کتاب مقاومت در افغانستان

افغانستان سرزمین عمدتاً کوهستانی است و از نظر منابع معدنی نسبتاً غنی می‏باشد. معادن آن اغلب به علت ساختار عقب‌مانده کشور تقریباً دست‌نخورده باقی‌مانده است. وجود منابع عظیم گاز و اورانیوم در افغانستان و موقعیت ژئوپلیتیک این کشور که به بام جهان معروف است و هم‌مرزی با ایران (۹۳۶ کیلومتر مرز مشترک با ایران دارد) ، چین و شوروی سابق، اهمیت این کشور را در حوزه بازیگری بین‌المللی افزایش می‏دهد. درباره آمار جمعیتی این کشور اختلاف نظر زیادی وجود دارد و اطلاعات دقیقی از آن در دست نیست. آمارهای مختلف، جمعیت کشور را تا حدود ۲۸میلیون نفر اعلام کرده‌اند. عمده‌ترین گروه قومی که حدود ۴۲درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهد، پشتون‌ها هستند. اکثر پشتون‌ها مسلمان سنی هستند. تاجیک‌ها اصالتاً از اقوام ایرانی‌اند و در افغانستان به فارس‌ها معروفند و حدود ۳۰ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند که عمدتاً در نواحی شمال افغانستان، کابل، هرات و بدخشان زندگی می‌کنند و اکثراً فارسی‌زبان‌اند. کوهپایه‌نشین‏های این قوم هزاره‌ها هستند که تماماً شیعه امامیه و فارسی‌زبانند. تاجیک‌های هرات و سیستان ایرانی‌اند، ولی تاجیک‌های شمال افغانستان با تاجیک‌های روسیه درآمیخته‌اند. ازبک‌های مغول و هزاره‌ها هر یک حدود ۹ درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند. قوم هزاره از قبایل مغول یا آمیخته ترک و مغول است. زبان‌های پشتون و فارسی، ‌زبان رسمی کشور محسوب می‏شوند. حدود ۹۰درصد مردم افغانستان می‌توانند به زبان فارسی صحبت کنند. قریب ۹۹درصد مردم افغانستان مسلمانند که از این عده حدود ۸۰ درصد پشتون‌ها، تاجیک‌ها، ازبک‌ها و ترکمن‌ها حنفی مذهب و حدود ۱۸درصد شیعه ۱۲ امامی و ۲درصد پیرو فرقه اسماعیلیه و عده کمی نیز از غلات علوی هستند. بیش از ۶۰درصد مردم افغانستان بی‌سوادند. (محمدی، ۱۳۹۰، ۴۲۸) کشور افغانستان به دلیل واقع‌شدن در یک موقعیت راهبُردی همواره مورد طمع و هجوم قدرت‌های بزرگ بوده است؛ به نحوی که این کشور در سال ۱۹۷۹ توسط شوروی سابق و در سال ۲۰۰۱ توسط آمریکا اشغال شد. کشور ایران همواره به عنوان عقبه مطمئن برای کشور افغانستان در مبارزه با اشغال‏گران بوده است. نیاز اقتصادی ،‌ زبان و مذهب مشترک به طور طبیعی می‌تواند یک پیمان راهبُردی را میان دو کشور به‌ وجود آورد ( حضور میدانی نگارنده در سال ۱۳۹۰). هنری کیسینجر در سال ۱۳۵۹ معتقد بود که با استفاده از اختلاف‌های مذهبی میان تشیع و تسنن باید ضمن تقویت این تضادها زمینه ایجاد یک جنبش ضد شیعی و در واقع، حکومت بر مبنای تعصبات شدید افراطی سنی فراهم کرد و آن را به مقابله با انقلاب اسلامی در ایران تشویق کرد (محمدی، ۱۳۹۰ :۴۴۲). که البته این کار را با تقویت طالبان و القاعده در پاکستان و سپس در افغانستان انجام دادند.

 

جنگ شوروی در افغانستان: در تاریخ سوم دیماه ۱۳۵۸  به فرمان لئونید برژنف رهبر شوروی سپاه چهلم این کشور وارد افغانستان شد و در دوران میخائیل گورباچف آخرین رهبر این کشور، عقب‌نشینی در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۶۷  آغاز و آخرین گروه در ۲۶ بهمن  ۱۳۶۷ از افغانستان خارج شدند. اتحاد جماهیر شوروی۹ سال اشغال و درگیری با نیروهای مجاهدین افغان و داوطلبان خارجی عرب را به بهانه پشتیبانی از دولت کمونیست جمهوری دموکراتیک افغانستان.( Emadi, 2005, 45 ) ادامه داد.این جنگ بیش از یک میلیون کشته و نزدیک به پنج میلیون مهاجر و آواره بر جای گذاشت. گروه‌های مجاهدین که علیه دولت افغانستان و اشغال کشور فعالیت داشتند، مورد پشتیبانی‌های مالی و نظامی از منابع مختلف از جمله ایالات متحده آمریکا، عربستان سعودی،  بریتانیا،  پاکستان، ایران، مصر، اندونزی، کانادا، جمهوری خلق چین، و دیگر کشورها قرار داشتند و در مقابل دولت افغانستان مورد حمایت شوروی و پشتیبانی هند نیز قرار گرفته بود. جنگ افغانستان نقطه عطف مهمی در دوران جنگ سرد محسوب می‌گردد و همچنین سهم بزرگی بر پایان جنگ سرد داشت. بواسطه روند طولانی ، جنگ افغانستان به “جنگ ویتنام شوروی” تشبیه شده و از دیگر نامهای مشهور این جنگ «تله خرس» می‌باشد.(Richard ,1988,  april ,22)

زمینه ها: حزب دموکراتیک خلق افغانستان (کمونیستی) در تاریخ ۱۱ دی ۱۳۴۳ در دهه پایانی سلطنت ظاهرشاه، با نشریه خلق و عضویت یازده نفر عضو کمیته مرکزی به ترتیب هفت عضو اصلی عبارت از: نورمحمد ترکی (دبیر اول)، ببرک کارمل (دبیر دوم)، صالح محمد زیری، محمد طاهر بدخشی، سلطان علی کشتمند وشهرالله شهپر و غلام دستگیر پنجشیری چهار عضو علی‌البدل (مشاور) مرکب از؛  عبد الکریم میثاق، دکتر شاه ولی، دکتر ظاهر زدران و وهاب صافی، به صورت مخفیانه تشکیل گردید. حزب دموکراتیک خلق از ابتدای تأسیس دچار اختلاف بود . در بهار ۱۳۴۶  به انشعاب و تشکیل دو گروه خلق به رهبری نورمحمد ترکی و پرچم به رهبری ببرک کارمل انجامید و یک دهه ادامه یافت. وجه تمایز اصلی میان این دو جناح به تفاوت‌های قومی عناصر متشکل آن بازمی‌گشت، جناح خلق عموماً از پشتون‌ها و پرچم بیشتر از تاجیک‌ها و فارس زبان و دیگر قومیت‌های شمال افغانستان مانند ازبک‌ها تشکیل شده بود. در سال  ۱۳۵۵  تحت فشار شوروی این دو جناح بار دیگر متحد شدند که البته این ائتلاف  ناکارآمد و ظاهری بود. (تابش هروی ، ۲۰۱۵ : ۲۵- ۸۷)

حزب دموکراتیک خلق و سلطنت ظاهر شاه :

در این دوران با اینکه گروه‌های چپ‌گرای دیگری از جمله؛ جریان دموکراتیک نوین، جریان افغان سوسیال دموکراتیک، حزب دموکراتیک مترقی و احزاب دیگری تشکیل شده بود، ولی نفوذ و اعتبار حزب دموکراتیک خلق از سایرین بالاتر بود. حزب در دوران سلطنت ظاهر شاه،آخرین پادشاه افغانستان، در سالهای پایانی آن که به دهه قانون اساسی یا دهه دموکراسی مشهور است (۱۳۴۳–۱۳۵۲) شکل گرفت و حکومت نیز آنان را تحمل می‌نمود. هر چند که گاه برخی فعالان آن بازداشت و زندانی می‌شدند. در این دوران فعالیت حزب در چارچوب قانون اساسی بود. به گفته سلطان علی کشتمند از مؤسسین حزب دموکراتیک و رهبران جناح پرچم، با وجود برخی تندروی‌ها، حزب نهاد سلطنت را پذیرفته بود. از مهمترین مراکز فعالیت حزب دموکراتیک مانند سایر احزاب چپ و اسلامی دانشگاه‌ها بود با آنکه به صورت غیر علنی نفوذ و وابستگی در نیروهای مسلح وجود داشت. از منظر حکومت  نسبت به فعالیت احزاب، آزادی عمل نسبی جریانات چپ و در راس آنها حزب دموکراتیک خلق، در کشور اسلامی افغانستان، بیشتر از گروه‌های اسلامی‌بود. به گفته گلبدین حکمتیار از رهبران نهضت اسلامی در آن زمان و مؤسس بعدی حزب مبارز اسلامی، سلطنت، کمونیست‌ها را تهدید جدی برای خود نمی‌دانست که این موضوع  بیشتر به دلیل نیاز حکومت به پشتیبانی‌های خارجی علی‌الخصوص روسها بود که آنان نیز کمک خود را مشروط به اجازه و پشتیبانی از فعالیت احزاب چپ کرده بودند. در این دوران حتی انتشار شعری در نشریه پرچم، ارگان جناح پرچم در ستایش لنین رهبر انقلاب بلشویکی روسیه که منتهی به اعتراض و تحصن روحانیون در مسجد جامع پل خشتی کابل شد باعث تسلیم دولت نشده و آنان را از مسجد پراکنده گردانید.

حزب دموکراتیک خلق و ریاست جمهوری داوود خان:

در اواخر سال‌های دهه پنجاه و در دهه شصت میلادی که با افزایش تعداد افسران جوان آموزش دیده در شوروی و گسترش فعالیت جناح‌های حزب دموکراتیک در نیروهای مسلح همراه بود، افکار و عقاید مارکسیستی در میان نظامیان گسترش یافته بود به نحوی که در این دوران برخی افسران ارتش دارای گرایش‌های حزبی و عقیدتی بودند. در این میان محمد داوود خان، وزیر دفاع سابق و نخست وزیر سالهای(۱۳۳۲ تا ۱۳۴۱)، پسرعموی شاه و شخصیت متنفذ سیاسی افغانستان که از چندی پیش از آن به انتقاد و ایراد اتهامات به نظام پادشاهی پرداخته بود و روابط نزدیکی با گروه‌ها و افسران چپگرا از جمله میر اکبر خیبر، تئوریسین و مسئول نظامی جناح پرچم داشت، با کمک افسران طرفدارش، کمونیست‌های طرفدار حزب دموکراتیک و کمونیست‌های مستقل در ۲۶ تیر ۱۳۵۲ زمانی که ظاهرشاه در سفر ایتالیا به سر می‌برد، با کودتایی وی را از  سلطنت خلع و اولین رئیس جمهور افغانستان شد. به گفته سید طیب جواد، تاریخدان  افغانستان، داوود خان اکثر افسران مد نظر برای کودتا را از گروهی مخفی در ارتش به نام سازمان انقلابی قوای مسلح و به گفته سید محمد گلاب زوی از طریق رابطین داوود خان و ارتش، جلب می‌شدند. در مورد نقش شوروی در کودتای ۲۶ تیر هنوز اختلاف نظر وجود دارد، برخی مانند ولادیمیر باسوف استاد انستیتوی روابط بین‌المللی وزارت خارجه روسیه، دخالت مستقیم شوروی در کودتا را مردود می‌داند اما در عین حال سازمان انقلابی قوای مسلح بنا به گفته سید طیب جواد در سال ۱۳۶۴ حدود یک سال پیش از تأسیس حزب دموکراتیک زیر نظر جی آر یو سازمان اطلاعات نظامی شوروی تشکیل شده بود.

انقلاب ثور (اردیبهشت)

حکومت داوود خان نیز خود درگیر ضعف اقتصادی و نارضایتی عمومی شد. با این حال پس از به قدرت رسیدن، وی در صدد کاستن قدرت نیروهای چپ و نفوذ شوروی در افغانستان بود و به این دلیل در صدد گسترش و بهبود روابط با غرب و سایر همسایگان بود. بدین جهت روابط با پاکستان را که به دلیل ادعاهای داوود خان در مورد منطقه پشتونستان و پشتیبانی دولت ذوالفقار علی بوتو نخست وزیر وقت پاکستان از فراریان اسلامگرا از جمله برهان الدین ربانی که قصد انجام کودتا درسال ۱۳۵۳ را داشت، تیره شده بود را بهبود بخشید و رابطه با ایران را نیز با دریافت کمک مالی دو میلیارد دلاری محمدرضا پهلوی پادشاه ایران، افزایش داد با این کار عملاً شوروی به حامی دوم مالی  افغانستان تبدیل شده بود.

یکی از دلایل این بهبود روابط، سوظن شدید دولت‌های مذکور به گرایش‌ها و وجود عناصر چپ در حکومت داوود خان بود. گفته می‌شود که سازمان اطلاعات و امنیت ایران (ساواک) و سرویس اطلاعاتی پاکستان فعالیت‌هایی ضد رژیم کابل در آن کشور داشتند. همچنین گسترش رابطه با برخی دیگر از کشورهای عربی منطقه نیز مد نظر قرار گرفته بود. از سویی دیگر داوود خان به حذف و سرکوب عناصر کمونیست از دولت و ارتش پرداخته بود که از آن جمله می‌توان به انفصال دویست تن از افسران تحصیل کرده شوروی و حذف پاچاگل وفادار و عبدالحمید محتاط وزرای سرحدات و مخابرات اشاره کرد. مسائلی از این دست برای شوروی جالب نبود و در دومین سفر داوود خان به آن کشور باعث مشاجره تندی میان وی و برژنف شد. این مسائل منجر به پشتیبانی بیشتر شوروی از حزب دموکراتیک خلق گردید. نقطه عطف کشمکش‌های حزب و رژیم و مرگ مرموز میر اکبر خیبر از رهبران حزب در( ۲۸ فروردین ۱۳۵۷  بود. روز تشیع جنازه وی منجر به تظاهرات وسیعی در شهر کابل شد که حکومت را به وحشت انداخت. نزدیک به پانزده هزار نفر در جریان تشیع جنازه وی شرکت داشتند. در شب ۲۵ آوریل اعلام شد که برخی رهبران حزب دموکراتیک از جمله نورمحمد ترکی و ببرک کارمل دستگیر شده‌اند. بسیاری دیگر از مقامات حزبی نیز مانند حفیظ الله امین در منازل تحت نظر قرار گرفته یا مخفی شدند. از آنجا که پس از تشیع خیبر احتمال دستگیری رهبران حزب توسط رژیم می‌رفت، پیش از آغاز آن برنامه‌ریزی‌هایی به ویژه با هماهنگی حفیظ الله امین رهبر شاخه نظامی جناح خلق با افسران حزبی صورت گرفته بود که در راس آنها سید محمد گلاب زوی عضو رابط افسران کودتا، سرگرد اسلم وطنجار فرماندهی نیروی زرهی کودتا و سرهنگ عبدالقادر رئیس ستاد نیروی هوایی، قرار داشتند و در آماده باش قرار گرفته که در صورت لزوم اقدام به بدست گیری قدرت  نمایند. در آخر با دستور حفیظ الله امین که توسط پسرش به گلاب زوی ابلاغ شد کودتا در ساعات آغازین روز ۷  اردیبهشت ۱۳۵۷ (۲۷ آوریل ۱۹۷۸) آغاز و طی آن مراکز مهم از جمله وزارت دفاع تصرف و کاخ ریاست جمهوری به محاصره درآمد و پس از مقاومت شدید نیروهای گارد ریاست جمهوری که تا صبح ۸ اردیبهشت ادامه داشت، در زمانی که مقاومت گارد به پایان رسید یکی از کماندوهای کودتا وارد کاخ شده و بیش از سی تن از جمله ؛ خانواده، اقوام و اطرافیان و خود داوود خان با شلیک رگبار گلوله به قتل رسیدند. در این زمان با تشکیل شورای انقلابی، در ۱۰ اردیبهشت نور محمد ترکی دبیر کل حزب دموکراتیک خلق به عنوان رئیس شورا و نخست وزیر انتخاب شد.

در این کودتا علی‌رغم اظهار نظرهای مختلف از جمله گفته سرهنگ عبد القادر که هر گونه دخالت خارجی را مردود شناخته بود اما هماهنگی، نقش و تمایل شوروی در آن محسوس بود که از جمله موارد آن دستور امین به گلاب زوی در صبح ۷ اردیبهشت در مورد تماس با مسکو و اعلام خبر قصد انجام عملیات و شناسایی سریع دولت کودتا در زمانی که هنوز درگیری‌ها در کابل وجود داشت، نشان از پشتیبانی شوروی از کودتا گران بود.

آغاز شورش‌ها: در سال ۱۳۵۷نور محمد ترکی مجموعه‌ای از اصلاحات ریشه‌ای به خصوص قوانین ازدواج و ریشه کن نمودن فئودالیسم را در افغانستان مد نظر قرار داد ولی دولت وی اجازه هیچ گونه مخالفتی را با روند اصلاحات خود نمی‌داد . (Bennett, February 4, 2007) در جواب نا آرامی‌هایی که در سطح کشور بروز کرده بود نیز با خشونت پاسخ می‌گفت. گفته می‌شود که در مدت زمان کودتای هفتم ثور در اردیبهشت ۵۷ تا تهاجم شوروی در دی  ۱۳۵۸ نزدیک به ۲۷٫۰۰۰ نفر که شامل تعدادی از روحانیان و بزرگان بودند ،( Kaplan,2001, p.115)  در زندان مخوف پلچرخی در نزدیکی کابل اعدام شده بودند. بسیاری از اشخاص برجسته سنت‌گرا، بزرگان و مؤسسان دینی و روشنفکران نیز از کشور گریخته بودند. قسمت‌های وسیعی از کشور را شورش فرا گرفت. بعدها دولت پرچم به ریاست ببرک کارمل که پس از تهاجم شوروی تشکیل شده بود، عنوان نمود که در دوران حکمرانی ترکی و امین ۱۱٫۰۰۰ تن به جهت مقابله با شورش‌ها اعدام شده بودند(U.S. Library of Congress, 2011,July 28,)

در اواسط سال ۵۷ شورش در قبایل نورستانی واقع در دره کنر در قسمت شمال شرقی کشور در نزدیکی مرز با پاکستان آغاز و به سرعت به سایر گروه‌های قومی سرایت کرد. شورش در هرات پس از تصرف شهر به رهبری اسماعیل خان یکی از افسران جدا شده از تیپ ۱۷ ارتش در هرات که بعدها به یکی از رهبران معروف جهادی بدل شد، در ماه اسفند ۱۳۵۷ آغاز شد. شورش هرات بین ۳٫۰۰۰ تا ۵٫۰۰۰ هزار کشته و مجروح بر جای گذاشت. حدود ۱۰۰ نفر از اتباع شوروی و خانواده هایشان نیز جز کشته شده‌ها بودند گفته می شد که بیش از ۸۰٫۰۰۰ سرباز ارتش افغانستان، گریخته و یا به قیام کنندگان پیوسته بودند(Goodson,2001, p. 56-57)

روابط افغانستان و شوروی:

کمک‌های همه‌جانبه اتحاد جماهیر شوروی به سرعت از سال(۱۲۹۸ =۱۹۱۹) با استقلال این کشور از انگلستان، در دوران سلطنت امان‌الله شاه آغاز شد و همچنین شوروی اولین کشوری در جهان بود که استقلال این کشور را به رسمیت شناخت. این پشتیبانی‌ها در زمانی صورت می‌گرفت که هنوز از انقلاب روسیه چندی نگذشته بود و هنگامی که حکومت تازه تأسیس روسیه، خود درگیر جنگ داخلی با طرفداران رژیم سابق تزاری معروف به روس‌های سفید بود. در آن زمان این کشور اقدام به تهیه سلاح‌های سبک، مهمات و تأمین زرادخانه، کارخانه باروت سازی، تعدادی هواپیما و (مطابق اسناد منتشره از منابع شوروی) مبلغ یک میلیون روبل طلا جهت پشتیبانی از مقاومت افغان‌ها در طول جنگ سوم انگلیس و افغانستان نمود، در موردی دیگر به دنبال ممنوعیت ترانزیت کالاهای افغان از خاک هندوستان (پاکستان کنونی)، با ایجاد معاهده‌ای، کالاهای افغانستان بدون پرداخت عوارض از خاک شوروی عبور می‌کرد.

اتحاد شوروی مجدداً در سال ۱۹۴۲ مبادرت به تقویت نیروهای افغان با تهیه سلاح‌های سبک، هواپیما و تأسیس مراکز آموزشی در تاشکند (پایتخت ازبکستان) نمود. همچنین نظامیان شوروی و افغانستان همکاری‌های دائمی خود را از سال ۱۹۵۶ آغاز کردند که دلیل اصلی آن می‌تواند تسلیح پاکستان توسط آمریکا و عدم قبول آن کشور به فروش سلاح به افغانستان باشد و در سال ۱۹۷۰ با امضای یک موافقتنامه، اتحاد شوروی اقدام  به ارسال مستشاران نظامی کرد. در دسامبر( ۱۹۷۸ =۱۳۵۷) معاهده‌ای پیش از شروع جنگ به امضا رسید که بر اساس آن دولت کمونیست افغانستان جهت پشتیبانی نظامی به اتحاد شوروی مجوز داد. در مجموع افغانستان در اکثریت امور اعم از نظامی، فنی، تجاری و غیره وابستگی کاملی به شوروی داشت.

شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی در زمان اشغال افغانستان:

پس از روی کار آمدن جمهوری دموکراتیک افغانستان، در همین زمان رابطه با اتحاد شوروی که در اواخر جمهوری گذشته به جهت اختلاف داوود خان و برژنف تنزل یافته بود را در۵ دسامبر ۱۹۷۸ با امضای یک معاهده دوستی دو جانبه از سر گرفته شد.در ۳ ژوئیه ۱۹۷۹ ریاست جمهوری ایالات متحده جیمی کارتر اولین دستورها را مبنی بر کمک به مبارزین (مجاهدین) علیه حکومت تحت پشتیبانی شوروی را به امضا رساند. هدف ایالات متحده از این طرح که بر اساس تز  برژینسکی مشاور امنیت ملی آمریکا انجام می‌گرفت، کشاندن اتحاد شوروی به تله افغانستان  بود . با این که حضور نظامی روسها در منطقه دارای سابقه‌ای طولانی در تاریخ داشت. در جریان رقابت‌های سیاسی_نظامی امپراتوری‌های بریتانیا و روسیه در آسیای میانه که به اصطلاح ” بازی بزرگ ” مطرح است، در سال ۱۲۶۴ منجر به درگیری نظامی با نیروهای افغان در دوران امیر عبدالرحمان خان در منطقه پنجده در شمال افغانستان شد که در نهایت با پیروزی قوای تزاری و تصرف نواحی جنوبی رود آمو دریا به پایان رسید.

صرف نظر از رقابت‌های بازی بزرگ، به طور حتم از دلایل مداخلات نظامی روسیه در افغانستان و منطقه آسیای میانه پیروی از سیاست دستیابی به آبهای گرم که منتسب به وصیتنامه پتر کبیر می‌باشد (که در مورد وجود چنین  وصیت نامه‌ای تردید وجود دارد)، صورت گرفته که همین برنامه نیز توسط اتحاد شوروی مورد پی گیری قرار گرفت لیکن بیشتر با سعی بر اعمال نفوذ و تأثیرگذاری و مداخله در سیاست داخلی افغانستان. همان‌طور که عنوان شد توجه به منطقه در دوران شوروی نیز دنبال شد که از نمونه‌های آن ارسال میلیون‌ها روبل کمک اقتصادی و نظامی بین سالهای ۱۳۳۴ تا ۱۳۵۷ در دوران حکومت ظاهر شاه و داوود خان می‌باشد(Rubin,1995. p. 20)

بهمن ۱۳۵۷ وقوع انقلاب اسلامی ایران منجر به برکناری پهلوی پادشاه مورد حمایت آمریکا شد و در همان زمان “آدولف دابز “سفیر ایالات متحده در افغانستان توسط ستیزه جویان (حزب ستم ملی) ربوده و در طی حمله‌ای که جهت آزاد سازی وی توسط پلیس افغانستان و یاری مشاوران شوروی انجام گرفت به قتل رسید. قتل سفیر آمریکا تأثیر مهمی در تیرگی روابط افغانستان و ایالات متحده داشت. ایالات متحده در آن زمان ۲۰ کشتی نظامی در خلیج فارس و دریای عرب که شامل دو ناو هواپیمابر نیز می‌شد، مستقر کرد بود که یکی  از ناوها به طور ثابت در خلیج فارس به جهت تهدیدهای جنگی بین آمریکا و ایران مستقر شده بود(Harrison,1995, pp. 34–۳۵)

در ۶ فروردین ۱۳۵۸ پیمان صلحی بین اسرائیل و مصر با پشتیبانی آمریکا منعقد شد، شوروی مشاهده نمود که موافقتنامه مذکور امتیاز بزرگی برای آمریکا محسوب می‌شود و می‌دید که این معاهده صرفاً نه یک موافقتنامه صلح میان متحد سابقشان مصر و اسرائیل مورد پشتیبانی آمریکا، بلکه یک پیمان نظامی است به طوری که یکی از روزنامه‌های شوروی بیان کرد که اکنون مصر و اسرائیل (ژاندارم پنتاگون) هستند. در مجموع آمریکا در آن زمان بیش از ۵٫۰۰۰ موشک به عربستان سعودی فروخته و همچنین منبع پشتیبانی شورشیان سلطنت طلب یمن شمالی در جنگ داخلی آن کشور بر ضد دولت ناصریسم شده بود.( Goldman,1984 ,32)

همچنین اتحاد شوروی در گذشته روابط مستحکمی با عراق داشت که اکنون رو به ضعف نهاده بود. در ژوئن ۱۹۷۸  عراق جهت معامله تسلیحاتی با غرب وارد مذاکره شد و سلاح‌هایی نیز از فرانسه و ایتالیاخریداری کرد، با این وجود هنوز هم بخش اعظم معاملات تسلیحاتی عراق با شوروی، اعضای پیمان ورشو و جمهوری خلق چین صورت می‌گرفت. در کل، وضعیت موجود به خصوص در منطقه خاورمیانه به شدت متشنج و بحران آفرین بود.

اقدامات نظامی شوروی پیش از اشغال افغانستان:

دولت افغانستان معاهده‌ای محرمانه در دسامبر ۱۹۷۸ (آذر ۱۳۵۷) به امضا رسانده بود که به موجب آن می‌توانست از قوای شوروی تقاضای کمک نظامی داشته باشد. تقاضاهای مکرر افغانها در بهار و تابستان ۱۹۷۹ صورت پذیرفت. در خواست‌های اصلی مبنی بر کمک به تأمین امنیت و یاری رسانی در مبارزه با شورشیان مجاهدین بود. دولت افغانستان در ۲۵ فروردین ۱۳۵۸  تقاضای اعزام ۱۵ تا ۲۰ هلیکوپتر همراه با پرسنل مربوط به آن را نمود که دولت شوروی نسبت به درخواست افغانها در ۲۶ خرداد ۱۳۵۸  همان سال با اعزام دسته‌های تانک، خودروهای زرهی و نیرو جهت حفاظت از دولت و همچنین فرودگاه‌های نظامی بگرام و شیندند واکنش نشان داد، همچنین یک گردان هوابرد بدون تجهیزات با هواپیما در ۱۶ تیر به فرماندهی سرهنگ آ. لماکین به صورت پنهانی و در پوشش کارشناسان فنی در  فرودگاه بگرام به زمین نشستند البته این نفرات مستقیماً تحت امر مافوق نظامی خود بودند و دخالتی در اوضاع سیاسی جاری نداشتند و در حقیقت نقش محافظان شخصی رئیس جمهور ترکی را بر عهده داشتند. در آن زمان چندین سیاستمدار برجسته حزب کمونیست شوروی از جمله الکسی کاسیگین و آندره گرومیکو مخالف مداخله نظامی در افغانستان بودند. بعد از یک ماه مقامات افغان خواستار اعزام هنگ و یگان‌های بزرگتر را خواستار شدند. در تیر ماه دولت تقاضای اعزام دو واحد موتوریزه را نمود و در روزهای بعد اعزام سریع یک واحد هوایی را خواستار شدند. تکرار درخواستهای بیشتر و تقاضاهای گوناگون تا دسامبر ۱۹۷۹، سه ماه پس از روی کار آمدن امین ادامه داشت. البته دولت شوروی عجله چندانی در اجابت خواسته افغان‌ها نشان نمی‌داد شاید به دلیل عدم تمایل اولیه مقامات شوروی به مداخله نظامی‌بود. شورشیان ضد کمونیست بیشتر از طرف ایالات متحده مورد پشتیبانی بودند. مدیر پیشین سیا و وزیر دفاع اسبق آمریکا “رابرت گیتس”  در خاطراتش عنوان نمود که در پوشش سرویس اطلاعاتی آمریکا از شش ماه قبل از اقدامات نظامی شوروی در افغانستان، تهیه کمک‌های مالی به گروه‌های مجاهدین آغاز شده بود. رئیس جمهور جیمی کارتر با امضای یک سری دستورهای اجرایی در ۱۲ تیر ۱۳۵۸  به سیا اجازه انجام عملیات تبلیغاتی بر ضد رژیم کمونیستی افغانستان را داده بود.  در سال ۱۹۹۸ برژینسکی در مصاحبه‌ای با نشریه فرانسوی لو نوول آبزرواتور عنوان نمود: ما روسها را مجبور به مداخله نکردیم، ولی تعمداً احتمال مداخله آنان را افزایش دادیم… که در این مورد انجام عملیات مخفیانه عالی‌ترین راه کار بود. این کار تاثیر بسزایی بر نقشه‌های شوروی در تله افغانستان داشت… روزی که شوروی رسماً تهاجم به افغانستان را آغاز کرد من به رییس جمهور کارتر نوشتم که: «هم اکنون زمان آن است که یک جنگ ویتنام را به شوروی تقدیم کنیم. (carter  ,۲۰۱۱,July 28) البته برژینسکی تأکید دارد که تا هفته بعد از تهاجم به افغانستان هیچ نیرویی به پشتیبانی از شورشیان افغان فرستاده نشد. او بیان می‌دارد که اقدامات بعدی به آسانی قابل اثبات هستند، وی عنوان می‌دارد “عملکردها روشن هستند. دو سند غیر محرمانه پیش از تهاجم شوروی توسط کارتر به امضا رسید که در آنها از اختصاص پشتیبانی‌های مالی یا غیرنظامی به صورت مستقیم و یا توسط کشور ثالث به شورشیان افغان تأکید شده بود و انتشار جهانی جهت آشکار نمودن چهره دولت چپگرا افغانستان” که مستبد و مطیع و چاپلوس اتحاد شوروی ” بود و مطلع نمودن جهانیان از “تلاش شورشیان افغانستان در بازپس‌گیری اقتدار کشورشان”. با این حال عملکردهای آن زمان نشان می‌دهد که تهیه نیرو برای شورشیان تا سالهای ۱۳۵۸–۵۹ (۱۹۸۰) به وقوع نپیوست.( Brzezinski , 2011, July 28)

با امضای حکمی از طرف کارتر ریاست جمهوری در ۱۲ تیر ۱۳۵۸، مجوز اختصاص بوجه جهت پشتیبانی از مجاهدین مخالف دولت را که قسمتی از برنامه آژانس مرکزی اطلاعات (سیا) تحت عنوان عملیات گردباد می‌شد را صادر کرد. بر اساس اطلاعات کا گ ب، رهبر شوروی احساس می‌نمود که امین خود در بی‌ثباتی اوضاع در افغانستان نقش دارد. به دنبال کودتای امین و به طبع آن قتل ترکی، مقر کا گ ب در کابل هشدار داد که وی به دنبال راه‌اندازی «سرکوب‌های خشن و در نتیجه آن پاکسازی جناح مخالف است(Walker, 1994,32)  شوروی اقدام به تأسیس کمیسیونی ویژه درباره افغانستان با شرکت ریاست کا گ ب یوری آندروپف، عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست بوریس پونومارف و وزیر دفاع دیمیتری اوستینف نمود.پس از اردیبهشت ۵۸  کا گ ب اطلاع داد که امین دست به تصفیه مخالفان از جمله طرفداران شوروی زده‌است. وفاداری وی به مسکو زیر سؤال رفته بود و در از سرگیری ارتباط دیپلماتیک با پاکستان و به احتمال جمهوری خلق چین مورد تردید واقع شده بود. به ویژه در ملاقات‌های محرمانه‌اش با جی. بروس آمستوتس کاردار سفارت آمریکا در کابل، زمانی که هنوز هیچ توافقی بین امین و ایالات متحده حاصل نشده بود، باعث گسترش شک و تردید در کرملین شد.( Steven, 2004, p, 48)

اطلاعات کسب شده توسط مأموران کا گ ب در کابل آخرین دلایل را جهت حذف امین فراهم کرد. احتمال داده می‌شد که دو محافظ شخصی اش عوامل قتل رئیس جمهور سابق نور محمد ترکی بوده باشند و این تردید نیز وجود داشت که وی خود عامل سیا باشد. مسئله آخری، در هر حالت، هنوز هم مورد تردید بود زیرا امین به صورت رسمی مکرراً وفاداری خود را به اتحاد شوروی نشان داده بود. ژنرال شوروی واسیلی زاپلاتین، مشاور سیاسی، در آن زمان ادعا نمود که چهار وزیر رئیس جمهور ترکی (که به احتمال قوی امین نیز جز آنان بود) عامل بی‌ثباتی در کشور بودند. لیکن به هر ترتیب وی در تأیید این موضوع ناکام بود. به هر صورت در دهه ۵۰ شمسی (۷۰ میلادی)، اتحاد شوروی به بالاترین قدرت تحکم در مقایسه با ایالات متحده دست یافته بود، چنانچه معاهده “سالت یک” جهت ایجاد همکاری‌های دو جانبه در مورد کاهش سلاحهای اتمی و فناوری‌های میان دو کشور به امضا رسیده بود. در دومین مرحله گفتگوها بین رهبر شوروی برژنف و ریاست جمهوری آمریکا کارتر بازدهی معاهده سابق با انعقاد معاهده سالت دو در خرداد ۱۳۵۸  پیگیری شد .سنای ایالات متحده این معاهده را در اعتراض به حمله شوروی به افغانستان به تصویب نرساند و عملاً  اجرا نکرد. این روال سرانجام نتیجه خود را نمایان ساخت و راه را برای نفوذ و در نهایت تهاجم  نظامی به افغانستان جهت حفظ و تحکیم رژیم افغانستان و مداخله نظامی در آن کشور فراهم نمود .

ورود و اشغال افغانستان: جنگ شوروی در تاریخ۶ دی‌ماه ۱۳۵۸، با حمله لشکر ۴۰ام ارتش سرخ به افغانستان رسماً آغاز شد. با وخیم شدن اوضاع امنیتی، در ۴دی تعداد زیادی از نیروهای هوابرد شوروی درکابل فرودآمدند. همزمان امین به دفتر ریاست جمهوری در کاخ تاج بیگ نقل مکان کرد، زیرا گمان می‌نمود این مکان امنیت وی را از تهدیدات تأمین می‌نماید. بنا به اظهارات سرهنگ توخارینف و مریمسکی، امین از تحرکات ارتش اطلاع کامل داشت، همچنین درخواست اعزام ارتش شوروی را به شمال افغانستان در ۲۶ آذر مطرح کرده بود. برادر وی و ژنرال دیمیتری چیانگف طی ملاقاتی با فرماندهی سپاه چهلم پیش از آغاز تهاجم، اقدام به تعیین مسیرها و مکان‌های استقرار دسته‌های ارتش نموده بودند(Raymond,1994, pp. 1017–۱۰۱۸) در ۶ دی (۲۷ دسامبر)، ۷۰۰ نفر از نظامیان شوروی در یونیفرم افغانی، شامل نیروهای ویژه کا گ ب و گ ار یو از گروه‌های آلفا و زینت، مراکز مهم دولتی، نظامی و ساختمان رادیو و تلویزیون در کابل و کاخ ریاست جمهوری تاج بیگ را تصرف کردند.در ساعت ۱۹:۰۰ عملیات نابودی مراکز ارتباطی کابل و فلج نمودن فرماندهی ارتش افغانستان توسط گروه زینت به فرماندهی کا گ ب آغاز شد. در ساعت ۱۹:۱۵، حمله به کاخ تاج بیگ آغاز شد و به صورتی که در برنامه حمله پیش بینی شده بود، رئیس جمهور حفیظ الله امین کشته شد. همزمان نیز سایر اهداف تحت تصرف درآمدند، از جمله وزارت کشور که در ساعت ۱۹:۱۵ اشغال شد. عملیات تا صبح فردا، ۷ دی (۲۸ دسامبر) به پایان رسید. فرماندهی ارتش شوروی در ترمذ، واقع در مرز ازبکستان با افغانستان، از طریق رادیو کابل اعلام کرد که افغانستان از سیطره حکومت امین رها شده‌است. بنا بر اظهارات پولیت برو (کمیته اجرایی حزب کمونیست) اتحاد شوروی به  تبع معاهده دوستی، همکاری و حسن همجواری اقدام به گسیل نیرو به افغانستان نموده‌است و حفیظ الله امین توسط دادرسی که توسط شورای مرکزی انقلابی افغانستان صورت پذیرفت، اعدام شده‌است. شورای انقلابی در آن موقع ببرک کارمل معاون سابق نخست وزیر و رهبر جناح پرچم را که به دنبال تصاحب قدرت توسط جناح خلق، به سمت کم‌اهمیت سفارت چکسلواکی تنزل مقام یافته و سپس عزل شده بود را به عنوان رهبری دولت جدید انتخاب نمودند که در حقیقت دست نشانده مستقیم شوروی بود. وی نیز بر حضور نظامی شوروی تأکید داشت.( The Soviet Invasion, 1979 , P. 7)

نیروی زمینی شوروی در تاریخ ۲۷ دسامبر، تحت فرماندهی مارشال سرگی سوکولف از جانب شمال وارد افغانستان شد. در صبح، گارد ۱۰۳ هوابرد “ویتبسک” در فرودگاه بگرام به زمین نشست و سایر دسته‌های شوروی نیز در حال پیشروی بودند. نیروهایی که وارد افغانستان شده بودند، در مجموع شامل لشکر ۱۰۳ هوابرد، تحت فرماندهی سپاه چهلم و متشکل از گارد ۱۰۸ و ۵ لشکر موتوریزه، بخش ۸۶۰ هنگ موتوریزه، بخش ۵۶ تیپ هوابرد تهاجمی، جوخه هوایی مختلط ۳۶. سپس ۲۰۱ ستون و لشکر ۵۸ موتوریزه همراه با سایر یگان‌های کوچکتر وارد کشور شدند. در مجموع، میزان اولیه نیروهای شوروی حدود ۸۰٫۰۰۰ سرباز، ۱٫۸۰۰ تانک و ۲٫۰۰۰ زره پوش جنگنده بود. در دومین هفته از تهاجم، هواپیماهای جنگنده شوروی بالغ بر ۴٫۰۰۰ پرواز در کابل داشتند. با رسیدن دو لشکر بعدی، جمعاً تعداد نیروها بیشتر از ۱۰۰٫۰۰۰ پرسنل بود.( Fisk  ,۲۰۰۵ , pp, 40–۴۱)

مواضع بین‌المللی نسبت به تهاجم شوروی :

مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز با صدور قطع نامه‌ای با ۱۰۴ رای موافق در مقابل ۱۸ رای، نسبت به تهاجم شوروی به افغانستان اعتراض نمود،همچنین وزرای خارجه ۳۴ کشور اسلامی با صدور بیانیه‌ای که در آن شوروی به عنوان مقصر و مهاجم در اشغال شناخته شده بود خواستار “خروج سریع و بدون قید و شرط نیروهای اشغالگر”از کشور مسلمان افغانستان شدند.

روند اشغال : در تاریخ ۶ دی ۱۳۵۸ ، لشکر ۴۰ زرهی ارتش سرخ به افغانستان حمله کرد. مراحل ابتدایی اشغال کشور شامل اولین درگیری‌ها با گروه‌های متعدد مبارز بود. دسته‌های نظامی شوروی هوایی و زمینی وارد کشور شده و به سرعت کنترل مراکز مهم شهری اعم از پایگاه‌های نظامی و تأسیسات راهبردی را در اختیار گرفتند. با این حال حضور نیروهای شوروی تأثیری بر آرامش کشور نگذاشت. بلکه در داخل تشدید احساسات ملی گرایانه باعث تشدید ناآرامی‌ها می‌شد.( Roy, 1990 , p. 118)

ببرک کارمل ریاست جمهوری جدید افغانستان به علت افزایش ناآرامی و درگیری‌ها و به دلیل عدم اعتماد نسبت به ارتش افغانستان که ناکارآمدی خود را در مبارزه با اغتشاشات ثابت کرده بود، از سپاه چهلم تقاضا داشت که خود پا به میدان گذاشته و شورش‌ها را سرکوب نماید.( Grau , 1990, p. 18) به این ترتیب قوای شوروی خود راساً اقدام به مبارزه علیه فعالین شهری، نیروهای قبیله‌ای (که در اصطلاح محلی لشکر نامیده می‌شدند) و برخی مواقع نیز متمردین در ارتش افغانستان نمود. آنها ناچار بودند که دائماً در حال نزاع بوده و عملیات هوایی و توپخانه به کارهای کوچکشان تبدیل شده بود.(GRAU , 2007 ,Sep. 15)

ادامه درگیری‌ها از اسفند ۱۳۵۸ تا اردیبهشت ۱۳۶۴

تا این زمان جنگ به شکل دیگری گسترده شده بود. ارتش شوروی شهرها و محورهای اصلی مواصلاتی را تحت تصرف خود درآورده بود، در حالی که گروه‌های مجاهدین در قالب جنگ‌های چریکی به دسته جات کوچکتر تقسیم شده بودند. تقریباً ۸۰ درصد کشور از کنترل دولت خارج شده بود                 ( Amstutz,1986 , p. 127) دسته‌های نظامی در مناطق استراتژیک در شمال و شمال شرق به خصوص در امتداد جاده منتهی به کابل مستقر شده بودند. در غرب، شوروی با قدرت سعی بر جلوگیری از نفوذ از ایران داشت و نیروهای ویژه آنان عملیات مخفیانه‌ای در خاک ایران در پایگاه‌های مشکوک به حضور مجاهدین انجام می‌دادند. برخی مناطق نورستان در شمال شرق و مناطق هزاره جات در ارتفاعات مرکزی افغانستان، تقریباً با توسل به درگیری و زد و خورد غیرقابل نفوذ بودند و می‌توان گفت که روال مستقلی در  آنجا جریان داشت.

ارتش مذکور بعضا، حملاتی را همراه با چند لشکر در مناطق تحت کنترل مجاهدین به اجرا درمی‌آورد. بین سالهای ۱۳۵۸ و ۶۴ ۱۳ نه عملیات در دره استراتژیک پنجشیر انجام شد که تأثیری بر کنترل دولت در این منطقه نداشت. همچنین عملیات سنگینی در ولایت های پاکستان که شهرها و پاسگاه‌های مرزی دولتی تحت تسلط مجاهدین قرار داشت، رخ داد. حملات سنگین شوروی باعث شکستن محاصره‌ها می‌شد اما مجاهدین مرتباً جهت پاکسازی و باز پس گیری سرازیر می‌شدند. در غرب و جنوب، درگیری‌های بیشتری وجود داشت به جز در شهرهای هرات و قندهار که همیشه تا اندازه‌ای با مقاومت تحت کنترل بودند .شوروی از قبل خود را برای نقش فعال در مبارزه با شورشیان آماده نکرده بود و تصور نمی‌کرد که درگیر یک جنگ طولانی مدت شود و عموماً سعی بر پایین نگه داشتن حضورشان داشت به این جهت بیشتر ارتش افغانستان را پشتیبانی می‌کردند.به هر صورت حضور شوروی در کشور اثر معکوس داشت و تأمین آرامش، باعث گسترش فعالیت، قدرت گیری و شمار مجاهدین شد (Rosanne,1987, p. 244)گمان شوروی بر این بود که نیروهایشان بیشتر به قدرت و استحکام ارتش افغانستان و تأمین امنیت شهرهای بزرگ و خطوط ارتباطی و ترابری کمک خواهند نمود.( Amstutz,1986 ,pp. 144–۱۴۹) در ارتش افغانستان در ح وسیعی موضوع فرار از خدمت و گریز از درگیری‌ها وجود داشت به خصوص که در نبردها، نیروهای شوروی آنان را به شکل پیاده‌نظام مورد استفاده قرار داده و خود در خودروهای زرهی و توپخانه‌ها مستقر می‌شدند. وجود این دیدگاه که سربازان افغان را سطح پایین و بی فایده تلقی می‌کرد، موجب تضعیف روحیه آنان می‌شد زیرا بسیاری از نیروهای افغان نه به جهت طرفداری و گرایش به دولت و مرام آن، بلکه صرفاً برای حقوق‌های ماهیانه ارتش گرد آمده بودند. شوروی جهت سرکوب شورشها اقدام به تهیه سه استراتژی نمود :(Amstutz,1986 ,p.43)

  • اولین آن ارعاب و کشتار جمعی به هدف آشفته نمودن مناطق با استفاده از بمباران‌های هوایی که کارآمد تر از عملیات زمینی بود که منجر به نابودی دهکده‌ها، احشام و محصولات زراعی می‌شد که هدف آن از بین بردن روستاهای نزدیک به مقرهای چریک‌های مجاهد و یا مشکوک به حضور یا کمک به آنان بود که مبادرت به یورش به دسته‌های شوروی و کاروان‌های نظامی می‌نمودند. مردم نیز ناچار به فرار از خانه و کاشانه و یا مرگ در زیر بمباران روزانه بودند که زندگی در آن مناطق را غیرممکن ساخته بود. با توجه به فرار اجباری مردم از محل سکونتشان، شوروی امید به محرومیت گروه‌های مقاومت از پشتیبانی و سلب امنیت پناهگاه هایشان داشت. استراتژی بعدی اقدام به تخریب درونی بود که این موضوع مستلزم نفوذ جاسوسان به درون گروه‌های مقاومت و کسب اطلاعات و پرداخت رشوه به قبایل و سران محلی جهت دست کشیدن از انجام تحرکات نظامی‌بود و در نهایت امر شوروی با توسل بر تهاجمات نظامی در داخل قلمروی چریک‌های مقاومت سعی بر ریشه کنی و تحدید حوزه نفوذ آنان داشت. تجسس‌های کلاسیک و انهدام به وسیله هلیکوپترهای ام ۲۴ که از عملیات نیروهای زمینی و خودروهای زرهی حمایت می‌نمودند، انجام می‌پذیرفت.
  • مکمل استراتژی‌ سرکوب قیام، استفاده از نیرویخاد (خدمات امنیت دولتی = سرویس امنیتی افغانستان) برای جمع‌آوری اطلاعات، نفوذ در گروه‌های مجاهدین، پخش اخبار و اطلاعات کاذب، رشوه به نیروهای مسلح  قبایلی و سازماندهی یک نیروی نظامی وابسته به دولت بود. هرچند که ارزیابی عملکرد موفقیت خاد در نفوذ به گروه‌های مجاهدین دشوار بود، لیکن این اتفاق نظر وجود داشت که نفوذ این دستگاه به بسیاری از پایگاه‌های گروه‌های مقاومت در افغانستان، پاکستان و ایران با موفقیت همراه بوده‌است. خاد تصور می‌نمود که موفقیت ویژه‌ای در روشن نگاه داشتن آتش اختلافات سیاسی میان گروه‌های مقاومت دارد اما نتایج بی فایده بود. خاد بارها اقدام به ایجاد موافقتنامه‌های صلح جهت در بین قبایل مختلف نمود که البته مواردی از موفقیت در حفظ وفاداری برخی از آنان به چشم می‌خورد اما بسیاری از این موارد بی‌ثبات و زودگذر بودند. سرندوی، نیروی نظامی ژاندارم تحت کنترل خاد، نتیجه مهمی در جنگ داشت. حقوق مکفی و اسلحه مناسب باعث جذب تعداد زیادی نیروی تازه‌نفس می‌شد، هرچند که امکان داشت که لزوماً این افراد طرفدار نظام کمونیستی نباشند. در طرف دیگر ماجرا مسئله‌ای که به چشم می‌خورد این بود که بسیاری از نیروهای جذب شده در حقیقت ار اعضای گروهای مجاهد بودند که جهت کسب پول و سلاح و دسترسی به مهمات و در عین حال جمع‌آوری در مورد عملیات آتی به عضویت سرندوی درآمده بودند.( Girardet,1985, 129)
  • در سال ۱۳۶۴ (۱۹۸۵) ارتش شوروی حدودا به ۱۰۸٫۸۰۰ نفر افزایش یافت و درگیری‌ها در سراسر کشور گسترده شد که بدین ترتیب این سال را به خونین‌ترین سال جنگ بدل کرده بود. به هر ترتیب، علی‌رغم دشواری‌های جنگ، مجاهدین توانایی استقامت در میادین نبرد و مقاومت در برابر شوروی را از خود نشان می‌دادند.

آغاز قیام برضد حضور شوروی و دولت افغانستان (سال ۱۹۸۰):

در سالهای پایانی دهه ۵۰ در دهه ۶۰ (دهه ۱۹۸۰)، جنبش مقاومت افغان با پشتیبانی ایالات متحده، پاکستان، ایران، عربستان سعودی، بریتانیا، مصر،جمهوری خلق چین و سایر کشورها با تحریک احساسات  بین‌المللی جهت مقاومت در برابر ارتش مجهز و پر هزینه شوروی مورد حمایت قرار گرفت. آمریکا می‌دید که در حقیقت جنگ افغانستان به یک نبرد تمام عیار جنگ سرد بدل گشته و بدین ترتیب سیا در تداوم برنامه گردباد،  اقدام به حمایت از نیروهای مجاهدین از طریق سرویس اطلاعاتی پاکستان می‌نمود(Green,2007,Jan, 9) افرادی بنام مجاهدین از کشورهای اسلامی _عربی، به خاطر مسائل اعتقادی برای جهاد با نیروهای کمونیست راهی افغانستان ‌شدند. برجسته‌ترین شخصیت در این میان جوانی سعودی به نام اسامه بن لادن بود که گروه عرب وی سرانجام با نام القاعده دارای شهرت بین‌المللی یافت. جنگ باعث به وجود آمدن رهبران مطرحی شده بود. جنبش مقاومت افغان در مقابل اشغال افغانستان توسط شوروی  شکل گرفت ،گسترده شد با این که شیوه مشخصی برای حکومت کردن نداشت. ولی در تمامی منازعات از پشتیبانی وحمایت جنگ سالاران محلی برخوردار بود . چنان‌که درگیری‌ها گسترده‌تر می‌شد، پشتیبانی‌های خارجی و پیوستگی بیشتر سایر مناطق نیز افزایش می‌یافت. در نتیجه رشد و فعالیت سازمان مجاهدین و گسترش فعالیتشان به افزایش پایگاه‌ها می‌انجامید.( Marshall, 2010, July 1,)

بر اساس تخمین‌های” اولیو روی” محقق افغانستان شناس، با گذشت پنج سال از آغاز جنگ ۴٫۰۰۰ پایگاه وابسته به مجاهدین شکل گرفته و مشغول به فعالیت بودند که بیشترشان به یکدیگر مرتبط و با هفت حزب عمده مستقر در پاکستان که در عمل منبع تأمین و نظارت و رهبری ایشان بود، در ارتباط بودند. فرماندهان عمده حدود بیش از ۳۰۰ نفر و چندین پایگاه و حداقل یک ناحیه و یا یک واحد را تحت کنترل داشتند. در راس سازمان بزرگان روحانی دارای نقش و جایگاه ویژه و فعالی بودند. عملیات‌های متعدد و گسترده‌ای در حوزه فعالیت احمد شاه مسعود، مشهورترین فرمانده مجاهدین در دره پنجشیر در شمال کابل صورت می‌پذیرفت. وی حداقل حدود ۱۰٫۰۰۰ گروه مسلح را تا پایان جنگ آموزش داده و کنترل وسیعی بر مناطق تاجیک نشین شمال شرق افغانستان تحت شورای شمال داشت                 (  Library of Congress, 2007,jan,31,)

تحرکات و بسیج نیروههای مبارز  عموماً به مبارزه وفادارانه به لشکرهای قبیله‌ای (نیروهای مسلح قبایل) صورت می‌گرفت. در عملیاتی که با ازدیاد نیروی‌های محلی همراه بود، عموماً پس از حصول نتیجه ناکار آمدی و عدم مهارت این نیروها با انجام عملیات پدافندی توسط سلاح‌های مدرن شوروی نمایان می‌شد اما استقامت لشکرهای محلی باعث رسوایی برای قوای شوروی شده بود و در چندین محاصره به طور متوالی قرار گرفته بودند. (  Library of Congress, 2007,jan,31,)

تجهیز مجاهدین در مقابل مناطق غیر پشتون مشکل بسیار متفاوتی را به وجود آورد. پیش از تهاجم شوروی معدودی از مناطق غیر پشتون دارای سلاح گرم بودند با آغاز جنگ آنان بیشترین آمادگی را نسبت به گروه‌های ارتشی یا ژاندارمری که دارای ضعف بوده یا در کمین شان نشسته بودند، داشتند. فروش  سلاح و پشتیبانی ارتش‌های خارجی گروه‌های محلی را متمایل به دستیابی به مناطق اخیر می‌نمود. مجاهدین از  عملیات چریکی نیز بهره می‌گرفتند. در بیشتر موارد عملیاتی از این قبیل اهدافی چون اخلال و انفجار در خطوط انتقال برق و لوله‌های حامل مواد، ایستگاه‌های رادیویی، ادارات دولتی، فرودگاه‌ها، هتلها، سینماها و مواردی از این دست را دنبال می‌نمودند. در سالهای ۱۳۶۳تا ۱۳۶۶ به طور میانگین در هر سال بیش از ۶۰۰ عملیات چریکی بروز می‌کرد. در مناطق هم‌مرز با پاکستان، در هر روز به طور متوسط ۸۰۰ راکت از جانب مجاهدین پرتاب می‌شد. در حد فاصل میان فروردین ۱۳۶۴ و اسفند ۱۳۶۵ ۱۹۸۷ بیش از ۲۳٫۵۰۰ خمپاره و مواردی از این قبیل به اهداف دولتی اثابت کرد. مجاهدین در محدوده و مجاورت روستاها مبادرت به انجام عملیات راکتی و موشکی می‌کردند و در عمل در حوزه توپخانه‌های شوروی قرار می‌گرفتند که این موضوع باعث در معرض خطر قرار گرفتن روستاییان می‌شد. مجاهدین همچنین اقدام به کاشت مین در سطح وسیع می‌نمودند و  دائماً درحال سربازگیری از میان ساکنین محلی بودند.

حملات مجاهدین بر روی اهداف نظامی و غیرنظامی از جمله تخریب پلها، مسدود نمودن جاده‌های اصلی، حمله به کاروان‌های عبوری، قطع سیستم‌های انتقال الکتریکی و محصولات صنعتی و حمله به مقرهای پلیس و ارتش افغانستان و شوروی و پایگاه‌های هوایی تمرکز یافته بود. آنان همچنین دست به ترور صاحب منصبان دولتی و اعضای حزب دموکراتیک و تصرف پستهای مرزی و دورافتاده می‌زدند. در مارس ۱۹۸۲ انفجار بمبی در وزارت آموزش باعث آسیب به چند ساختمان شد. در همان ماه انفجار یک دکل انتقال برق از ایستگاه برق ناقلو باعث خاموشی گسترده در کابل شد. در ژوئن ۱۹۸۲  یک گروه متشکل از ۱٫۰۰۰ تن از اعضای جوان حزب کمونیست که برای کار در دره پنجشیر اعزام شده بودند در ۳۰ کیلومتری کابل در کمین قرار گرفته و دچار تلفات سنگین شدند. در ۱۳ شهریور ۱۹۶۴  تعدادی از اعضای گروه‌های شورشی اقدام به ربایش یکی از هواپیماهای داخلی خطوط هوایی باختر پس از برخاستن از فرودگاه قندهار نموده و کلیه ۵۲ سرنشین آن را به قتل رساندند.

در سال ۱۳۶۴، هفت حزب اصلی مبارز در پاکستان، به سبب ایجاد هماهنگی در انجام عملیات نظامی بر ضد شوروی و دولت افغانستان، اقدام به اتحادی در قالب هفت حزب مجاهدین نمودند. تا آخر سال ۱۹۸۵  گروهای فعال در داخل و اطراف کابل مبادرت به پرتاب راکت و هدایت عملیات بر ضد مواضع مورد نظر می‌نمودند.

در اواسط سال ۱۳۶۶ ، اتحاد شوروی اعلام کرد که قصد آغاز خروج از افغانستان را دارد. صبغت الله مجددی از جانب گروه‌های مجاهد به عنوان ریاست دولت موقت اسلامی افغانستان منصوب شد. مجددی به عنوان رئیس دولت موقت افغانستان طی ملاقاتی با معاون رئیس جمهور آمریکا،  بوش پدر ، به پیروزی مهمی برای جنبش مقاومت افغانستان نایل شد. به عقیده آنان شکست و کنار رفتن رژیم کابل، راه حل نهایی ایجاد صلح بود. این اعتقاد همراه با شدت یافتن بدگمانی مجاهدین نسبت به سازمان ملل، عملاً تضمینی بر خوداری ایشان از پذیرفتن هر گونه سازش سیاسی شد.

واکنش های خارجی و کمک به مجاهدین:

مجاهدین از پشتیبانی‌های نظامی خارجی وسیع آمریکا، عربستان، پاکستان و سایر کشورهای اسلامی بهره‌مند می‌شد. در سال ۱۳۵۷  آمریکا شروع به آموزش مبارزین و هدایت تبلیغاتی از پاکستان نمود. سپس از  دی ماه ۱۳۵۷، مأموران سرویس اطلاعاتی ایالات متحده شروع به مذاکره با رهبران مبارز جهت مشخص شدن نیازهایشان کردند (Weiner, 1990,p. 149) یک ماه پس از آغاز تهاجم شوروی، مشاور امنیت ملی آمریکا،  برژینسکی شخصاً به پاکستان رفته و در ناحیه‌ای مجاور مرز افغانستان نزدیک گذرگاه خیبر خطاب به مجاهدان محلی گفت: “ما از اعتقاد عمیق شما به خدا آگاهیم و اطمینان داریم نبردتان همراه با موفقیت خواهد بود. آن سرزمین متعلق به شماست و روزی به آن باز خواهید گشت زیرا مبارزه‌تان به پیروزی منجر می‌شود و بار دیگر خانه‌ها و مساجدتان را باز خواهید یافت، زیرا هدفتان صحیح و خدا در کنار شماست ” مطابق با اظهارات برژینسکی، سیا کمک مالی به مبارزان افغانی را در ژوئیه ۱۹۷۹ ، شش ماه پیش از هجوم شوروی به تصویب رسانید پس با این وجود پیش از تهاجم متعهد به پشتیبانی شده بودند اما سلاح پس از ورود رسمی شوروی فرستاده شد.( Vincent  ,۱۹۹۸), p. 76)

جیمی کارتر، رئیس جمهور آمریکا معتقد بود که «تجاوز شوروی» نمی‌تواند رخدادی جداگانه در حوزه نفوذ جغرافیایی شوروی باشد چون در حقیقت یک تهدید پنهانی به نفوذ ایالات متحده در خلیج فارس است. آمریکا همچنین در مورد دسترسی شوروی به اقیانوس هند با اتخاذ ترتیبی با پاکستان نگران بود. ایالات متحده بیشترین گرایش را به پشتیبانی از نیروهای تحت رهبری احمد شاه مسعود داشت و پشتیبانی قابل ملاحظه‌ای از وی در سیاست ریگان  موسوم به «عملیات گردباد» در ارتش و نیروهای اطلاعاتی وجود داشت. پشتیبانی اصلی مسعود توسط دو تن از تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا، میشائیل جانز و جیمز ای. فیلیپس پایه ریزی شد. پشتیبانی این دو سبب کسب بیشترین سهم وی از سیاست ریگان در مورد جنگ شد. پس از لشکرکشی شوروی به افغانستان، محمد ضیاءالحق رئیس جمهور پاکستان، شروع به پذیرش کمک‌های مالی از طرف قدرتهای غربی به عنوان واسطه مستقیم در پشتیبانی از مجاهدین نمود.( Eduardo, 2011,July 28)  پس از انتخاب رونالد ریگان به سمت ریاست جمهوری در سال ۱۳۶۰ (۱۹۸۱)، عمدتاً با تلاش گوست آوراکوتوس از مقامات سیا و چارلی ویلسون عضو کنگره اهل تگزاس، کمک به مجاهدین به واسطه رژیم ضیا الحق افزایش  بیشتری یافت.مأموران شبه نظامی آمریکا از واحد عملیات ویژه سیا در آموزش، تجهیز و برخی اوقات نیز فرماندهی نیروهای مجاهدین بر ضد ارتش شوروی، فعالیت داشتند. اگر چه در سیا در مجموع و چارلی ویلسون عضو کنگره در عمل بیشترین ریسک را پذیرفته بودند، مشوق این طرح یک مأمور جوان شبه نظامی به نام مایکل جی ویکرس بود(که ظاهراً با گروه‌های مجاهد در ارتباط بود و فعالیت آموزشی داشت). میشائیل پیلسبوری یکی از مقامات ارشد پنتاگون دست آخر در سالهای ۱۳۶۳ تا ۶۵  بر مقاومت دیوانسالاری آمریکا غلبه یافت و ریگان را وادار به تهیه هزاران موشک استینگر برای مجاهدین نمود.(  Kuperma , 1999  , Quarterly, 114) ایالات متحده، بریتانیا و عربستان سعودی بیشترین پشتیبانی‌های مالی را به عهده گرفته بودند. آمریکا ۶۰۰ میلیون دلار و دولت‌های حاشیه خلیج فارس با مقداری برابر با رقم مذکور.(  Kepel ,2002,p. 143)جمهوری خلق چین کمک تسلیحاتی با ارسال سلاح تانک تی ۵۹، کلاشنیکف مدل ۶۸، آرپی‌جی-۷ مدل ۵۹ و مصر در همکاری با سیا به نسبت به تهیه مقدار بیشتری سلاح اقدام نمود. مهمترین مورد پشتیبانی‌های تسلیحاتی خارجی اعطای سیستم‌های موشک ضد هوایی استینگر اف‌آی‌ام-۹۲ آمریکایی بود که باعث افزایش قابل توجه تلفات هواپیماهای نیروی هوایی شوروی شد. ضربه مهم در این موضوع باعث تغییر تاکتیک‌های شوروی با افزایش هلی کوپتر در حد همکاری قوا، محدودیت روزهای درگیری و همچنین جت‌های نظامی وادار به افزایش ارتفاع در پرواز شده و سایر تدابیر احتمالی نیز در نظر گرفته شد.( Snipers   ,۲۰۱۱, July. 28) در ماه مارس ۱۹۸۵ ، دولت ایالات متحده چگونگی ومیزان حمایت از دست یابی مجاهدین به پیروزی را به تصویب رساند. بعد از سال ۱۳۶۴  سیا و آی اس آی (سرویس اطاعاتی پاکستان) مجاهدین را ترغیب به حمله به مکانهای نظامی و دولتی می‌کردند. مدیر سیا، ویلیام کیسی گفت: سیا برنامه‌های آموزشی در تهیه خودروهای انفجاری و ترور اشخاص و هجوم به داخل خاک شوروی از طریق آی اس آی و گروه عملیات ویژه ارتش پاکستان  را از طریق همکاری با نیروهای ویژه ارتش آمریکا و سیا، سرویس ویژه هوایی بریتانیا به پشتیبانی از مجاهدین آغاز کرده بود. سرقت مجموع زیادی از کمک‌های بین‌المللی باعث رشد اقتصادی پاکستان شد ولی دارای اثرات مخربی نیز در طول جنگ برای آن کشور بود. بالا کشیدن محموله کمک‌های تسلیحاتی در بندر کراچی منجر به خشونت و بی نظمی در آنجا شد، در حالی که هروئین برای پرداخت ترانزیت اسلحه به پاکستان از افغانستان وارد می‌شد که در افزایش اعتیاد نقش داشت (Kepel ,2002,p. 144)در جواب کمک‌های پاکستان به شورشیان، خاد  سرویس امنیت افغانستان، تحت رهبری محمد نجیب الله (بعدها آخرین رئیس جمهور کمونیست افغانستان) بنا به اظهارات منتشره در اسناد میتروخین و دیگر منابع دست به انجام عملیات‌های بزرگی بر ضد پاکستان زد، از جمله در سال ۱۳۶۵ تا ۶۶ ،  ۱۲۷ حادثه منجر به مرگ ۲۳۴ نفر در پاکستان شد. در سال ۱۳۶۷ ، انفجاری در یک انبار مهمات در خارج از اسلام‌آباد پایتخت پاکستان، دست کم ۱۰۰ کشته و بیش از ۱٫۰۰۰ مجروح به جا گذاشت که در این حادثه خاد و کا گ ب مظنونان اصلی به شمار می‌رفتند.(  Kepel  ,۲۰۰۲,p. 12) پاکستان پذیرای میلیون‌ها پناهنده افغان، عمدتاً پشتون فراری از اشغال شوروی شده بود. با این حال این مهاجران در داخل ایالت بلوچستان، بزرگترین ایالت پاکستان تحت حکومت نظامی ژنرال رحیم الدین خان بودند. این اعتقاد در بسیاری از مهاجران به وجود آمده بود که آنها بزرگترین جمعیت مهاجردرجهان هستند،(Amnesty,2006,March 22,)

گسترش آن در دیگر مناطق پاکستان همگی اثرات سوء داخلی و امنیتی برای پاکستان داشت که اثرات آن تا به امروز نیز ادامه دارد. پاکستان در پشتیبانی از مجاهدین مستقیماً نقش عمده‌ای در عقب‌نشینی نهایی نیروهای شوروی از افغانستان ایفا کرد و  در برخی کوارد با حمایت آمریکا حتی وارد فاز درگیری هوایی با نیروهای دولتی افغان و شوروی نیز شد.( Weisman   , ۲۰۱۰, March 27)

استراتژی خروج:  فروردین ۱۳۶۴تا بهمن ۱۳۶۵:

اولین قدم در شروع خروج نیروهای شوروی، انتقال مسئولیت مبارزه با مجاهدین به نیروهای نظامی افغان با هدف آماده کردن آنها به ادامه فعالیت بدون کمک شوروی بود. در این مدت فعالیت نظامیان شوروی محدود به پشتیبانی نیروهای مسلح افغانستان با آتش توپخانه، تأمین هوایی و کمک فنی بود. با این وجود همچنان برخی عملیات در حد وسیع توسط دسته‌های نظامی شوروی صورت می‌پذیرفت. تحت هدایت شوروی، توان نیروهای مسلح افغانستان، به ۳۰۲٫۰۰۰ نفر نیروی رسمی در سال ۱۳۶۵  ارتقا یافت. برای کاهش احتمال بروز کودتا، آنان در بخش‌های مختلفی، با همکاری شوروی تقسیم شده بودند. ترکیب نیروها از قرار، وزارت دفاع ۱۳۲٫۰۰۰ نفر، وزارت داخله ۷۰٫۰۰۰ نفر و وزارت امنیت دولتی (واد_خاد سابق) ۸۰٫۰۰۰ نفر بود. به هر شکل اینها تنها شکل ظاهری و بر روی کاغذ بود، در واقعیت هر  سازمان با معضل ترک خدمت مواجه بود.  عملا فرماندهی ارتش افغانستان توسط شوروی اعمال می شد این امر باعث ناراحتی دولت افغانستان بود زیرا حامی اصلیشان در حال رها کردن آنها بود.در ماه می ۱۹۸۷ دسته‌ای از نیروهای دولتی به مواضع مجاهدین در ناحیه ارغنداب یورش برد اما مجاهدین طی مقاومت با حفظ موضعشان مهاجمان را متحمل تلفات سنگین کردند. در بهار ۱۳۶۵  حمله‌ای در داخل ولایت پکتیا منجر به اشغال پایگاه مجاهدین در ناحیه زوار به بهای تلفات سنگین شد ( Grau ,2007,March 29,)

عقب‌نشینی: بهمن ۱۳۶۵تا بهمن ۱۳۶۷

ورود میخائیل گورباچف آخرین رهبر اتحاد شوروی به صحنه در اسفند ۱۳۶۳ و «تفکر جدید» وی در سیاست خارجی و داخلی مهمترین عامل در عزم شوروی به خروج از افغانستان بود. گورباچف در تلاش جهت تغییر دوران رکود (که به سالهای زمامداری برژنف اطلاق می‌گردد) و اصلاحات سیاسی_اقتصادی، با دو برنامه گلاسنوست و پروسترویکا، وارد عمل شد. وی همچنین در تلاش برای کاهش تنش‌های جنگ سرد با امضای معاهده کاهش سلاح‌های هسته‌ای میان برد در سال ۱۹۸۷ با آمریکا و دستور عقب‌نشینی سربازان شوروی از افغانستان که حضورشان باعث افزایش محکومیت‌های بین‌المللی شده بود، واکنش نشان داد. رویارویی و تنش با چین که منتهی به افزایش حضور نظامی در مرز با آن کشور شده بود یکی از بزرگترین اشتباهات برژنف بود. پکن شرط عادی سازی روابط را به بعد از تخلیه افغانستان (و برخی مسائل دیگر) موکول کرد که در سال ۱۳۶۷  پس از آغاز عقب‌نشینی، سطح روابط جمهوری خلق چین و شوروی به بالاترین سطح طی ۳۰ سال پیش از آن رسید.( Maley,1989 , p. 127) همان زمان گورباچف، متحدشان کوبا را برای محدودیت فعالیت و عقب‌نشینی از آنگولا تحت فشار قرار داد(Urban,1990,p. 300) و همچنین بسیاری از دسته جات نظامی شوروی از مغولستان در ۱۹۸۷ و همین‌طور نیروهایی که در ویتنام پس از اشغال کامبوج، در آنجا مستقر شده بودند به مقدار زیادی در سال ۱۹۸۸ عقب کشیده شدند. تخلیه وسیع نیروها  از سرزمین‌های مختلف نشان از این بود که تصمیم به ترک افغانستان ناشی از یک تغییر عمده در سیاست خارجی شوروی بود. در مرحله آخر نیز عقب‌نشینی دسته‌های نظامی مهیا و به اجرا درآمد. فعالیت‌های تهاجمی محدود تنها انجام پشتیبانی تدافعی بر ضد یورش‌های مجاهدین بود.از موارد استثنا دستور عملیاتی مبنی بر پاک سازی جاده بین گردز و خوست بود که علی‌رغم به دست نیامدن نتیجه‌ای با دوام، از نظر نمادین واپسین زمان حضور شوروی را همراه با پیروزی نشان داد.( Maley ,1989 ,p. 132)

نیمی از سربازان شوروی از ۲۵ اردیبهشت تا ۲۵ مرداد ۱۳۶۷و نیم دیگر از ۲۴ آبان ۱۳۶۷ تا ۲۶ بهمن ۱۳۶۷ از افغانستان عقب کشیده شدند. در فرمانی برای خروج امن قوای نظامی مذاکراتی جهت آتش‌بس بین شوروی و فرمانده هان محلی مجاهدین صورت گرفت که در نتیجه آن عبور به طور کلی در آرامش صورت گرفت،به استثنای عملیات طوفان(Urban,1990,p. 251) ژنرال یازوف، وزیر دفاع وقت شوروی، به سپاه چهلم دستور نقض توافق نامه آتش‌بس با احمد شاه مسعود که فرماندهی نیروی مسلح بزرگی را در دره پنجشیر به عهده داشت را صادر کرد. هدف اصلی این عملیات دفاع از دولت نجیب الله بود که مسعود را یک خطر به القوه پس از خروج نیروهای شوروی، می‌دانست. ژنرال گرومف، فرمانده سپاه چهلم، با وجود عدم تمایل عملیات را انجام داد. عملیات طوفان در ۳ بهمن آغاز و طی سه روز  در حداقل تلفات، شوروی مبادرت به استفاده گسترده از توپخانه دوربرد، موشک زمین به زمین و زمین به هوا کرد. بنا بر گزارش‌ها تلفات غیر نظامیان بسیار زیاد بوده‌است. مسعود تهدیدی برای عقب‌نشینی نیروها محسوب نمی‌شد و پس از نقص توافق حمله به گروه های شوروی انجام نداد .( Breaking contact , 2011,July. 28)پایان عملیات حاکی از شکست نیروهای مسعود با ۶۰۰ کشته و زخمی بود بعد از خروج شوروی، نیروهای دولتی افغانستان به تنهایی به مبارزه ادامه داده و در عین حال چند مرکز ولایت را نیز واگذار کردند و در میان آنان این اعتقاد که نمی‌توانند در برابر مجاهدین  مقاومت کنند گسترش یافته بود اما در بهار ۱۳۶۸ ، نیروهای دولتی شکست سختی را نیز به مجاهدین در جلال‌آباد وارد کردند که تنها نتیجه آن باقی‌ماندن جنگ در بن‌بست بود. دولت رئیس جمهور کارمل، یک رژیم دست نشانده و بی‌ثبات بود. تفرقه و چند دستگی در درون حزب دموکراتیک خلق و به ویژه شاخه پرچم باعث تضعیف دولت شده و تلاش‌های دولت در جهت تثبیت شرایط بی‌نتیجه بود. مسکو می‌دید که اشتباهات وی باعث ایجاد مشکلات شده‌است. سالها بعد، زمانی که کارمل عاجز از تثبیت دولت شد. در نوامبر ۱۹۸۶، محمد نجیب الله، رئیس سابق پلیس مخفی افغانستان_خاد، به سمت ریاست جمهوری انتخاب و دولت جدید تشکیل شد. وی به اعلام سیاست آشتی ملی مبادرت نمود که در حقیقت توسط کارشناسان خبره حزب کمونیست شوروی طرح‌ریزی شده بود که بعدها نیز در دیگر مناطق جهان مورد استفاده قرار گرفت. با وجود انتظار بالایی که از این سیاست جدید و دولت نجیب الله می‌رفت هیچ‌کدام موجب محبوبیت و مقبولیت رژیم تحت پشتیبانی مسکو نشد و شورشیان را متقاعد به انجام مذاکره با دولت حاکم نکرد.

انجام مذاکرات غیررسمی برای عقب‌نشینی شوروی از افغانستان از سال ۱۹۸۲  شروع شد. در سال ۱۹۸۸ ، دولت‌های افغانستان و پاکستان با ایالات متحده و اتحاد شوروی موافقت نامه‌ای در ژنو سوئیس برای خروج را مورد موافقت قرار دادند. سازمان ملل نیز همکاری و نظارت بر عقب‌نشینی نیروهای شوروی را تصویب کرد. از آن سو نجیب الله به تحکیم موقعیت سیاسی اش در تطبیق با خروج شوروی پرداخت. در ۲۰ ژوئیه ۱۹۸۷، خروج اولین گروه‌های از کشور اعلام شد. برنامه‌ریزی عقب‌نشینی نیروها شوروی توسط ژنرال بوریس گرومف فرمانده سپاه چهلم طراحی شد. از جمله موارد توافقات ژنو عدم مداخله آمریکا و شوروی در امور داخلی افغانستان و پاکستان و تعیین برنامه زمانی خروج بود. موافقت نامه مذکور تا تاریخ ۱۵ فوریه ۱۹۸۹که آخرین گروه از افغانستان خارج شد،  حفظ گردید.

 

 

مهاجران افغان در خارج

حدود ۳٫۳ میلیون نفر مهاجر افغان در سال ۱۹۸۸ در پاکستان حضور داشتند که از این تعداد ۱۰۰٫۰۰۰ نفر در شهر پیشاور و هم‌زمان ۲ میلیون نفر دیگر در مناطق خیبر پشتون خوآ و ایالت بلوچستان ساکن بودند. در همان زمان نزدیک به ۲ میلیون نفر نیز در ایران بودند. چندین هزار تن اکثراً هندو و سیک‌های افغان در هند ساکن شده بودند که پیش از زمان مقرر شده تبعه هند شدند( United Nations , 2012, Feb, 15) تعدادی  نیز به آمریکای شمالی، اروپا، استرالیا و دیگر قسمت‌های دنیا رفته بودند. تصویر شربت گله، دختر مهاجر افغان در اردوگاهی در پاکستان که بر روی مجله نشنال جئوگرافیک در سال ۱۹۸۵ قرار گرفت به عنوان سمبل وضعیت مهاجران در سرتاسر جهان شد.

جنگ داخلی : درگیری‌های داخلی در افغانستان پس از خروج نیروهای شوروی ادامه پیدا کرد. شوروی با آگاهی از ترسی که بین مقامات کابل بروز کرده بود در زمستان سال ۱۹۸۹ خاک این کشور را ترک کرد. حملات مجاهدین به طور  ثابت به شهرها و روستاها و در نهایت کابل وجود داشت. رژیم نجیب الله با وجودی که کسب حمایت داخلی و به رسمیت شناختن بین‌المللی شکست خورده بود تا سال ۱۳۷۱ (۱۹۹۲) مقاومت کرد . به تدریج با تضعیف ارتش به ویژه دلیل فرار سربازان و افسران وارد  مرحله جدید ‌شد که در نتیجه کابل با یک بن‌بست در ناکار آمدی سیاسی و نظامی به رهبری نجیب الله ‌رسید، همچنین در طی این سه سال پس از عقب‌نشینی، چند دستگی و اختلاف در داخل دولت و پیوستگی با مخالفان خود مزید بر علت شده و رو به افزایش بود.

طبق نظر آندره کارلف ناشر روس، مشکل اصلی در شکست نجیب الله، خوداری حکومت جدید روسیه از نرساندن محصولات نفتی در سال ۱۹۹۲ به دلایل سیاسی (عدم تمایل دولت یلتسین به پشتیبانی از کمونیست‌های تحت الحمایه)، موثرترین مانع در سقوط دولت وقت کابل بود. از سوی دیگر اعلام وفاداری ژنرال عبد الرشید دوستم و نیروی ازبک تحت فرمانش در اسفند مارس ۱۹۹۲ به نفع مجاهدین، سقوط نجیب الله را شدت بخشید و ضربه نهایی را وارد ساخت و سرانجام در فروردین ۱۳۷۱ همان سال، نجیب الله و دولت کمونیست شکست خورده و حاکمیت به گروه‌های مجاهدین واگذار شد.

واکنش بین‌المللی:  جیمی کارتر، رئیس جمهورایالات متحده اظهار داشت که تهاجم شوروی به افغانستان بیشترین تهدید را پس از جنگ جهانی دوم برای صلح داشت . کارتر به وضع تحریم  بازرگانی علیه شوروی در حمل کالاهایی از قبیل غله و سلاح قائل بود. رفع نگرانی غرب در خصوص حضور ده‌ها هزار نظامی شوروی در نزدیکی مناطق نفت خیز خلیج فارس به دوره تنش زدایی خاتمه داد.

حامیان آمریکا در جهان،  المپیک تابستانی ۱۹۸۰ مسکو  را تحریم کردند. در مجموع بیش از ۶۰ کشور، از جمله ایران، در مخالفت با شوروی المپیک مسکو را مورد تحریم قرار دادند. (البته خود افغانستان جز شرکت کننده‌ها بود). اشغال افغانستان به همراه رویدادهای دیگر از قبیل انقلاب ایران و بحران گروگان گیری سفارت آمریکا در تهران درسال ۱۹۷۹ ،  آغاز جنگ ایران و عراق درسال ۱۹۸۰ ، حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲  و بالا گرفتن تنش‌های میان هند و پاکستان، منطقه خاورمیانه را به شدت آشفته و در شرایط غیرعادی قرار داده بود.  هند از جمله کشورهایی بود که به پشتیبانی از شوروی و دولت افغانستان می‌پرداخت که می‌توانست به دلیل روابط گسترده با شوروی و مخاصمه با پاکستان که درگیر در جنگ و حامی شورشیان بود، باشد.

ویرانی در افغانستان :براساس تخمین کپلان، کارشناس برجسته سوئدی ۱ تا ۲ میلیون افغانی در اثر جنگ جان خود را از دست داده‌اند. نزدیک به ۵ الی ۱۰ میلیون نفر به ایران و پاکستان گریخته که برابر یک سوم جمعیت کشور پیش از آغاز جنگ بود. به غیر آن حدود ۲ میلیون نفر در داخل کشور آواره شده بودند. در دهه ۸۰ میلادی و با آغاز درگیری‌ها در افغانستان، نیمی از کل مهاجران دنیا را افاغنه تشکیل می‌دادند(Kaplan,2001, p.11) فیلیکس ارامکورا، گزارشگر ویژه سازمان ملل در افغانستان می‌گوید در درگیری‌های سنگین در مناطق مختلف به قیمت جان ۳۵٫۰۰۰ نفر در سال ۱۹۸۵ ، ۱۵٫۰۰۰ نفر در سال ۱۹۸۶  و در حدود ۱۴٫۰۰۰ نفر در سال ۱۹۸۷  تمام شد. وی همچنین اضافه می‌کند که حملات راکتی نیروهای ضد دولتی به مناطق مسکونی سبب مرگ بیش از ۴٫۰۰۰ غیرنظامی‌شده. همراه با تلفات ۱٫۲ میلیون معلول اعم از مجاهدین، نیروهای دولتی و غیر نظامیان و در کل ۳ میلیون مجروح و معلول با اکثریت غیرنظامی. ( hilali , 2005 , p.198) جمعیت دومین شهر بزرگ افغانستان، قندهار از ۲۰۰٫۰۰۰ نفر جمعیت پیش از آغاز جنگ به حدود ۲۵٫۰۰۰ نفر طی مدت کوتاهی به دلیل رشته عملیات بمباران گسترده و تخریب توسط شوروی و سربازان دولتی در سال ۱۳۶۶ رسید (Kaplan,2001, p.188)مین، عامل مرگ ۲۵٫۰۰۰ تن بود. در طول جنگ ۱۰_۱۵ میلیون مین در سراسر کشور عموماً بدست شوروی و نیروهای دولتی، کار گذاشته بودند.( Pear, 1988,August ,14)کمیته بین‌المللی صلیب سرخ در سال ۱۹۹۴ تخمین زد که ۴ سال برای پاکسازی مین‌های به جا مانده از جنگ زمان لازم است(International Organization ,1998 ,June 22,)

توافقات ژنو  ۱۳۶۷ که منتهی به خروج شوروی از افغانستان در اوایل سال ۱۹۸۹ شد. دولت برای سه سال پس از خروج کامل، تا سال ۱۳۷۱ در سر کار بود. در طول این دوره دولت موقت اسلامی افغانستان در تبعید، در پاکستان تأسیس شده بود. حذف گروه‌های عمده مبارز از قبیل مهاجران و شیعه‌ها در اثر اختلافات درونی میان گروه‌های مجاهد بدین معنی بود که دولت موقت اسلامی در تحقق وظیفه یک دولت فراگیر ناکام بود  (barakat ,2004, p.5) پیش از جنگ، افغانستان یکی از کشورهای فقیر دنیا بود.  افغانستان در ردیف کشورهای کمتر توسعه یافته قرار داشت این کشور در رده ۱۷۰ از ۱۷۴ کشور موجود در برنامه عمران سازمان ملل متحد بود( (barakat ,2004, p.7باعقب‌نشینی شوروی ، فعالیت‌های آمریکا در افغانستان تا حد زیادی متوقف شد. ایالات متحده تصمیمی به همکاری در بازسازی کشور نداشت و به عوض آن افغانها هم عملاً منافع و مصلحت کشورشان در اختیار متحدان آمریکا اصلی آمریکا در موضوع افغانستان، پاکستان و عربستان سعودی قرار گرفت که پاکستان به سرعت به برقراری ارتباط قوی تر و تقویت جنگ سالاران به ویژه بعدها طالبان پرداخت (Panetta,2009,Aug,17,)

توان پرسنل و تلفات شوروی:  از تاریخ ورود ارتش سرخ در دی ۱۳۵۸تا خروجش در بهمن ۱۳۶۷، چیزی حدود ۶۲۰٫۰۰۰ نفر عمدتاً سرباز وظیفه در افغانستان خدمت کردند با این حال در زمان واحد تنها ۸۰٫۰۰۰ تا ۱۰۴٫۰۰۰ سرباز در آنجا حضور داشت. نیروها به تعداد: ۵۲۵٫۰۰۰ نفراز ارتش، ۹۰٫۰۰۰ نفر از یگان‌های مرزی و زیر مجموعه‌های وابسته به کا گ ب و ۵٫۰۰۰ نفر از نیروهای وزارت کشور شوروی و نیروهای پلیس بودند.

در مجموع تلفات پرسنل نیروهای مسلح، مرزی و امنیت داخلی شوروی به ۱۴٫۴۵۳ تن رسید، به ترتیب ارتش و یگان‌های وابسته ۱۳٫۸۳۳ نفر، کا گ ب و یگان‌های وابسته ۵۷۲ نفر، وزارت کشور ۲۸ نفر و دیگر دوایر دولتی ۲۰ نفر. در طی این دوره ۴۱۷ تعمیرکار مشغول در جنگ مفقود شدند. که ۱۱۹ نفر بعدها آزاد شدند که ۹۷ نفر به شوروی بازگشته و ۲۲ نفر به سایر کشورها رفتند.

از یگان‌های مستقر، ۵۳٫۷۵۳ نفر یعنی ۱۱٫۴۴ درصد دچار مجروحیت و ۴۱۵٫۹۳۲ نفر به عبارت ۸۸٫۵۶ درصد مبتلا به بیماری شدند. درصد بالایی از مجروحیت‌ها منجر به نقص عضو شد. به دلیل شرایط آب و هوایی و وضعیت بهداشتی ضعیف، عفونت‌های حاد و سرایت بیماری به شدت شایع شده بود. ۱۵۵٫۳۰۸ مورد مبتلا به هپاتیت مسری، ۳۱٫۰۸۰ نفر مبتلا به تب تیفوئید و ۱۴۰٫۶۶۵ تن مبتلا به سایر امراض شده بودند. از ۱۱٫۶۵۴ نفری که به دلیل مجروحیت، نقص عضو و بیماری از ادامه خدمت معاف شدند، ۱۰٫۷۵۱ نفر برابر ۹۲ درصد دچار ناتوانی جسمی شده بودند.  ( Krivosheev,1993 ,p.32) تلفات مادی: ۴۵۱ هواپیما ،  ۳۳۳ فروند هلیکوپتر، ۱۴۵ دستگاه تانک ۱٫۳۱۴ دستگاه ، نفربر و خودرو جنگنده زرهی ۴۳۳ ، قبضه توپخانه و خمپاره‌انداز ۱۱٫۳۶۹ تانکر حمل بار و سوخت.

موضع ایران درباره جنگ: حکومت پهلوی که دارای روابط نزدیک با افغانستان بود در ابتدا با اکراه نسبت به شناسایی دولت دموکراتیک اقدام نمود. پس از انقلاب اسلامی در ایران حکومت جدید از بدو امر با حکومت افغانستان مخالفت کرده و تا سقوط نجیب الله در سال ۱۹۹۲ هیچ‌یک از دولت‌های مذکور را به رسمیت نشناخت(فردوست ،۱۳۷۲: ۳۶ ) بنا به گفته یوینی استروونکو مترجم سفیر شوروی در تهران در زمان اشغال افغانستان، سفیر شوروی در دیدار با آیت الله خمینی(ره) در قم دلایل ورود شوروی به افغانستان  را توضیح داد، امام ضمن مخالفت صریح با اقدام شوروی نسبت به عواقب حتمی این موضوع هشدار داد وگفت: آن روزی که سفیر شوروی آمد پیش من، گفت که دولت افغانستان خواسته‌است که شوروی، نظامی به آنجا بفرستد، به او گفتم که این اشتباهی است که شوروی می‌کند، البته دولت شوروی می‌تواند افغانستان را قبضه کند، ولی نمی‌تواند در آنجا مستقر شود، اگر شما خیال کرده‌اید بتوانید افغانستان را بگیرید و آن را آرام کنید، این خیال باطل است. ملت افغانستان مسلم است، ایستاده‌اند در مقابل حکومت افغانستان، شما هم اگر بروید و هر قدرت دیگر هم برود، آنجا را می‌گیرد اما نمی‌تواند آن‌ها را آرام کند و بالاخره شکست می‌خورد. (صدای افغان، ۱۳۸۸: ۵ ) ایران اولین کشوری بود که تهاجم به افغانستان را محکوم نمود. پس از آغاز درگیری‌های داخلی و ورود ارتش شوروی، ایران که خود مشغول درگیری‌های داخلی و مرزی با گروه‌های مخالف و جنگ با عراق بود، به پشتیبانی مجاهدین پرداخت و حتی در داخل خاک افغانستان مقرهای آموزشی با کمک سپاه پاسداران تأسیس کرده بود، که این پشتیبانی‌ها منجر به تأثیر منفی بر روابط ایران و شوروی گردید. علی اکبر ولایتی، وزیر امور خارجه وقت ایران در یک برنامه تلویزیونی در ایران گفت : روابط نظامی و فروش تسلیحات مورد نیاز جنگ که به دلیل بروز اختلافات بین دوکشور ایران وشوروی و جاسوسی در نیروهای مسلح ایران از طرف شوروی، متوقف شده بود، شوروی پیشنهاد کرد در صورت توقف پشتیبانی از گروه‌های مجاهدین  از سوی ایران شوروی حاضر است فروش سلاح به ایران از سر گرفته ‌شود با اینکه ایران در جنگ با عراق به شدت به سلاح نیاز داشت ولی این پیشنهاد شوروی مورد پذیرش ایران قرار نگرفت.  در آن زمان نزدیک به بیش از دو میلیون آواره افغان در ایران سکونت داشت و هشت حزب جهادی از شیعیان افغان از سوی  ایران تشکیل شده بود. ایران در تمام سالهای اشغال افغانستان توسط شوروی به پشتیبانی سیاسی – نظامی از مجاهدین ادامه داد. در تلاشهای سیاسی برای ایجاد اتحاد میان گروه‌های جهادی کوچک و احزاب افغانی، در سال ۱۳۵۸ به دعوت ایران “جبهه متحد انقلاب اسلامی افغانستان” متشکل از هشت گروه به شرح ذیل: سازمان نصر، حرکت اسلامی، نیروی اسلامی نهضت اسلامی، اتحادیه علماو نهضت روحانیت و جوان تأسیس گردید. گرچه این ائتلاف در ابتدا به دلیل اختلاف میان گروه‌های افغان تاثیرچندانی نداشت اما در سالهای بعد در بهار ۱۳۶۶ “شورای ائتلاف هشتگانه” تأسیس شد که دوام و تاثیر بیشتری داشت. در نهایت پس از برگزاری چند کنفرانس مختلف در بامیان و مذاکره با دولت ایران”حزب وحدت اسلامی افغانستان” در سال ۱۳۶۸ توانست تقریباً تمامی احزاب هزاره را به خود جذب کند ایران اولین کشوری بود که دولت اسلامی افغانستان را به رسمیت شناخت(فردوست ،۱۳۷۲: ۴۵)

 

  نتایج اشغال افغانستان  توسط امریکا  (۲۰۰۱تا ۲۰۱۷)

۷ اکتبر سال ۲۰۰۱نیروهای امریکایی برای سقوط رژیم طالبان و انهدام پایگاه‌های شبکۀ القاعده، عملیات گسترده‌ نظامی  خود را در افغانستان آغاز کرد  در طول ۱۶ سال گذشته ده‌ها هزار افغانی قربانی این جنگ شده و همچنان جنگ با شدت بیشتر در تمام کشور جریان دارد. شکست طالبان در سال ۲۰۰۱ یک شکست موقتی بود و اکنون طالبان نسبت به گذشته قوی‌تر شده است. ناامنی‌ها از جنوب به مناطق شمال کشور گسترش یافته و بخش زیادی از خاک افغانستان از کنترل حکومت خارج شده است.

(۰۷۸۴۰۸۹۵۹۰ ‌سایت مرکزمطالعات استراتژیک افغانستان ، عبدالله برخه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۵٫ www.csrskabul.com )

چرا امریکا به افغانستان حمله‌ کرد: در زمان جهاد علیه شوروی‌ در افغانستان، هزاران جنگجوی عرب در کنار افغان‌ها بر ضد شوروی‌ ‌جنگیدند سپس حکومت مجاهدین به رهبری ربانی به تعدادی از آن‌ها تابعیت افغانی داد. زمانی که طالبان بر بیش از ۹۰ در صد از خاک افغانستان مسلط شد، اسامه بن لادن رهبر شبکۀ القاعده و تعدادی از باقیمانده عرب‌ها در افغانستان،  از سال ۱۹۹۶ به بعد از حمایت طالبان در افغانستان برخوردار شدند. در حادثۀ ۱۱ سپتامبر  به بهانه اتهام اعضای شبکۀ القاعده ، امریکا به افغانستان حمله کرد و با سرنگونی رژیم طالبان، جنگ خونینی در کشور آغاز کرد. اسامه بن لادن در آن زمان در افغانستان به سر می‌برد . به همین دلیل در ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۱، رئیس جمهور “بوش” چند الزام را برای طالبان مشخص نمود( CNN,2011,27 March ).

  • تمام رهبران القاعده به ایالات متحده تحویل داده شوند.
  • تمام افراد خارجی زندانی در بند طالبان آزاد و به ایالات متحده تسلیم شوند.) منظور از زندانیان خارجی ۱۰ نفر امریکایی بود که در بند طالبان به سر می‌برد(.
  • تمامی کمپ‌های تربیتی آنها تعطیل شوند.
  • به ایالات متحده اجازه تام برای دسترسی به کمپ‌های القاعده و بررسی آنها داده شود.

حکومت طالبان در همان زمان از طریق سفارت خود در پاکستان اعلام نمود که ایالات متحده تاکنون هیچ سندی مبتنی بر شرکت بن لادن در حملات ۱۱ سپتامبر ارائه نکرده است. به گفتۀ ملا عبدالسلام ضعیف سفیر طالبان در اسلام‌آباد، حکومت طالبان برای حقیقت‌یابی این حادثه تلاش‌هایی زیادی کرد، ولی امریکا از تصمیم حمله بر افغانستان منصرف نشد . به گفتۀ او ، حملات ۱۱ سپتامبر حادثۀ تصادفی نبود بلکه ایالات متحدۀ امریکا برای تامین منافع درازمدت خویش در منطقه قصد حضور نظامی در افغانستان را داشت.  با اینکه طالبان سه بار پیشنهاد محاکمۀ اسامه بن لادن را در ارتباط با حوادث یازده سپتامبر به دولت ایالات متحده داد  که هر سه بار از سوی ایالات متحده این درخواست‌ها رد شد(guardian,2001, oct, 14)

در ۷ اکتبر حملات هوایی امریکا آغازشد و در ۳۱ اکتبر نیروهای جبهۀ متحد شمال با کمک و حمایت حملات هوایی آمریکا وارد کابل شدند و حکومت طالبان سرنگون گردید. در ۲۵ نوامبر کنفرانس بن در مورد افغانستان برگزار شد و پس از ۱۰ روز حکومت موقت به ریاست حامد کرزی تشکیل شد.

حملۀ امریکا به افغانستان از منظر قوانین بین‌المللی

شورای امنیت سازمان ملل متحد پس از حملات ۱۱ سپتامبر، واکنش خود را در دو قطعنامه (۱۳۶۸ و ۱۳۷۳) ابراز کرد. این قطعنامه‌ها اجازۀ حمله بر افغانستان را نداده بلکه به بصورت کلی  حوادث تروریستی را محکوم کرده بود.  شورای امنیت هیچ‌گاه  اجازۀ اقدام نظامی و حمله به افغانستان را به ایالات متحده آمریکا نداده بود. قطعنامۀ ۱۳۷۳، «تروریزم» را یک معضل بین‌المللی دانسته بود و بر حمایت از مردم افغانستان تاکید داشت. اما در قطعنامۀ ۱۳۸۶  بر ایجاد نیروهای آیساف برای تامین صلح و امنیت در کابل مناطق همجوار تاکید شده بود.  این قطعنامه در تاریخ ۲۰ دسامبر ۲۰۰۱ چند هفته بعد از حملۀ امریکا بر افغانستان صادر شد. منشور سازمان ملل متحد که توسط ایالات متحده و دیگر کشورهای هم‌پیمان به تصویب رسیده، بیان می‌کند که تمام اعضای سازمان ملل متحد باید بیانیه‌های بین‌المللی را با اهداف صلح‌جویانه مطرح کنند و هیچ‌یک از اعضاء حق استفاده از نیروی نظامی را غیر از  موارد دفاع از خود را  ندارد. مادۀ ۳۳ این منشور می‌گوید: «طرفین هر اختلافی که ممکن است حفظ صلح و امنیت بین‌المللی را به خطر اندازد، باید قبل از هر چیز از طریق مذاکره، میانجیگری، سازش، داوری، رسیدگی قضایی و توسل به موسسات یا ترتیبات منطقه‌ای یا سایر وسائل مسالمت‌آمیز جستجو نمایند. ولی حکومت امریکا از حادثۀ ۱۱ سپتامبر تا زمان حمله بر خاک افغانستان، راه‌حل مسالمت‌آمیز را نا دیده گرفت .  در قانون اساسی ایالات متحده نیز آمده است که تعهدات بین‌المللی مانند منشور سازمان ملل متحد توسط تمامی کشورها از جمله ایالات متحده تصویب شده و جزئی از قانون اساسی در امریکا می‌باشد.

از یک‌سو در حادثۀ ۱۱ سپتامبر هیچ افغانی دست نداشت و از سوی دیگر، امریکایی‌ها نتوانستند مدارک معتبری را در مورد دست داشتن متهمین ادعا شده از سوی آمریکا در رابطه با آن رویداد ارائه کنند. کولین پاول  ادعا کرده بود که مدارکی دال بر دست داشتن اسامه بن لادن در حملات یازدۀ سپتامبر در اختیار دارد که آنها را منتشر خواهد کرد. ادعایی که هیچگاه منتشر نشد. حال سوال اینجاست که حکومت امریکا چرا افغانستان را مورد حمله قرار داد . واگر دلیل حمله آنها دست داشتن  اسامه بن لادن در آن رویداد،  بود چرا  بر خلاف سه بار پیشنهاد دولت طالبان حاضر نشد بن لادن را تحویل بگیرد ومحاکمه کند؟  حکومت بوش براساس مادۀ ۵۱ منشور سازمان ملل متحد، که به کشورها حق دفاع از خود را می‌دهد، به افغانستان حمله کرد  در حالی که  امریکا هیچگونه مدارکی دال بر دست داشتن حکومت طالبان و هیچ افغانی در حادثۀ ۱۱ سپتامبر  در دست نداشت وبر خلاف تکرار ادعاهای خود نتوانست مدرکی ارائه کند.

 

 

تلفات ناشی از جنگ امریکا در افغانستان

تلفات نیروهای خارجی:  از سال ۲۰۰۱م تا ۲۰۰۴م تلفات نیروهای ائتلاف اندک بود ولی بعد از آن تلفات این نیروها رو به افزایش نهاد. در سال ۲۰۰۴م تلفات نیروهای ائتلاف ۶۰ نفر بود که این تعداد در سال‌های ۲۰۰۵م، ۲۰۰۶م، ۲۰۰۷م و ۲۰۰۸م به ترتیب به ۱۲۹، ۱۹۳، ۲۲۸ و ۲۹۶ افزایش یافت.  در سال ۲۰۰۹م به ۵۱۶ تن رسید.  درسال ۲۰۱۰م نقطۀ اوج تلفات نیروهای ائتلاف در افغانستان بود که مجموعا تا سال ۲۰۱۵ تلفات نیروهای خارجی در افغانستان به بیش از ۳۵۰۰ تن می‌رسد(CNN,2007, 24oct)

تلفات نیروهای افغانی: نظامیان افغانی از سال ۲۰۰۲م هر ‌سال تلفات داشتند. در سال‌های ۲۰۰۷م، ۲۰۰۸م و ۲۰۰۹م تعداد کشته شده‌گان نیروهای  نظامی – امنیتی افغانی به ترتیب ۹۶۶، ۹۸۳ و ۹۳۱ نفر بود. در سال ۲۰۱۰م که شدت جنگ بصورت بی‌سابقه‌ای افزایش یافته بود، تعداد کشته‌شده‌گان نیروهای افغانی به ۲۰۱۳ نفر افزایش یافت . با آنکه تعداد کشته‌شدگان نیروهای نظامی- امنیتی افغانی در سال ۲۰۱۱م کاهش داشت و به ۱۰۸۰ تن رسید، ولی در سالهای بعد از آن تعداد کشته‌شد‌گان به سرعت سیر صعودی داشت(https://www.fas.org/sgp/crs/natsec/R41084) . درسال ۲۰۱۱م انتقال مسئولیت‌های نظامی- امنیتی به نیروهای افغان واگذار شد در نتیجه در سال‌های پس از آن تلفات آنها رو به افزایش نهاد. چنانچه در سال‌های ۲۰۱۲م، ۲۰۱۳م و ۲۰۱۴تلفات این نیرو‌ها به ۲۷۶۵ و ۴۳۵۰ و ۴۶۳۴ تن رسید. (www.bbc.com/persian/afghanistan/2014/11/141106)  در سال ۲۰۱۵م ۷۰۰۰ سرباز افغان کشته و ۱۲۰۰۰ سرباز در جریان جنگ مجروح شدند (da.azadiradio.com/a/27491120)

تلفات غیرنظامیاندر سال ۲۰۰۱ زمانیکه نیروهای امریکایی و نیروهای ائتلاف حملات خود را به خاک افغانستان آغاز کردند، میزان تلفات غیر نظامیان افزایش داشت و شمار کشته‌شده‌گان از مردم به ۲۳۷۵ تن می‌رسید. سپس در سال‌های ۲۰۰۲ الی ۲۰۰۶ جمعاً ۲۴۲۲ از مردم بی دفاع کشته شدند( Neat,2001-2014)

یوناما در سال ۲۰۰۷ اقدام به جمع‌آوری آمار تلفات غیر نظامیان نمود، تعداد تلفاتی که یوناما در مورد آنها اطلاعات دقیق نداشت و تلفات غیر نظامیان ناشی از حملات هواپیماهای بدون سرنشین و یا تلفاتی که از سوی نیروهای خارجی به افراد غیر نظامی وارد شده بود، به این آمار اضافه نشده است. به اساس آمار سازمان ملل متحد، از سال ۲۰۰۷ تا پایان سال ۲۰۱۵ م شمار کشته شده‌گان و زخمی های غیر نظامی در افغانستان به ۶۲۳۷۵ تن می‌رسد.

 

 

                                 تلفات غیر نظامیان در افغانستان( ۲۰۰۷-۲۰۱۵)

مجموع کشته‌شده‌گان مجروحین سال
۱۵۲۳ ۲۰۰۷
۲۱۱۸ ۲۰۰۸
۵۹۶۸ ۲۴۱۲ ۳۵۵۶ ۲۰۰۹
۷۱۶۰ ۲۷۹۲ ۴۳۶۸ ۲۰۱۰
۷۸۴۲ ۳۱۳۳ ۴۷۰۹ ۲۰۱۱
۷۵۹۰ ۲۷۶۹ ۴۸۲۱ ۲۰۱۲
۸۶۳۸ ۲۹۶۹ ۵۶۶۹ ۲۰۱۳
۱۰۵۳۴ ۳۷۰۱ ۶۸۳۳ ۲۰۱۴
۱۱۰۰۲ ۳۵۴۵ ۷۴۵۷ ۲۰۱۵

منبع: گزارش‌های یوناما در مورد تلفات غیر نظامیان در افغانستان(۲۰۰۷-۲۰۱۵)

 

وضعیت افغانستان پس اشغال آمریکا : افغانستان در سال‌های ۱۹۹۶-۲۰۰۱ از یک‌سو در عرصۀ سیاست جهانی در انزوا بود و حکومت طالبان را تنها سه کشور به رسمیت می‌شناخت و از جانب دیگر، تعلیم و تربیت، اقتصاد و حکومت داری در کشور در وضعیت بدی قرار داشت.

پس از تشکیل حکومت موقت به ریاست حامد کرزی در سال ۲۰۰۱ کمک‌های جامعۀ جهانی به افغانستان سرازیر شد، کارهای بازسازی در تمام کشور آغاز شد، زمینۀ آموزش برای ملیون‌ها افغانی مساعد گردید و در عرصۀ سیاست خارجی نیز با بیش از ۱۰۰ کشور جهان روابط دیپلماتیک برقرار شد.

هرچند نیروهای آیساف در سال ۲۰۰۱ تحت شعار تامین صلح، مبارزه با مواد مخدر و کمک به افغانستان وارد این کشور شدند اما پس از حضور نظامی امریکا و دیگر کشورهای همپیمانش در افغانستان، در کنار ناامنی‌های گسترده کشور تبدیل به بزرگترین تامین کنندۀ مواد مخدر در جهان شد که نزدیک به ۹۰ درصد مواد مخدر غیرقانونی جهان را تولید می‌کرد(May Jeong ,2014,nov,12)

پس از ۱۶ سال کشور با چالش‌های زیادی روبه‌رو است.  عده ای از افغان‌ها به دلیل وضعیت خراب اقتصادی و امنیتی از کشور خارج شدند.  تنها در سال ۲۰۱۵ بیش از ۲۵۰ هزار افغان از راه‌های خطرناک به اروپا رفتند و در داخل کشور نیز هزاران تن مجبور به ترک خانه‌های خود شدند.

از همه مهم‌‌تر، وضعیت امنیتی کشور با چالش‌های خطرناکی روبه‌رو شده است و هر روز حدود ۱۰۰ نفر از افغان‌ها قربانی می‌گیرد. از یک‌سو گروه داعش در افغانستان ظهور کرده و از سوی دیگر، صلح با طالبان با چالش‌هایی گونا‌گون مواجه است.  مهمتر از آن حضور نیروهای خارجی در کشور حاکمیت ملی کشور را به چالش کشانده است.

در یکی دو دهۀ گذشته فساد اخلاقی در کشور افزایش داشته  و رسانه‌هایی که دست‌آورد این نظام شمرده می‌شوند بر خلاف قوانین اسلامی و ارزشهای ملی عمل می‌کنند. فساد مالی و اداری به جایی رسیده که اکنون افغانستان در ردۀ نخست کشورهای فاسد جهان قرار دارد و در کنار این همه مشکلات ، تعصبات قومی و مذهبی نیز در کشور شعله‌ور شده است. با گذشت ۱۶ سال هنوز هم حکومت افغانستان و نیروهای امنیتی این کشور از استقلال لازم برخوردار نیستند و وابسته به امریکا و کشورهای عضو ناتو هستند.

نقش آمریکا در تولید وافزایش  مواد مخدر در افغانستان :

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از “کوگانا”، پس از شکست اتحاد جماهیرشوروی درجنگ ۱۰ ساله افغانستان و خروج آنها از این کشور در سال ۱۹۸۹، مهندسین آمریکایی با افتخار از تلاش های خود در تولید تروریسم و مواد مخدر در افغانستان پرده برداشتند و هم اکنون در راستای  مبارزه با صنعت خود ساخته   یعنی تروریسم دست به گریبانند و گناه ایجاد آن را  به گردن یکدیگر می اندازند و سعی دارند بفهمند که آیا گروههای تروریست می توانند تا آخر  اهداف و برنامه های آنان را بدون انحراف و روسوایی بیشتر به سر منزل مقصود برسانند یانه ؟  ضرورتاً اهداف متعارض و عبرت تاریخی هر چه که باشد اکنون با بروز کشتارها و آوارگی ملیونها نفر در خاورمیانه آثار سیاست پلید و ننگین نظام سلطه را هر روز بیش از گذشته نشان می دهد و با همه  این تلفات و خسارات انسانی و مادی حاصله از سیاست ها خصمانه آمریکا و هم پیمانانش این مردم کشورهای اسلامی هستند که هزینه سنگین آن را پرداخت می کنند و با وجود اعترافات دامنه دار و مفتضحانه  روزانه مسئولین آمریکا هیچ مشکلی از گرفتاریهای جهان اسلام حل نشده و نخواهدشد.
ایالات متحده در سوریه، عراق، یمن، افغانستان، لیبی و … همان دروس تاریخی افغانستان را هربار به شیوه  و عنوان دیگری تکرار می کند.  پژوهشگران و گزارشگران مستقل بصورت مداوم با نوشتن  حقایقی در قالب کتب ، مطبوعات ، رسانه ها و مدارک مستند سمعی بصری سعی دارند گوشه ای از جنایت های آمریکا را دراین خصوص افشا کنند تا شاید دیده و عقل های عبرت بینی  پیدا شود و حقایق جنایات نظام سلطه را درک کند.
۱- بخشی از یاداشت های هیلاری کلینتون: بگذارید یاد آوری کنم همین هایی که امروز با آنها می جنگیم  ۲۰ سال قبل مورد حمایت ما بودند. آنروز اینکار را انجام دادیم چون با شوروی مشکل داشتیم، ولی در کنار آن نمی توانستیم به انها اجازه بدهیم که بر آسیای میانه مسلط شوند.
“هیلاری کلینتون” در کلیپی ویدیویی که  شبکه  «سی ان ان » آنرا منتشر کرد می گوید: “با همراهی ریگان و با موافقت کنگره برهبری حزب دموکرات با هماهنگی دستگاه اطلاعات پاکستان این مجاهدین را از عربستان و اماکن دیگر به افغانستان آوردیم. ما نشان وهابیت را به اسلام وارد کردیم تا بتوانیم  بر شوروی  فائق شویم “. کلینتون نتیجه گیری می کند: در پایان شوروی عقب نشینی کرد ولی اکنون ثمر آنچه را که کاشتیم درو می کنیم.
۲- “ویلیام اودوم” مدیر آژانس امنیت ملی آمریکا در دوره رونالد ریگان: ایالات متحده خود کارنامه ای بلند بالائی در حمایت از تروریست ها و بکارگیری تاکتیک های تروریستی دارد، بهمین جهت امروز طرح “شعار جنگ علیه تروریزم ” بوسیله  آمریکا در دیدگاه جهانیان منافقانه بنظر می رسد.
“اودوم” همچنین در ادامه می گوید: « ایالات متحده در بکارگیری مذبوحانه از اصطلاح “تروریزم “سابقه  طولانی دارد. در سالهای ۱۹۷۸-۱۹۷۹  مجلس سنا تلاش کرد قانون مبارزه با ترویسم بین المللی را تصویت کند اما هر نسخه  پیش نویسی که در این خصوص ارائه می کردند در وهله اول خود ایالات متحده را در زمینه تروریزم محکوم می کرد ،زیرا وقتی وکلای حقوقی آنرا بررسی می کردند دست آمریکا در این قضیه آلوده بود.
۳- “برژینسکی” در دیدار با برخی از فرماندهان مسلح جهادی افغانی می گوید: ما تفکر شما را در ایمانتان به خدای بزرگ قبول داریم. وما مطمئنیم که شما پیروز می شوید چون آن سرزمین وطن شماست و روزی از روزها به آنجا باز می گردید ومبارزه شما نتیجه می دهد، بار دیگر خانه ها و مساجدتان را بدست خواهید آورد. پس از این ماجرا در ۲۴ دسامبر ۱۹۷۹، جیمی کارتر اولین بخشنامه  ارائه کمک های متنوع را به معارضین نظام کمونیستی وابسته به شوروی درکابل امضا می کند. برژینسکی در مصاحبه ای با مجله «نوول ابزرواتور» درسال ۱۹۹۸  گفت: من یقین داشتم آن کمک های آمریکا به دخالت های شوروی  درافغانستان پایان می دهد چون ما دوست داشتیم به شوروی یک ویتنام اختصاصی هدیه بدهیم.
او توضیح داد نقشه  آمریکا با همکاری دستگاه اطلاعاتی پاکستان  (ISI)  وعربستان با ترویج دعوت از همه جنگ جویان از سراسر جهان اسلام برای جنگ در افغانستان با تشکیل اردوگاههای آموزشی در پاکستان، بیش از ۱۰۰ هزار مسلح  تحت دوره های آموزشی قرار گرفتند. وبراساس سوابق موجود در مورد اسامة بن لادن رهبر القاعده در آژانس جاسوسی مرکزی آمریکا، بن لادن عربستان را در سال ۱۹۷۹ با مؤسسه معروف خود  با نام “مکتب الخدمات” دفتر خدمت رسانی بسوی افغانستان ترک کرد.
وقتی که در جنگ ده ساله افغانستان ریگان با چالش تامین مالی این جنگ روبرو شد ایالات متحده تصمیم گرفت بخشی از سهم مالی درتامین عملیات افغانستان را تامین کند درپی چاره جویی این ماجرا دستگاه جاسوسی به رئیس جمهور وقت آمریکا استفاده از محموله های مواد مخدر که بوسیله  دفتر تحقیقات فدرال آمریکا مصادره شده بود را داد، و براساس این تصمیم فروش محموله ها در بازارسیاه و بهره گیری از عوائد آن در عملیات افغانستان مورد تائید دولت ایالات متحده قرار گرفت . پس از آن این تفکر باعث افزایش چند برابری کشت خشخاش توسط کشاورزان افغانی شد تا جائی که تراکنش عایدات مواد مخدر در چرخه  حسابداری عملیات آمریکا سالانه به ۶  ملیارد دلار رسید،  روزنامه نگار پاکستانی محمد رشید در همین رابطه می گوید، در دهه  ۸۰ قرن بیستم حجم مواد مخدر مورد معامله  افغاستان در جهان به  ۷۰% از کل تولید جهانی آن رسید و اعتراض بسیاری از افسران مبارزه با مواد مخدر  سازمان ملل متحد در پیشاور به مانع تراشی مسئولین دستگاه اطلاعاتی آمریکا و پاکستان بجایی نرسید و آنها مجبور به استعفا از ماموریتشان شدند   .
همچنین محمد حسنین هیکل در کتاب ( تاریخ آمریکا از نیویورک تا کابل) می نویسد: پس از استیلای طالبان برافغانستان – ملا محمد عمر پس از مدتی به صدور فتواى مباح بودن کاشت افیون و تجارت آن صرفاً به هدف  صادرات اقدام کرد.
مقاومت در افغانستان

در حقیقت  اشغال افغانستان توسط شوروی در جهت منافع مردم افغانستان نبود بلکه شوروی به دنبال تامین منافع بلند مدت خود در حوزه فرا منطقه ای بود .  همانطور که اشغال افغانستان توسط آمریکا نیز  با اینکه نوعی تسویه حساب و انتقام از شوروی در مقابل جنگ ویتنام بود ولی از اهداف دراز مدت دیگری نیز برخوردار بود که بعداز خروج شوروی از افغانستان  ، امریکا  در صدد اشغال این کشور برآمد. ظاهرا حملۀ امریکا بر افغانستان برای سرکوب شبکۀ القاعده و طالبان صورت گرفت، ولی حکومت ایالات متحده اهداف درازمدت خویش در منطقه را دنبال می‌کرد. چون اگر انگیزۀ حمله به افغانستان تنها نسپردن اسامه بن لادن به امریکا بود، پس وقتی که اسامه بن لادن در اسلام‌آباد کشته شد، نیروهای امریکایی باید این منطقه را ترک می‌ کردند. برخی تحلیلگران به این نظرند که اهداف امریکا در این منطقه محاصره رقبای این کشور مانند چین و روسیه است که تا هم اکنون به این اهداف دست نیافته و  علاوه بر آن  تسلط بر منابع آسیای میانه است که تا کنون نتوانستند به اهداف خود برسند. اکنون با گذشت ۱۶ سال از آغاز عملیات نظامی امریکا به افغانستان، تنها چیزی که برای امریکا دست‌آورد محسوب می‌شود، این است که جنگ در افغانستان جریان دارد و امریکا نه تنها توانسته حضور نظامی خود را در منطقه حفظ کند.  بلکه در صدد است دردوران ترامپ این حضور را تقویت کند. تا بتواند به راهبرد اساسی خود برسد.در حالی که  اگر جامعۀ جهانی قصد حل و فصل قضیۀ افغانستان را دارد، به خوبی میداند که تنها راه‌حل مسئلۀ افغانستان، اجازه دادن به خود افغان‌ها می‌باشد تا برای رسیدن به آشتی ملی تلاش کنند و با هم مشکلات‌شان را حل نمایند. امروزه می توان گفت دور اندیشی امام (ره) در مورد اشغال افغانستان توسط هر کشور که می تواند هم به آن کشور وهم به مردم افغانستان آسیب برساند محقق شده است وبهتر است آمریکا هر چه سریعتر برای کاهش خسارت ها این کشور راترک کند تا مردم افغانستان سرنوشت خود را تعیین کنند و از این بحران های پیچیده که توسط نظام سلطه وهمپیمانانش ایجاد شده رهایی یابند.  تاریخ این ملت از گذشته نشان داده که مقاومت مردم مسلمان افغانستان در مقابله با اشغالگری وظلم ادامه داشته واین ملت بر اسلامی بودن خود تاکید دارد و حاضر است هزینه های آن را پرداخت کند کما اینکه تاکنون پرداخته است .                                     والسلام – اکبری ۱۳۹۷

 

 

4/BAEm_-xmzmHe8vXtjDRXClahm6pAHHx2R3U0E6r3tR6GzcMcMHCrIpY