرائیل کمک‌های نقدی می‌دهد و اسلحة فراوان در اختیار او می‌گذارد اما در مورد کشورهای عربی به جز وعدة توخالی هیچ چیز به آن‌ها نمی‌دهد. اگر اسلحه‌ای به کشورهای عربی بدهد به این شرط است که با اسرائیل نجنگند! آمریکا تنها برای این به کشورهای عربی اسلحه می‌فروشد که با هم بجنگند. اکنون وضعیت در ایران، مصر، سوریه و دیگر کشورهای مسلمان چنین است که آن‌ها اسلحه می‌خرند برای نابودی یکدیگر و نه نابودی دشمن. صهیونیست‌ها برای سرکوب مردم فلسطین و کشورهای عربی از همة سلاح‌های مدرن استفاده می‌کنندو به کوچک و بزرگ رحم نمی‌کنند. تمام جنایت‌های اسرائیل به دستور آمریکاست… همه بدبختی جهان اسلام زیر آمریکا، انگلیس و فرانسه است. از میهمانان کنگره می‌پرسم: آیا می‌دانید که چند سال پیش صهیونیسم به «دیر یاسین» حمله کرد و مردان و زنان و کودکان را کشت و شکم زنان باردار را درید؟ آیا می‌دانید که صهیونیست‌ها مردم «نعالین» را بدون هیچ جرمی می‌کشتند؟ آیا می‌دانید که همة اسلحه صهیونیست‌ها آمریکایی بود؟ همة این جنایات زیرنظر کشورهای آزادیخواه صورت گرفت! همه این جنایات به حساب شما فرزندان عمو سام و زرد چشم‌هاست. ما این ذلت‌ها را چگونه فراموش کنیم و چگونه با شما کنار یک میز بنشینیم و دربارة ارزش‌های معنوی و نمونه‌های والا به گفت و گو بپردازیم؟ شما شیطان‌ها بهتر است دست از جنایات خود بردارید و فلسطین را به صاحبان اصلیش بسپارید و آنگاه دربارة ارزش‌های معنوی، کنفرانس تشکیل دهید. اگر در عرف سیاست رواست که با یک دست تسبیح و با دست دیگر کارد بگیرید و سینة مظلومان را بشکافید، اما از نظر عقل درست نیست. سکوت مرگبار عرب‌ها و سستی آن‌ها شگفت آور است. خوشگذرانی برخی از مسلمانان در حالی که یورش بیرحمانة دشمن در کشورهای مسلمان را می‌بینید شگفت‌آورتر. من دولت‌های عرب را نصیحت می‌کنم که تسلیم دولت‌های استعماری نشوند زیرا مشکلی را برایشان حل نخواهند کرد. به جوانان می‌گویم که راه رهایی ما بازگشت به قرآن و اسلام است. فرهنگ پربار اسلامی می‌تواند پشتوانه مبارزة شما با استعمار باشد نه مرام کمونیستی که فرهنگ وارداتی است[۱۲].( موثقی ، ۱۳۷۶ : ۲۶۵ ـ ۲۶۷)

پیام کاشف‌الغطاء در کنگره خوانده شد وباعث بهت و حیرت و شرمندگی اعضای شرکت کننده شد. همچنین بسیاری از جراید عربی و اسلامی پیام او را منتشر کردند و احزاب و جمعیت‌های سیاسی موضع‌گیری انقلابی او را ستودند[۱۳].(کاشف الغطاء ، ۱۳۷۲: ۱۱۹ ـ ۱۵۰ )

تبلیغات شدید عوامل داخلی استعمار علیه آیت‌الله کاشانی سبب گردید تا وجهه سیاسی او در جامعه مخدوش شود و قدرت و نفوذ خود را از دست بدهد. پس از کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و آغاز مجدد استبداد و خفقان در کشور بتدریج هر گونه تحرک سیاسی متوقف گردید و مخالفان سیاسی قلع و قمع شدند. شاه پس ازتثبیت پایه‌های قدرتش روابط همه جانبه ایران، با امریکا، انگلستان و اسرائیل را گسترش داد. پس از تشکیل ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور)، موساد (سازمان اطلاعات و امنیت اسرائیل) به تدریج وظیفة سازماندهی و آموزش‌نیروهای ساواک را بر عهده گرفت که این روند تا پایان حکومت شاه ادامه داشت؛ علاوه بر آن روابط اقتصادی، نظامی و فرهنگی دو کشور نیز روز به روز گسترش یافت.( (کاشف الغطاء ، ۱۳۷۲: ۱۱۹ ـ ۱۵۰ ))

دولت اسرائیل که از نفرت و انزجار مردم مسلمان ایران نسبت به خود اطلاع داشت درصدد برآمد تا ضمن تحکیم و گسترش روابط همه جانبه با رژیم شاه، در میان گروه‌های مختلف اجتماعی به ویژه روشنفکران، دانشگاهیان، دانشجویان و دست‌اندرکاران مطبوعات نیز هوادارانی به دست آورد. از این رو سفارت اسرائیل همکاری نزدیکی با رهبر و اعضای فعال نیروی سوم که تمایلات ایدئولوژیک به اسرائیل داشتند آغاز کرد و از سال ۴۰ به بعد گروهی از اعضای نیروی سوم و نیز ده‌ها نفر از دانشجویان دانشگاه تهران برای دیدار از پیشرفت‌های اقتصادی اسرائیل با بورس آن کشور، روانه اسرائیل شدند که تا چند سال بعد این روند ادامه داشت. [۱۴] علاوه بر آن بسیاری از مقامات ارشد لشکری و کشوری به هزینة آن کشور به اسرائیل رفتند.

امام خمینی(ره) پس از غائله انجمن‌های ایالتی و ولایتی در سخنرانی‌ها و پیام‌های خود همه جا خطر اسرائیل را برای جهان اسلام بر شمرد و روابط گسترده آن کشور را با رژیم شاه به شدت محکوم نمود و بهائیان را «عمال اسرائیل» نامید. در بیاناتی که به مناسبت چهلم فاجعة مدرسة فیضیه (اردیبهشت ۱۳۴۲) ایراد کرد، رژیم شاه را «دست‌نشاندة اسرائیل» دانست و از سکوت علما به شدت انتقاد نمود و فرمود:

«وای بر این مملکت، وای بر هیأت حاکمه، وای بر این دنیا، وای بر ما، وای بر این علمای ساکت، وای بر این نجف ساکت، این قم ساکت، این تهران ساکت. این مشهد ساکت، این سکوت مرگبار، اسباب این می‌شود که این مملکت و این نوامیس، زیر چکمة اسرائیل و به دست همین بهایی‌ها پایمال شود. وای بر ما، وای بر اسلام، وای بر مسلمین. [۱۵]

پیش از فرا رسیدن ماه محرم ۱۳۴۲، رژیم که از حملات سخت امام و وعاظ در منابر به شدت نگران بود بسیاری از وعاظ را به ساواک احضار کرد و آنان را ملزم نمود که علیه شاه و اسرائیل در منابر و محافل سخنی نگفته و نیز نگویند که اسلام در خطر است! امام پس از اطلاع این اقدام رژیم، در اعلامیه‌ای که «خطاب به وعاظ و گویندگان و هیآت مذهبی» صادر کرد، التزامات ساواک را غیر قانونی و بی‌اثر و التزام گیرندگان را مجرم و قابل تعقیب دانست و بار دیگر خطر اسرائیل و بهائیان را گوشزد کرد:

«دستگاه جبار با تمام قوا با اسرائیل و عمال آن‌ها همراهی می‌کند. تبلیغات را به آن‌ها سپرده و در دربار، دست آن‌ها باز است. در ارتش و فرهنگ و سایر وزراتخانه‌ها برای آن‌ها جا باز نموده و شغل‌های حساس به آن‌ها داده‌اند.»

امام در پایان از وعاظ خواست تا علیرغم میل رژیم «خطر اسرائیل و عمال آن را» به مردم تذکر دهند و اظهار حقایق نمایند، زیرا «سکوت در این ایام، تأیید دستگاه جبار و کمک به دشمنان اسلام است.( صحیفه نور، چاپ جدید، جلد اول، ص ۹۶)

امام در سخنرانی معروف و تاریخی روز عاشورای سال ۱۳۴۲، فاجعة مدرسه فیضیه را به تحریک اسرائیل دانست و رژیم شاه را دست نشانده آن کشور معرفی کرد و فرمود:

«اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت علمای اسلامی باشند، اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد… اسرائیل به دست عمال سیاه خود مدرسة فیضیه را کوبید، ما را می‌کوبد، شما ملت را می‌کوبد. … برای اینکه اسرائیل به منافع خودش برسد، دولت ایران به تبعیت از اغراض و نقشه‌های اسرائیل به ما اهانت کرده و می‌کند..»

سپس با اشاره به التزام گرفتن ساواک از وعاظ که از شاه و اسرائیل بدگوئی نکرده و نگویند که اسلام در خطر است اظهار داشت:

تمام گرفتاری‌ها و اختلافات، در همین سه موضوع نهفته است:… اگر ما نگوییم اسلام در خطر است آیا در معرض خطر نیست؟ اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است آیا آن طور نیست، اگر ما نگوییم اسرائیل برای اسلام و مسلمین خطرناک است آیا خطرناک نیست؟ و اصولاً چه ارتباطی و تناسبی بین شاه و اسرائیل است که سازمان امنیت می‌گوید از شاه صحبت نکنید و از اسرائیل نیز صحبت نکنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت، شاه اسرائیلی است.( صحیفه نور، چاپ جدید، جلد اول : ۸۹ و ۹۰)

به دنبال این بیانات انقلابی، امام خمینی در شب ۱۵ خرداد دستگیر و به مدت ده ماه زندانی گردید. پس از آزادی از زندان امام در سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های خود بار دیگر خطر اسرائیل را برای ایران و اسلام برشمرد. در نخستین سخنرانی خود پس از آزادی در جمع گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران فرمود: «هدف [تحقق] اسلام است، استقلال مملکت است، طرد عمال اسرائیل است، اتحاد با کشورهای اسلامی است…» (صحیفه نور، چاپ جدید، جلد اول: ۹۱ ـ ۹۴) در سخنرانی دیگری که در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۳۴۳ ایراد نمود از اعزام دانشجویان و کارشناسان ایرانی به اسرائیل به شدت انتقاد کرد و مخالفت خود، روحانیت و مردم ایران را نسبت به هم پیمانی شاه با اسرائیل اعلام داشت.( مؤسسه تنظیم و نشر اثار امام ، ۱۳۷۱: ۱۰۱) پس از تبعید امام به عراق (آبان ۱۳۴۳)، ایشان در اغلب اعلامیه‌ها و نامه‌ها و سخنرانی‌های خود خطر اسرائیل را برای همة مسلمانان جهان یادآور می‌شد. در خرداد ماه ۱۳۴۶ به مناسبت حملة غافلگیرانه اسرائیل به کشورهای مصر، سوریه و اردن، طی اعلامیه‌ای هجوم اسرائیل را محکوم کرد و هرگونه رابطة سیاسی، نظامی و اقتصادی با آن کشور را حرام دانست و مسلمانان را از خرید و فروش اجناس اسرائیلی برحذر داشت ( مؤسسه تنظیم و نشر اثار امام ، ۱۳۷۱: ۱۲۶ – ۱۲۷) . مراجع شیعه عراق و ایران و آیات عظام: حکیم، شیرازی، میلانی، مرعشی نجفی، گلپایگانی، شریعتمداری، بهبهانی و نیز فضلا و طلاب حوزه‌های علمیه قم نیز با صدور اعلامیه‌هایی، تجاوز اسرائیل را محکوم و همدردی خود را با ملت‌ها و دولت‌های عرب درگیر در جنگ اعلام داشتند و از مردم مسلمان ایران خواستار کمک به برادران مسلمان عرب شدند و شماره حساب‌هایی نیز به منظور جمع‌آوری کمک‌های نقدی مردم اعلام کردند( صحیفه نور، چاپ جدید، جلد اول : ۲۳۵)

به دنبال محکومیت آشکار تجاوز اسرائیل به کشورهای عربی همسایه توسط مراجع و علمای ایران و نیز احساسات شدید ضد اسرائیلی مردم کشور در حمایت از دولت‌ها و ملت‌های مسلمان عرب درگیر در جنگ، رژیم شاه ناگزیر طی اطلاعیه‌ای خواستار تخلیه سرزمین‌های اشغالی اعراب توسط اسرائیل و اجرای قطعنامه‌های سازمان ملل در مورد آوارگان فلسطینی گردید. در ضمن بر اصل استقلال و حاکمیت سیاسی اسرائیل نیز تأکید نمود. [۱۶]

دو سال بعد که رژیم اسرائیل مسجدالاقصی را به آتش کشید با مخالفت شدید امام و برخی از مراجع و علما و مجامع مذهبی ایران و عراق مواجه شد. در مصاحبه‌ای که امام در اول آبان ۱۳۴۸ برابر با ۲۳ اکتبر ۱۹۶۹ با روزنامه الجمهوریه عراق انجام داد. ضمن بی‌حاصل خواندن کنفرانس سران کشورهای اسلامی که در شهر رباط مراکش برگزار شد، آن را در راستای کمک و حمایت از اقدامات اسرائیل ارزیابی نمود و با اشاره به آتش‌سوزی مسجدالاقصی اظهار داشت:

«… تا زمانی که فلسطین اشغال شده، آزاد نشده است، مسلمانان مسجدالاقصی را نباید تجدید بنا کنند. بگذارند جنایت صهیونیسم در برابر چشمان مسلمانان مجسم باشد و مایه حرکتی برای آزادی فلسطین گردد.( روابط خارجی ایران ،۱۳۴۶:  ۵۶- ۵۷)

در سال ۱۳۵۰ و همزمان با برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ سالة شاهنشاهی امام خمینی طی سخنانی که در نجف اشرف ایراد کرد بار دیگر بر روابط فزایندة رژیم شاه و اسرائیل حمله نمود:

«کارشناس‌های اسرائیل برای این تشریفات دعوت شدند. به طوری که خبر شدم و نوشتند به من، کارشناس‌های اسرائیل مشغول به برپا پاداشتن این جشن هستند و این تشریفات را آن‌ها دارند درست می‌کنند. این اسرائیل که دشمن اسلام است و الآن در حال جنگ با اسلام است. این اسرائیل است که مسجدالاقصی را خراب کرد و دیگران می‌خواستند ترمیم کنند و روپوشی کنند جرم اسرائیل را … از قراری که در رادیوهای دنیا گفته شده است، کشتی نفت ایران برای اسرائیل که در حال جنگ با مسلمین است، رفته است. [۱۷]

دو روز پس از شروع جنگ چهارم اعراب و اسرائیل که در مهر ماه ۱۳۵۲ روی داد و کشورهای عربی در ابتدای پیروزی‌های نظامی چشمگیری به دست آوردند امام دو پیام مهم از نجف خطاب به ملت‌ایران و دول و ملل اسلامی فرستاد. در این پیام امام از عموم دولت‌های مسلمان، به ویژه دولت‌های عربی خواست تا به یاری دولت‌های عرب درگیر در جنگ برخیزند و برای آزادی فلسطین در این «جهاد مقدس» شرکت کنند، از قدرت پوشالی حامیان صهیونیسم و اسرائیل نهراسند و به توصیه‌های سازمان‌های جهانی وابسته به قدرت‌های استعماری برای آتش بس اعتنا نکنند و باتوکل به خداوند، بردباری و استقامت ورزند. همچنین از عموم ملت‌های مسلمان درخواست نمود تا با کمک‌های مادی و معنوی، به یاری برادران مسلمان خود بشتابند و دولت ایران را وادار سازند تا در کنار کشورهای اسلامی علیه اسرائیل پیکار کند. (صحیفه نور، ج ۱: ۱۶۸) مراجع و علمای ایران و عراق حضرات آیات: خویی، گلپایگانی، شریعتمداری و روحانی با صدور اعلامیه‌هایی این تجاوز را محکوم کرده و با ملل و دول عرب درگیر در جنگ ابراز همدردی نموده و خواستار کمک‌های مردم مسلمان ایران به آنان شدند.(صحیفه نور، ج ۱:  ۲۰۶ ـ ۲۱۰)

مخالفت شدید امام با اسرائیل و محکومیت همکاری و هم پیمانی رژیم شاه با آن کشور، انقلابی‌ترین و مستمرترین موضع‌گیری علمای شیعه در مقابل پدیدة صهیونیسم و اسرائیل بود. از آن پس مخالفت با حضور اسرائیل در کشور و منطقه، از موضوعات عمدة وعاظ و روحانیون انقلابی گردید. [۱۸]

در همان سال ۱۳۴۲ حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی برای اطلاع مردم کشور از سرنوشت مردم مظلوم فلسطین و خطر صهیونیسم، کتاب تکان دهندة القضیه الفلسطینیه را از زبان عربی، تحت عنوان سرگذشت فلسطین یا کارنامة سیاه استعمار ترجمه و منتشر کرد  که با استقبال فراوان مردم مواجه شد و بارها به چاپ رسید. وی همچنین در اغلب سخنرانی‌های خود به بیان جنایات اسرائیل در فلسطین و ابعاد خطرناک سلطه‌طلبی آن رژیم در منطقه می‌پرداخت. [۱۹]

حجت‌الاسلام فلسفی، برجسته‌ترین واعظ و سخنران مذهبی به تبعیت از امام خمینی در برخی از سخنرانی‌های مهم خود، ضمن افشای جنایات اسرائیل در فلسطین، خطرات آن رژیم را برای مسلمانان جهان یادآور می‌شد. در تلگرامی که امام در ۲۷ تیر ۱۳۴۳ برای ایشان به سیرجان مخابره کرد خاطر نشان ساخت که:

«هرگز در مقابل اظهار حق و ترویج احکام اسلام از ارعاب و ارهاب‌های بی‌مغز نهراسید… و مظالم دولت‌ها را هر چه بیشتر و با هر وسیله انتشار دهید و برای عظمت اسلام و ممالک اسلامی و قطع ید اجانب، خصوصاً اسرائیل که در حال جنگ با مسلمین و اسلام است در مجامع عمومی دعا کنید. [۲۰]

در شهریور ۱۳۴۸، وی طی سخنانی در مسجد آرک تهران، با اشاره به آتش زدن مسجدالاقصی توسط اسرائیلی‌ها اظهار داشت: «… اگر اشغال کشورهای عربی ارتباطی به ما نداشته باشد،‌ ما نمی‌توانیم در تجاوزی که به یکی از اماکن مقدس مذهب ما صورت گرفته است ساکت بمانیم.» در سال ۱۳۴۹ نیز به دلیل سخنرانی مهیجی که وی علیه اسرائیل در شیراز ایراد کرد، به دستور ساواک شبانه او را تحت‌الحفظ به تهران آوردند  و بالاخره در بهمن سال ۱۳۵۰ برای همیشه ممنوع‌المنبر گردید.(فلسفی ، ۱۳۷۶: ۳۲۰ سند ساواک ، ش ، ۲۳۴)

آیت الله طالقانی هم از علمای مجاهدی بود که در سال ۱۳۲۸ به نمایندگی از سوی آیت الله کاشانی در کنفرانس اسلامی که در کراچی برگزار شد، شرکت کرد. در سال ۱۳۴۹، به نشانه تجلیل از شخصیت ضد استعماری و ضد صهیونیستی جمال عبدالناصر (رئیس جمهور مصر)، مراسم شب هفتم درگذشت او را در مسجد هدایت تهران برگزار نمود.(فلسفی ، ۱۳۷۶: ۳۱۵، سند ساواک، ش ۲۲۶)

در ماه رمضان آن سال در شب‌های احیاء، سخنرانی‌های مهیج و افشاگرانه‌ای علیه جنایات اسرائیل در فلسطین ایراد کرد. ایشان در بخشی از خطبه‌ها اظهار داشت:

«مصیبت دیگر آن است که آواره‌های فلسطین دارند. مگر کم مصیبت است؟ مردمی که متجاوز از بیست سال در بیابان‌ها زندگی می‌کنند و بانگ می‌زنند به وجدان بشریت، به مردم دنیا که به داد ما برسید، آن‌ها

به جای اینکه به دادشان برسند با بمب‌های ناپالم به سرشان می‌ریزند. این مصیبت نیست؟(فلسفی ، ۱۳۷۶: ۳۴۰، سند ساواک، ش ۲۸۲)

همچنین به منظور اظهار همدردی با رنج‌های مردم فلسطین، خطبة نماز عید فطر آن سال را به موضوع فلسطین اختصاص داد و از نمازگزاران خواست تا فطریه خودرا به مردم فلسطین دهند که با استقبال پرشور مردم مواجه شد.( افراسیابی، بی‌تا: ۲۷۹ )

آیت الله شهید مرتضی مطهری نیز مبارزه سخت و پیگیری را با صهیونیسم بین‌الملل در اسرائیل و در دفاع از حقوق پایمال شدة فلسطینی‌ها دنبال می‌کرد. وی در سخنرانی تاریخی خود که در عاشورای سال ۱۳۹۰ قمری برابر با اسفند ۱۳۴۸ شمسی در حسینیه ارشاد ایراد کرد، گفت: اگر پیغمبر اسلام زنده می‌بود، امروز چه می‌کرد؟ دربارة چه مسأله‌ای می‌اندیشید؟ والله و بالله قسم می‌خورم که پیغمبر اکرم در قبر مقدسش امروز از یهود می‌لرزد. این یک مسأله دو دو تا چهارتاست. اگر کسی نگوید، گناه کرده است. من اگر نگویم والله مرتکب گناه شده‌ام و هر خطیب و واعظی اگر نگوید مرتکب گناه شده است. گذشته از جنبة اسلامی، فلسطین چه تاریخچه‌ای دارد؟ قضیه فلسطین مربوط به دولتی از دولت‌های اسلامی هم نیست، مربوط به یک ملت است،‌ ملتی که او را به زور از خانه‌اش بیرون کرده‌اند. تاریخچه فلسطین چیست؟

مدعی هستند که در سه هزار سال پیش دو نفر از ما، داود و سلیمان برای مدت موقتی در آنجا سلطنت کرده‌اند. تاریخ را بخوانید. در تمام این مدت دو سه هزار ساله، کی بوده است که سرزمین فلسطین به یهود تعلق داشته است؟ کی بوده است که بیشتر سرزمین فلسطین مال ملت یهود باشد؟ آیا بیشتر سرزمین فلسطین از آن ملت یهود است؟ قبل از اسلام هم مال آن‌ها نبود. روزی که مسلمین فلسطین را فتح کردند، فلسطین در اختیار مسیحی‌ها بود نه در اختیار یهودی‌ها و اتفاقاً مسیحی‌ها که با مسلمین صلح کردند یکی از مورادی که در صلحنامه گنجاندند. این بود که شما یهود را در اینجا راه ندهید. گفتند ما با شما زندگی می‌کنیم ولی با یهود زندگی نمی‌کنیم چطور شد که یک دفعه [فلسطین]، نام «وطن یهودی» به خود گرفت؟ یکی از قضایایی که کارنامه قرن ما را تاریک می‌کند (این قرنی که به دروغ نام حقوق بشر، نام آزادی، نام انسانیت بر آن گذاشته‌اند) همین قضیه است… اگر حسین‌بن علی بود می‌گفت اگر می‌خواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر هزار و سیصد سال پیش مرد. شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان می‌خورد.( محمدی، ۱۳۷۲: ۵۷)

همچنین ضمن یکی از سخنرانی‌های خود را در همان سال در حسینیه ارشاد، اعلام داشت که حساب بانکی به نام علامه طباطبایی، آیت‌الله سید ابوالفضل زنجانی و خود وی جهت جمع‌آوری کمک‌های نقدی برای مردم فلسطین افتتاح شده است و از مردم مسلمان کشور خواست تا در حد توان خویش به یاری مردم مظلوم فلسطین بشتابند. پس از این سخنرانی بود که آیت‌الله مطهری دستگیر شد و مورد بازجویی قرار گرفت.( محمدی، ۱۳۷۲: ۲۹۶- ۲۹۸)

امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان نیز سخت در اندیشة سرنوشت فلسطینی‌ها بود. وی سرآغاز بهبودی اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مسلمانان جهان رادر حل مسأله فلسطین می‌دانست و در هر محفل و مجلس به موضوع فلسطین اشاره می‌کرد. یک بار گفت: ما باید مسأله فلسطین را بدون شرمساری و یا ترس بر عهده گیریم و در این راه از دادن قربانی نهراسیم. وی موضوع فلسطین را تنها یک مسأله اسلامی نمی‌دانست و سعی می‌کرد که آن را بیشتر از منظر فطری و انسانی مطرح کند تا در محافل غیر اسلامی و و جدان‌های غیر مسلمانان نیز مؤثر واقع شود:

تلاش برای آزادی فلسطین، تلاش برای آزادی مقدسات اسلامی و مسیحی و تلاش برای آزادی انسان است. این تلاشی است برای جلوگیری از آلوده شدن نام خداوند در روی زمین، زیرا صهیونیسم با رفتارهای خود نام خداوند را آلوده می‌سازد.( سیری در زندگانی استاد مطهری، تهران: انتشارات صدرا، چاپ چهارم، ۱۳۷۶:  ۸۲ ـ ۸۴)

امام موسی صدر در سال ۱۳۴۸ حمایت خود را از مبارزات رزمندگان فلسطینی اعلام کرد. سازمان «امل» (شاخه نظامی حرکت المحرومین که توسط وی پایه‌گذاری شد) یکی از وظایف سه‌گانه‌اش دفاع از مقاومت فلسطین بر ضد صهیونیسم بود. (اباذری، ۱۳۷۴: ۱۶۸ ـ۱۶۹) وی به منظور آگاهی بخشی به محافل سیاسی جهان در معرفی مظلومیت ملت فلسطین و جنایات صهیونیست‌ها در آن سرزمین،‌ به آلمان و فرانسه سفر کرد و با شخصیت‌های مذهبی و سیاسی و رسانه‌های گروهی آنجا دیدار و گفتگو نمود. همچنین ضمن سفر به مصر، کویت و لیبی، با رهبران سیاسی این کشورها دیدار کرد و نسبت به حمایت همه جانبه از مقاومت فلسطینی‌ها بر ضد اسرائیل تلاش فراوانی به عمل آورد.وی در نامه‌ای که در اکتبر ۱۹۶۹ به مفتی بزرگ لبنان، شیخ حسن خالد نوشت، ضمن دعوت وی به ایجاد یگانگی میان پیروان مذاهب اهل سنت و شیعه، اظهار داشت: اکنون که آزادی سرزمین اشغال شدة فلسطین هدف همه مسلمانان است چه بهتر که همگی هماهنگ شویم و صفوف خود را متشکل و متحدسازیم. این را نیز باید بگویم که مهم‌تر از هر چیز این است که فعلاً که سرزمین لبنان از طرف اسرائیل مورد حمله قرار گرفته است ، لازم است همگی به صفوف مقاومت فلسطین ملحق شویم و مبارزه علیه اسرائیل را تقویت کنیم . ضروری است که در سطح وسیع‌تر با همه کشورهای عربی در پیکار بر ضد اسرائیل متحد شویم و با آنان همکاری و همفکری کنیم.( علمی اردبیلی ،‌۱۳۵۸: ۴۷) با اوجگیری انقلاب عظیم اسلامی ایران به رهبری امام خمینی، مسأله فلسطین جزو یکی از مبرم‌ترین مسائل راهبردی جمهوری اسلامی شده است و در این هدف مقدس با وجود همه فشارها و توطئه‌ها و تهدیدها همچنان استوار و پابر جا به یاری حق تعالی ایستاده است. بدون جهت نبود که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، موشه دایان وزیر خارجه وقت اسرائیل اظهار داشت که این انقلاب زلزله‌ای سهمگین برای اسرائیل است.

 

 

 دستور انتقال سفارت آمریکا به قدس:

ترامپ پس از  اینکه اعلام کرد قدس پایتخت اسرائیل است.  در تاریخ  ۱۷ آذر ۱۹۹۶دستور کتبی داد طی شش ماه آینده سفارت آمریکا از تلاویو به قدس منتقل شود. این توافق که در سال ۱۹۹۵توسط کنگره تصویب شده بود که به دلایل مختلف روسای جمهور امریکا آن را اجرا یی نکرده بودند. ترامپ گفت روسای جمهور قبلی فاقد شجاعت لازم برای امضای این توافق بودند. پس از امضای ترامپ اعتراضات گسترده جهانی علیه آمریکا آغاز شد.

ترامپ در نهایت در روز ۲۲اردیبهشت سفارت خود را در قدس افتتاح کرد در پی این اقدام مردم فلسطین دامنه انتفاضه را در مخالفت با اقدام ترامپ گسترش دادند وتا روز ۲۶ اردیبهشت شهدای غزه به ۷۵ تن آمار مجروحین تا ۲۷۰۰ نفر گزارش شد. در پاسخ به اقدام جاهلانه ترامپ اکثر کشورهای جهان با این اقدام مخالفت کرد جز اندک کشورهایی چون سودان جنوبی ، هندوراس و… درواقع اقدام ترامپ فلسطین را به موضوع اول جهان تبدیل کرد.         

 

                                                                                                                 والسلام –دکتر حسین اکبری ۱۳۹۷

 

 

 [۱]در برخی منابع نخستین مهاجرت یهودیان ایران به فلسطین را در سال‌های ۲۱ و ۱۹۲۰ نوشته‌اند. ر. ک. به: سازمان‌های یهودی و …، ص ۴۳۷. به نوشته یک منبع صهیونیستی اسرائیل، تا پایان جنگ جهانی اول لااقل بیش از یک هزار نفر یهودی ایرانی که اغلب از اهالی شیراز و نواحی جنوب ایران بودند در اورشلیم و صفاد می‌زیستند ،

 [۲] میرزا حبیب‌الله خان هویدا (پدر امیر عباس هویدا، نخست‌وزیر معدوم زمان شاه) از خانواده‌ای بهایی و از نزدیکان عباس افندی، رهبر بهائیان، و نیز طرف اعتماد مقامات انگلیسی فلسطین بود. وی در سال ۱۳۰۵ ش از سوی دولت انگلستان به سمت ژنرال کنسول ایران در فلسطین شناخته شد!

 [۳] در سال ۱۳۰۲ ش بیست و چهار مؤسسه صهیونیستی در ایران به منظور مهاجرت یهودیان به فلسطین فعالیت می‌کرده است. ص ۴۴.

 [۴] :  در ۲۰ فروردین ۱۳۰۱ ش، در محله یهودیان تهران درگیری میان یهودیان و مسلمانان روی داد که تا اواسط آن سال ادامه داشت. به دنبال آن نخست ۵۶ نفر و چند هفته بعد ۱۳۰۰ نفر از یهودیان، کشور را ترک کرده و به فلسطین مهاجرت کردند. ر.ک. ب ذکر این نکته ضرور است که زندگی مسالمت‌آمیز میان ایرانیان و یهودیان در طول ۲۵۰۰ سال همچنان استمرار داشته است. «در زمان کوروش، یهودیان در ایران پراکنده شدند و از جمله در اصفهان سکوت گزیدند. به دلیل ازدیاد مهاجران یهود، این شهر به «یهودیه» معروف گردید. در دوران اسلامی نیز یهودیان مانند پیروان ادیان دیگر که در اسلام به «اهل کتاب» شناخته شده‌اند، در میان مسلمانان و از جمله ایرانیان به آسودگی زندگی می‌کردند و گاه از جزیه معاف بودند. آن‌ها می‌توانستند ملک و مال بیندوزند و از اموال خود به گونه‌ای که در میان مسلمانان روا باشد بهره ببرند. اما اروپاییان برای اینکه یهودیان در سرزمین‌هایشان ریشه ندوانند و آنجا را میهن خود ندانند به آن‌ها اجازه نمی‌دادند برای خود ملک بخرند و یهودیان ناگزیر آنچه را که با کار خود به دست می‌آوردند نقدی نگاه می‌داشتند و این کار، خواه‌ناخواه آن‌ها را به سوی رباخواری می‌کشاند.

 [۵] :  در جامعه اسلامی، صدها فیلسوف و پزشک یهودی زندگی می‌کردند و فلاسفه یهود بدون هیچ بیمی با مسلمانان به مناظره می‌پرداختند. در زمان قاجار، یهودیان برای نشان دادن همدلی خود با شیعیان، در آیین‌های سوگواری محرم شرکت می‌کردند و حتی در شهرهایی مانند شیراز دسته‌های سینه‌زنی به راه می‌انداختند. شمار شاعران یهودی که به فارسی شعر می‌گفتند به اندازه‌ای است که تذکره‌ای از زندگینامه آنان نوشته شده است.» این زندگی مسالمت‌آمیز همچنان ادامه داشت و ایرانیان مسلمان از زمان تشکیل دولت اسرائیل تاکنون همیشه میان هموطنان یهودی خود و صهیونیست‌های اشغالگر تمایز قائل بوده‌اند. موضع‌گیری‌های ضد صهیونیستی انجمن کلیمیان ایران در برابر اقدامات صهیونیستی اسرائیل پس از انقلاب اسلامی، مؤید این گفته و نیز نشانه هوشیاری و روابط حسنه فی‌مابین هموطنان مسلمان و یهودی است.

 

 [۶] عنایت‌الله سمیعی وزیر خارجه دولت محمود جم طی گزارشی مورخ ۲۳/۱۲/۱۳۱۵ ش به دفتر مخصوص شاهنشاهی، سعی کرد ضمن بر شمردن تهدیدات بالقوه اعراب نسبت به مرزهای غربی و جنوبی ایران، سیاست حمایت از دولت یهود در سرزمین فلسطین را به عنوان موضع رسمی دولت ایران توصیه نماید. ر. ک. به: دیپلماسی پنهان ….، ص ۱۰۶ و ۱۰۷

 [۷] برای اطلاع بیشتر ر. ک. به: جدول کوچ یهود به فلسطین (۱۹۱۹ ـ ۱۹۴۵ م / ۱۲۹۸ ـ ۱۳۲۴ ش) در: سازمان‌های یهودی در ایران، ص ۴۴۰

 [۸] ،  آیت‌الله بروجردی طی نامه‌های متعددی که در این سال‌ها به خطیب شهیر آقای فلسفی می‌نوشت مراتب نگرانی خود را از غائله آفرینی‌های بهائیان در گوشه و کنار کشور ابراز می‌کرد.

 

 

 [۹] –  ایران اسلامی در برابر صهیونیسم، ص ۲۳.

 

 

 

 [۱۰] ،  طبق اسناد موجود یکی از این صهیونیست‌ها دون آدولف لهستانی بود. اسناد مهاجرت یهود از ایران ص ۱۲۸.

 

 

 

 

 [۱۱] ،  ویلیام شوکراس. آخرین سفر شاه. ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی. تهران: نشر البرز، ۱۳۶۹، ص ۹۳. لازم به یادآوری است که پانزده ماه بعد و در اوایل حکومت دکتر مصدق، دولت ایران کنسولگری خود رادر بیت‌المقدس تعطیل نمود که با واکنش مثبت کشورهای عرب روبرو گردید.

 

 

 

 

 

 [۱۲] ،  محمد دهنوی پیشین ، جلد ۲، ص ۱۸۲ و ۱۸۳. این دو نماینده آیت‌الله حاج‌میرزا خلیل کمرهای و آیت‌الله سید محمود طالقانی بودند.

 [۱۳] ،  نامه تاریخی کاشف‌الغطاء نخست در سال ۱۳۳۳ توسط دکتر علی شریعتی ترجمه شد و سپس دیگران نیز ترجمه‌های متعددی از آن نمودند.

 [۱۴] ،  برای اطلاع از روابط گستردة سیاسی، امنیتی، اقتصادی و نظامی رژیم پهلوی و اسرائیل ر. ک. به: دیپلماسی پنهان، ص ۲۳۵ ـ ۴۲۸؛ نقش اسرائیل در ایران، شامل قراردادهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی. انتشارات انقلاب [بی‌تا]، علیرضا ازغندی. روابط خارجی ایران (دولت دست‌نشانده) ۱۳۵۷ ـ ۱۳۲۰. تهران: قومس، ۱۳۷۶، ۴۰۹ ـ ۴۲۰؛ حسین فردوست: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۱، ص ۳۶۴ ـ ۳۷۲ و ۴۴۲ ـ ۴۴۶؛ عبدالرضا هوشنگ مهدوی، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران، نشر البرز، ۱۳۷۴، فصل سوم، پنجم و ششم. برای اطلاع از عملکرد برخی از عوامل سیاسی، اقتصادی رژیم اسرائیل در ایران ر. ک. به: دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان. معماران تباهی یا سیمای کارگزاران کلوپ‌های روتاری در ایران، جلد سوم. سازمان انتشارات کیهان. چاپ سوم،‌۱۳۷۹.

 [۱۵] ،  از افراد معروفی که به اسرائیل رفتند، جلال آل احمد و داریوش آشوری بودند. جلال آل احمد خاطرات خود را از آن کشور چندی بعد با عنوان سفر به ولایت عزرائیل و آشوری نیز در مقاله مبسوطی به عنوان «سفرنامه اسرائیل» در کتاب ماه کیهان انتشار داد که هر دو لحن کاملاً جانبدارانه‌ای از آن رژیم داشتند. انتشار سفرنامة آل احمد موجب تعجب و انتقاد برخی از روحانیون و روشنفکران مذهبی قرار گرفت که از جملة آنان آیت‌الله خامنه‌ای بود. برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: سفر به ولایت عزرائیل، مقدمه، ص ۳۶. برجسته‌ترین و شناخته شده‌ترین مهرة فرهنگی اسرائیل در ایران داریوش همایون بود که سرپرستی روزنامه صهیونیستی آیندگان را از سال ۱۳۴۶ تا زمان انقلاب بر عهده داشت. برای اطلاع از سوابق عملکرد وی ر. ک. به: دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان. نیمة پنهان؛ سیمای کارگزاران فرهنگ و سیاست، جلد اول. سازمان انتشارات کیهان، چاپ سوم، ۱۳۷۹، ص ۱۱ ـ ۳۸.

 

 

 

 

 

 

 

 

 [۱۶] ،  برای اطلاع از متن اعلامیه‌ها رجوع شود به: اسناد انقلاب اسلامی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۳۰۵ ـ ۳۲۰؛ ج ۲، ص ۱۵۶ ـ ۱۵۸، ۱۶۶ ـ ۱۶۸؛ ج ۳، ص ۲۰۷ ـ ۲۱۲؛ ج ۴، ص ۱۶۴ ـ ۱۶۸؛ ج ۵، ص ۱۲۶ ـ ۱۲۸؛ دیپلماسی پنهان، ص ۳۸۶.

 [۱۷] ،  برای اطلاع از نظرات مراجع، علما، فضلا و حوزه‌های علمی ایران و عراق نسبت به آتش‌سوزی مسجدالاقصی ر. ک. به: اسناد انقلاب اسلامی، ج ۱، ص ۳۳۴ ـ ۳۳۸؛ ج ۲، ص ۱۶۶ ـ ۱۶۸.

 [۱۸] ،  از جمله این وعاظ، حجت الاسلام فلسفی، آیت‌الله شهید مطهری و حجت‌السلام هاشمی رفسنجانی بودند.

 [۱۹] ، مشخصات این کتاب چنین است: اکرم زعیرت. سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار، ترجمه علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، [۱۳۶۲]. وی در مقدمه‌ای که در اردیبهشت ۱۳۶۲ بر این کتاب نوشت انگیزة خود را از ترجمه آن چنین بیان کرده است: «بر این اعتقاد بودم که یکی از کارهای بسیار لازم، آشنا کردن مردم ایران با حوادث فلسطین و علل و عوامل و خطرات روی کار آمدن اسرائیل غاصب است که به خاطر سیاست ضد اسلامی و ضد عربی رژیم پهلوی، خیلی از مردم ایران از این موضوع حیاتی بی‌خبرمانده بودند.» یکی از دلایل بازداشت ایشان در سال ۱۳۴۳، انتشار همین کتاب بود.

 [۲۰] ، برای اطلاع از نظرات مراجع، علما،‌ فضلا و حوزه‌های علمیه ایران و عراق علیرغم این موضعگیری رژیم شاه، روابط همه جانبه رژیم شاه واسرائیل به طور روزافزونی در حال گسترش و تعمیق بود. در طول این جنگ رژیم شاه نفت اسرائیل را تأمین می‌کرد. در مصاحبه‌ای که شاه در سال ۱۳۴۸ انجام داد تلویحاً به روابط تاریخی ایران و یهودیان اشاره کرد و روابط بازرگانی و از جمله فروش نسبت به اسرائیل را اقدامی کاملاَ تجاری و غیر سیاسی دانست. ر. ک. به: روابط خارجی ایران در سال ۱۳۴۸، گزارش سالیانه وزارت امور خارجه، ص ۸۴.

این کتاب تالیف دکتر حسین اکبری در رابطه با نهضت مقاومت فلسطین میباشد هرگونه چاپ برداشت یا اقتباس از متن صرفا جهت نویسنده محفوظ میباشد.

سایت گفتمان مقاومت http://akbariy.com

 

 

 

 

 

 

 

 

4/BAEm_-xmzmHe8vXtjDRXClahm6pAHHx2R3U0E6r3tR6GzcMcMHCrIpY