کتاب مقاومت در بحرین

بحرین در طول تاریخ همواره جزئی ازخاک ایران بوده و  مردم  این کشور نیز همواره خود را جزئی از ملت ایران می دانستند. سیاست های سلطه گرانه ، انگلیس برای تسلط  کامل بر این منطقه مهم تلاش این کشور را در طول دو قرن بر آن داشت تا  اینکه توانست بحرین را ازسلطه ایران خارج و خود بر این منطقه مسلط شود. نگرانی انگلیس از سلطه قرمطی ها (اسماعیلیون) در قرن ۱۱ بر کل منطقه خلیج فارس و بوجود آمدن وهابیت توسط انگلیس در این مقطع  زمانی، بی ارتباط با تلاش انگلیس برای سلطه گری در منطقه خلیج فارس نمی باشد. انگلیسی ها بعد از اینکه موفق شدند وهابیت را در سعودی به حکومت برسانند عملا از عناصر وهابی از  منطقه نجد برای حکومت کشورهای خلیج فارس و منطقه استفاده کردند تا این اندیشه اسلام انگلیسی را بر منطقه حاکم و راه سلطه خود را هموار کنند. جدا کردن منطقه شرقیه عربستان که جزئی از بحرین بود. بعنوان منطقه ثروتمند والحاق آن به حکومت نجد برای حمایت وپشتوانه  مالی از اندیشه وهابیت توسط انگلیس از دیگر توطئه های نظام سلطه وقت در جهان اسلام قلمداد می شود. تمرکز انگلیس بر بحرین و ایجاد مهمترین پایگاه دریایی آمریکا وحضور امروزی انگلیس در این کشور که بلحاظ انرژی نیزکمترین ذخائر را نسبت به دیگر کشورهای منطقه  دارد  نشان از اهمیت ژئوپلیتیکی این کشور در منطقه است. تلاش نظام سلطه وحکام بحرین برای تغییر جمعیتی از حیث مذهبی که از سال های طولانی شروع شده و بعد از انقلاب بحرین نیز این تلاش افزایش یافته، نشان از اهمیت این کشور در آینده معادلات منطقه دارد. بنابراین بیش از آن که مردم بحرین با حکومت آل خلیفه مشکل داشته باشند با نظام سلطه جهانی مشکل جدی دارند . اگر آل خلیفه وسعودی بخواهند به مردم بحرین امتیازی بدهند و یا آزادی واقعی را در این کشور بوجود آورند  اگر چه ممکن است آل خلیفه شاهد برقراری امنیت باشد و سود ببرد ولی قطعا آمریکا وانگلیس نگران هستند که  در این معادله بشدت متضرر خواهند شد. جمعیت اکثریت شیعه در بحرین ، همسایگی این کشور با منطقه شرقیه عربستان که عمدتا شیعه نشین هستند وبیشترین ذخائر نفتی سعودی در این منطقه قرار دارند دموکراسی مردم بحرین مطلوب آمریکا نخواهد بود زیرا تمایل این مردم به پیوستن به مقاومت می تواند برای منافع نظام سلطه ورژیم صهیونیستی خطرناک باشد. تلاش چند سده ای نظام سلطه وحکام آل خلیفه تا کنون نتوانسته است ترکیب جمعیتی بحرین و شرقیه عربستان را از حیث مذهبی بهم بزند. از طرفی قدرت گرفتن مقاومت در  منطقه و کشورهای مختلف و شکست نظام سلطه وسعودی در یمن و دیگر کشورها بیش از گذشته نظام سلطه وهم پیمانان عربش را نگران کرده است فلذا در شرایط کنونی آل خلیفه تحت فشار آمریکا وسعودی راهی جز کشتار وسرکوب مردم خود ندارد  و مردم بحرین نیز  راهی جز مقاوت ندارند.  بنابراین انقلاب بحرین با سرنوشت نظام سلطه در منطقه گره خورده است که اگر مردم بحرین بتوانند در ادامه راه انقلاب  موفقیتی را بدست آورند آمریکا ناگزیر خواهد شد همچون عقب نشینی از طرح استقلال کردستان عراق از بحرین نیز عقب نشینی کند.

کشور بحرین :

بحرین کشورجزیره‌ای در خلیج فارس است که ۶۶۵ کیلومتر مربع وسعت دارد پایتخت آن منامه و زبان رسمی آن عربی است. بحرین دارای پنج استان و تا  ژوئیه ۲۰۰۲ دارای ۱۴ شهر بوده‌است. این کشور از ۳۳ جزیره تشکیل یافته که عمدتاً از دشت‌های بیابانی تشکیل می‌شوند و مرتفع‌ترین نقطه آن تنها ۱۲۲ متر ارتفاع دارد. مجمع الجزایر بحرین در بخش جنوبی خلیج فارس و در مجاورت دو کشور قطر و عربستان و در ورودی خلیج سلوا قرار گرفته است.( رامشت، بیتا: ۱۸۳) بزرگترین و مهمترین جزایر بحرین بعد از منامه، محرق، ستره، ام غسان است. از امتیازات خاص بحرین در میان همه سواحل و جزایر خلیج فارس داشتن آب شیرین و زمین کشاورزی است.  بحرین آب ‌و هوایی خشک با زمستان‌هایی معتدل و تابستان‌هایی بسیار گرم و مرطوب دارد .نفت و گاز طبیعی و ماهی و مروارید از منابع طبیعی این کشور است اما کاهش ذخیره نفتی باعث شده تا بحرین در سال‌های اخیر به سمت فرآوری و تصفیه نفت حرکت کرده و تلاش می کند به یکی از مراکز بانکی بین‌المللی تبدیل شود. البته اخیر حکومت بحرین اعلام کرد که ذخایر نفت وگاز قابل توجه ای در این کشورکشف شده است. شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه از سال ۱۹۹۹ قدرت را در این کشور در اختیار دارد و در سال ۲۰۰۲ کشور را به یک پادشاهی مشروطه تبدیل کرد و عنوان خود را از امیر به پادشاه تغییر داد. در سرشماری سال ۲۰۰۱ جمعیت کل این کشور ۶۹۸٬۵۸۵ نفر بود که ۲۳۵٬۱۰۸ نفر معادل ۳۷٫۶ درصد خارجی بوده اند. که اتباع این کشور ۶۲٫۴ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دادند (www.answers.com/topic/bahrain, 3,oct, 2012). بر اساس آمار سال ۲۰۰۹ جمعیت بحرین ۷۲۷٬۷۸۵ نفر شده که ۲۳۵٬۱۰۸ نفر از آن‌ها شهروندان خارجی بودند.جمعیت خارجی کشور در سال‌های اخیر رشد سریعی داشته و بر اساس برآورد دولتی در سال ۲۰۰۷ به ۵۱۱٬۸۶۴ معادل ۴۹٬۲۵ درصد کل جمعیت در این سال رسیده‌است.آخرین آمار جمعیت بحرین ۱۰۴۶۸۱۴ نفراعلام شده است. حاکمان بحرین از گذشته تلاش می کردند با جذب خارجی ها ترکیب جمعیتی رابلحاظ مذهبی تغییر دهند.

گروه‌های قومی بزرگ بحرین عبارتند از:

  • بَحرانی‌هایا بحارنه عرب‌های بومی بحرین که شیعه هستند و بزرگترین گروه قومی این کشور را تشکیل می‌دهند. جمعیت آن‌ها در سال ۱۹۹۵ در آمار اتنولوگ حدود ۳۰۰ هزار نفر برآورد شده‌است.
  • ایرانیان بحرینیا عجمها  اکثر آنان مهاجرانی هستند که بیش از چندین قرن است که از جنوب ایران از فارس و بوشهر به بحرین مهاجرت کرده‌اند و در این جزیره زندگی می‌کنند و به رغم سکونت طولانی در این جزیره، همچنان به زبان فارسی صحبت می‌کنند.
  • هوله هابیشتر ایشان ایرانی سنی هستند.
  • بنیان(بونیان یا هنود) هندی‌هایی که از روزگاران دور به این جزیره آمده و بیشتر پیرو آئین هندو هستند.
  • عرب‌های آفریقایی که عمدتاً ازشرق آفریقا آمده و بیشتر سنی هستند.
  • نجدی‌هاعربهای سنی شهرنشین که از نجد در مرکز عربستان به بحرین آورده شده‌اند.
  • بادیه‌نشینان عرباز جمله قبایلی چون عتوب و نعیم که مسلمان سنی هستند
  • اسلامدین رسمی بحرین است. بر اساس سرشماری سال ۲۰۰۱ حدود ۸۱٫۲ درصد کل جمعیت بحرین مسلمان ، ۹ درصد مسیحی (اتباع، مهاجران) و ۹٫۸ درصد پیرو دیگر ادیان (بیشتر هندو) هستند. یک گروه کوچک بومی یهودی هم در این کشور زندگی می‌کنند.( Lewis,2009,24 )

تاریخ بحرین:

نخستین سندی که در آن از جزیره بحرین یاد کرده است، نوشته ای از شرح کارهای سارگون بزرگ آشوری در حدود ۲۸۷۲ ق.م است. نام باستانی جزیره  بحرین “اوال” بوده است ؛ یعنی جایگاهی که آب دارد.( افشار سیستانی، ۱۳۷۶ : ۶۹۵-۶۹۶ ) ریشه کلمه  بحرین از بحر است و به مفهوم دو دریاست که علت آن را وجود آبهای شیرین در میان آبهای شور دریا می دانند.( رامشت ، بیتا : ۱۸۱) بحرین پیش از اسلام تا سده ۶ هـ ق به همه  سرزمین های کرانه جنوبی خلیج فارس یعنی از بصره تا عمان اطلاق می شد. اما از سده ۷ هـ ق پیش درآمدهای کرانه های جنوبی خلیج فارس و جزایر بحرین به یکدیگر درآمیخته و از روزگار فرمانروایی صفویه به بعد نام بحرین به جزایر اوال اطلاق شد و بخش کرانه ای نیز الحساء نامیده شد. تمام تاریخ فارسی و غیرفارسی اعم از اسناد رسمی و دولتی(عهدنامه ۳۰ اوت ۱۸۲۲) و کتابهای جهانگردان خارجی حکایت از آن دارد که بحرین از زمان های بسیار دور بخشی از سرزمین ایران بوده است. پیش از اسلام، هخامنشیان با کمک دریانوردان فینیقی نیروی دریایی قوی ای ساختند و کورش توانست در ۵۳۸ ق.م حاکمیت ایران را بر سرتاسر آب های خلیج فارس و دریای عمان استوار کند. در دوره  اشکانی نیز بحرین جزو لاینفک ایران به شمار می رفت ، چنانکه نام آن در سفرنامه یکی از دریانوردان یونانی در مصر ،‌ که در حدود ۸۰ ق.م سفری به دریای احمر و بخشی از کرانه های آفریقا و هند داشته است ، برده شده و وی بحرین را مرز قلمرو پادشاهی اشکانیان یاد کرده است(اقبال آشتیانی ،۱۳۴۸: ۱۶). در دوره ساسانی با سرکوب شورشی ها توسط شاهپور دوم، وی اداره  بحرین را به ملوک حیره ، که تابع ایران بودند، واگذار کرد. در اواخر عهد ساسانی ، بحرین از پایگاه های دریایی ایران به شمار می رفت و در این زمان مرکز اسپهبد (فرمانداری) بحرین، شهر دارین بود(کریستین سن، تهران،۱۳۷۳:  ۱۵۴). بحرین جزو اولین سرزمین های ایرانی است که اسلام بدان جا راه یافت. در دوره خلافت خلفای راشدین از نظر اداری تابع مدینه بود. در اوایل خلافت عباسیان این جزیره به ایالت فارس ملحق شد و سالیان درازی مأمن قرمطی ها شد.( اسدی،۱۳۸۱:  ۱۷۳) در سده  پنجم هجری بحرین تحت سیطره  سلجوقیان قرار گرفت و با تشکیل حکومت محلی سلاجقه کرمان ، به تابعیت آنها درآمد. در دوره  ایلخانان مغول، آل مظفر و بعدها تیموریان نیز، بحرین تابع حکمرانان فارس بود. بعد از آن نیز تحت حکمرانی پادشاهان محلی کیش و هرمز اداره می شد.( نشأت، ۱۳۴۵:  ۴۷)  در قرون جدید پرتغالی ها به عنوان آغازگران استعمار به دنبال رسیدن به ثروت شرق ، با گذر از دماغه امیدنیک وارد منطقه اقیانوس هند و خلیج فارس شدند و به دنبال آن بحرین نیز مانند بسیاری از نقاط دیگر در ۹۲۸ق/ ۱۵۲۲م به اشغال آنها درآمد و این اشغال نزدیک به یک قرن ادامه داشت ؛  البته از ۹۲۸ تا ۱۰۱۰ ه‍..ق که حکومت بحرین در اختیار خاندان فالی از شیعیان فارس بود، پرتغال و عثمانی می کوشیدند تا نفوذ خود را در آنجا افزایش دهند. با روی کار آمدن شاه عباس صفوی و برقراری ثبات سیاسی در کشور ایران ، بحرین درسال ۱۰۱۰ق/ ۱۶۰۲م از تصرف پرتغالی ها آزاد شد. از ۱۰۱۰ تا ۱۱۳۶ ه‍..ق بحرین را صفویان اداره می‌کردند تا اینکه پس از سقوط اصفهان تا آمدن نادرشاه حکومت به دست عربهای محلی افتاد. در سال ۱۱۴۸ ه‍..ق بحرین زیر سلطه افشاریان درآمد. ( امین ۱۳۸۸:  ۴۸–۵۸)  و اقتدار حکومت مرکزی ایران بر تمام سواحل و جزایر خلیج فارس برقرار گشت. با وجود کارشکنی های دولتهای اروپایی در منطقه خلیج فارس، نادرشاه و کریم خان زند هم توانستند حاکمیت خویش را بر جزایر و سواحل آن حفظ کنند؛ اما نزاع و کشمکش بین جانشینان کریم خان زند و بعد از آن درگیریهای آقامحمدخان قاجار برای رسیدن به حکومت ، زمینه تضعیف موقعیت سیاسی و نظامی ایران در سواحل آبها و جزایر خلیج فارس را ایجاد کرد و فرصت دست اندازی شیوخ عرب به قلمرو ایران(نواحی جنوبی) را داد. در۱۱۶۰ق شیخ احمد بن خلیفه از قبیله “بنی‌عتبه”، که از نجد در مرکز عربستان به کویت مهاجرت کرده ‌بود ، به بحرین حمله کرد و بر آن حاکم شد. ازآن پس با حمایت پنهان همه‌جانبه سیاسی و استعماری انگلیس بحرین زیر سلطه آل‌خلیفه درآمد . در آن سال حزب نجات بحرین برای “استخلاص بحرین از عناصر اجنبی و الحاق آن به کشور اصلی ایران” به رهبری شیخ عبدالوهاب زیانی روحانی شیعه بحرینی تشکیل شد. همزمان ۲۹ اسفند گروهی مشترک از نمایندگان وزارت خارجه و وزارت فواید عامه تشکیل شد و حاکمیت ایران بر جزیره را بازگرداند. ( امین ۱۳۸۸:  ۴۸–۵۸)

انگلستان و بحرین:

در ۱۱۹۷ق/ ۱۷۸۳م احمد بن محمد ، از خاندان آل خلیفه و از تیره “بنی‌عتبه” در نجد عربستان[۱]، با استفاده از درگیری های داخلی در ایران میان خاندان زند و آقامحمدخان قاجار، وبا حمایت انگلیس  وارد بحرین شد.                ( ویلسن ،۱۳۸۴:  ۲۸۳ ) امپراتوری استعماری بریتانیا که به شاه عباس صفوی برای بیرون کردن پرتغالی ها کمک کرده‌بود، از سال ۱۲۳۶ق به بهانه مبارزه با دزدان دریایی و تحریم برده‌فروشی پایه حضور مستقل خود در خلیج فارس را استوار کرد. در سال ۱۲۶۴ق بریتانیا از شیخ محمد بن خلیفه آل خلیفه اجازه گرفت که همه کشتی‌ها و مردم بحرین را وارسی کند. شیخ محمد برای نجات از انگلیس با والی فارس و پادشاه ایران نامه‌نگاری کرد و ضمن تمکین از حاکمیت ایران از ایران یاری خواست چون کمک بموقع  از ایران نرسید بریتانیا هم بحرین را تصرف کرد وشیخ محمد را برکنار کرده برادرش شیخ عیسی بن علی آل خلیفه را روی کار آورد. شیخ عیسی با بریتانیا دو عهدنامه امضاء کرد که بی اجازه بریتانیا با دولتی دیگر (ایران و عثمانی) رابطه پیدا نکند و تنها دولت بریتانیا در بحرین نماینده داشته‌باشد. در نتیجه بحرین عملاً تحت‌الحمایت انگلیس قرار گرفت. ( امین ۱۳۸۸:  ۴۸–۵۸) در این زمان انگلستان نیز با از میدان به در بردن رقبای اروپایی خود در منطقه خلیج فارس به موقعیت مطلوب تری دست یافته بود. از این دوره، تداوم گرفتاری حاکمان قاجار در برخورد با مدعیان تاج و تخت و جنگهای فرسایشی با روسیه از یک سو و فقدان نیروی دریایی از سوی دیگر باعث شد انگلیسی ها از شیوخ قبایل عرب ساکن در سواحل جنوبی خلیج فارس برای تحکیم نفوذ و سلطه استعماری خود در  این منطقه استفاده کنند. از آنجا که حکومت قاجار ضعیف و ناکارآمد بود، انگلیسی ها با اغتنام فرصت در سال ۱۸۲۰ قراردادی باحاکم بحرین شیخ سلمان بن احمد آل خلیفه بستند، به دنبال آن نیز قراردادهایی در ۱۸۲۹م/ ۱۲۴۴ق و ۱۸۸۰م/ ۱۲۹۷ق با شیخ عیسی جانشین شیخ سلمان بسته شد که بدون اجازه آنها بحرین با هیچ دولتی قرارداد نبندد و به هیچ کشوری حق تأسیس نمایندگی سیاسی ندهد.( قائم مقامی،۱۳۴۱: ۱۵ ) اقدام انگلیس در حالی انجام می شد که  بحرین، رسماً از ایران جدا نشده بود و دولت ایران، بحرین را بخشی از خاک خود و شیوخ آل خلیفه را نیز کارگزاران خود می شناخت؛ و این امر مورد اذعان و اعتراف آل خلیفه و دولت انگلستان نیز بود. ( قائم مقامی،۱۳۴۱: ۱۵ ) جنگ جهانی اول و حضور گسترده  نظامیان انگلیسی در منطقه خلیج فارس، فرصت مناسبی برای تحکیم موقعیتشان در منطقه شد. مأمورین انگلیسی مقیم بحرین، مثل سرچارلز بلگریو، برای تثبیت قدرت و پیشرفت نفوذ دولت متبوع خود همیشه به بهانه های مختلف و با عناوین موجه حفظ امنیت منطقه خلیج فارس و اقدامات خود را به عنوان کمک و همراهی به دولت ایران معرفی می کردند. ( قائم مقامی،۱۳۴۱ ۳۰ : ) در ۱۹۲۷م قراردادی بین انگلستان و عبدالعزیز سعودی بسته شد که بر اساس آن پادشاه حجاز متعهد می شد با سرزمین های کویت، بحرین و سواحل عمان که پیمان و مناسبات ویژه با انگلستان دارند روابط صلح و دوستی برقرار کند. عقد این قرارداد تجاوز به تمامیت ارضی ایران بود و دولت ایران طی یادداشتی به دولت انگلستان و متعاقب آن رسماً به جامعه بین الملل شکایت کرد. در یادداشتهای رد و بدل شده بین دولت ایران و انگلستان لحن و ادبیات به کار گرفته شده توسط انگلیسی ها مبین دست کم گرفتن و هیچ انگاشتن طرف ایرانی از سوی کارگزاران دولت انگلستان بود. مفاد یادداشت های متبادله میان ایران و انگلستان، از طریق عبدالحسین تیمورتاش، وزیر دربار رضاشاه، و سر رابرت کلایو(Sir Robert Clive)، وزیر مختار انگلستان در تهران، و مذاکرات بعدی پیرامون انعقاد توافق نامه ای فراگیر دور می زد که تمامی اختلافات سیاسی، مالی، تجاری و ارضی دو کشور را مرتفع می ساخت که مسئله بحرین مهمترین موضوع این گفتگوها بود. در خلال همین مذاکرات نشانه هایی از نرمش و عقب نشینی ایران در قبال مسئله بحرین برای انگلیسیها آشکار شد. وزیر دربار رضاشاه مذاکره مستقیم را به ارجاع موضوع به جامعه بین الملل ترجیح می داد. آنچه انگلیسی ها می خواستند، عدول بی قید و شرط ایران از هرگونه ادعا برجزایر بحرین، ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک بود؛ لذا مذاکرات قطع شد. پس از آن حکومت ایران جز اعتراض های سست که هیچ گاه از مرحله حرف فراتر نرفت، اقدام دیگری برای اعاده حاکمیت خویش بر بحرین صورت نداد. در ۱۹۳۰م دولت انگلستان از ورود و خروج ایرانیان فاقد گذرنامه به بحرین جلوگیری کرد. نه تنها واکنش ایران طی مکاتبات و اعتراض های رسمی راه به جایی نبرد. بلکه در همان سالها سرگرد فرانک هلمز(major frank Holmes)، نماینده  شرکت نفتی انگلیس، امتیاز اکتشاف نفت در بحرین را به دست آورد و بلافاصله عملیات حفاری را آغاز کرد. اعتراض دولت ایران و شکایت به جامعه بین الملل با توجه به حمایتهای آمریکا از سیاست انگلیس فایده ای نداشت.( وثوقی، ۱۳۸۴:  ۵۵۸-۵۵۹)از همین ایام، انگلیس طرح حذف نمادهای فرهنگ ایرانی را از بحرین با جدیت بیشتری دنبال کرد. سکنه اصلی شیعه بحرین وسکنه ایرانی بحرین که حاضر به پذیرش تابعیت بیگانگان نبودند، بارها عاجزانه و ملتمسانه و حتی با توسل به رضاشاه از حکومت ایران خواستند تا مانع از تضییع حقوق سیاسی دولت ایران و پایمال کردن دارایی شخصی آنان در بحرین شود، اما پاسخ حاکمان ایرانی به استمداد مکرر اتباع بحرین، توصیه و سفارش به صبر، متانت و بردباری بود. تا اینکه دیگر حتی از آن یادداشت های معترضانه سابق به انگلیسیها و یا جامعه ملل خبری نبود. وقایع شهریور ۱۳۲۰ش و فضای سیاسی خاص ایران، مدتی مسئله بحرین را مسکوت گذاشت. در ۱۳۲۷ش/ ۱۹۴۸م ایران تمامی ترتیبات صورت گرفته با بحرین توسط دول دیگر را بی اعتبار خواند. اما پس از ۲۸ مرداد و سپس عضویت ایران در پیمان بغداد، و در حقیقت هم پیمانی ایران با انگلیس، مسئله بحرین به بوته فراموشی و مرور زمان سپرده شد؛ و اگر اعتراضی هم در کار بود، جنبه نمایشی داشت و تنها مطبوعات کشور گهگاهی از بحرین و احقاق حقوق ایران یاد می کردند.( امینی،۱۳۸۱:  ۲۰۷  ) در سال ۱۳۳۵ش موج مخالفت عمومی با سلطه  خارجی و احقاق حقوق مردم در بحرین منجر به تظاهرات و درگیری و کشته شدن عده ای و دستگیری و تبعید سران معترضین شد.  ( مجتهدزاده،۱۳۸۵:  ۱۹۵-۱۹۶ ) در ۱۳۴۱ش بحرین به پایگاه اصلی نیروی دریایی و زمینی انگلستان در خلیج فارس تبدیل شد. با زمزمه خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس در اواخر ۱۹۶۰م، از سوی انگلستان تشکیل اتحادیه ای متشکل از قطر، بحرین و هفت امیرنشین سواحل خلیج فارس(امارات عربی متحده) مطرح شد. دولت ایران، با توجه به اینکه بحرین جزئی از خاکش بود، با حضور بحرین در این اتحادیه مخالف بود؛ اما در عین حال از خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس استقبال کرد؛ و چون قرار بود ایران خلأ ناشی از خروج نیروهای انگلستان از خلیج فارس را پر کند و این امر مستلزم حل و فصل مسئله بحرین بود، مذاکراتی در این باب آغاز شد.(  اسدی،۱۳۸۱: ۱۷۹).

جدایی بحرین از ایران:

زمانی جدایی‌خواهی در بحرین مطرح شد که این منطقه از ۱۸۹۲م  بویژه بحرین بنوعی عملا تحت سرپرستی انگلیس بود(موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی ، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳). پیش از این بریتانیا از طریق انعقاد قراردادهای گوناگون کوشیده بود تا این سرزمین را تحت حاکمیت خود درآورد. نخستین قیام عمومی مردم بحرین در مارس ۱۸۹۵ در مخالفت با شیخ عیسی بن علی نخستین حاکم از سلسله آل‌خلیفه شکل گرفت‌. این قیام با دخالت سرهنگ آرنولد ویلسون، نماینده دولت بریتانیا در خلیج فارس سرکوب شد و بازداشت و تبعید ناراضیان به “زباره” در شمال شبه جزیره قطر را در پی داشت و درگیری‌های شدیدی را میان قطر و بحرین بوجود آورد. این موضوع باعث شد قطر با انعقاد قراردادی خود را تحت‌الحمایه بریتانیا کند. این رویداد نقطه آغاز بیش از یک قرن کشمکش سیاسی و نظامی میان بحرین و قطر بود. در سال‌های بعد به تدریج افکار عمومی در بحرین به ایران متمایل شد. انقراض سلسله قاجار در ایران و طرح ادعاهای ارضی پهلوی اول این تمایل را در میان مردم بحرین افزایش داد و از جانب دیگر بر حساسیت انگلیسی‌ها در منطقه افزود و آنان را به تحکیم پایه‌های نفوذ و سلطه خود در بحرین سوق داد. این رخداد باعث شد انگلیسی‌ها در ۱۹۲۳ میلادی شیخ عیسی بن علی را برکنار و یکی از کارگزاران خود چارلز بلگریو را در ۱۹۲۶ به عنوان مشاور امیر بحرین روانه این سرزمین کنند. اقدامات این مشاور که تصمیم‌گیرنده اصلی در بحرین بود افزایش نفرت عمومی نسبت به سیاست‌های استعماری بریتانیا در منطقه را در پی داشت، اعتراضات مردمی آغاز شد و بلگریو در مواجهه با اولین موج اعتراض‌آمیز بحرینی‌ها از این سرزمین خارج شد.  در دوران بعد از جنگ جهانی دوم، با گسترش تظاهرات، مخالفت‌های مردمی به جنبش عمومی ضداستعماری تبدیل شد. بریتانیا می‌دانست که کاهش کنترل بر بحرین، به از دست رفتن سراسر خلیج فارس خواهد انجامید؛ می‌خواست به هر بهایی قیام مردم بحرین را سرکوب کند فلذا در این راه دامن زدن به اختلافات مذهبی را پیشه کرد و میان شیعه و سنی تفرقه ایجاد کرد و زمینه‌های برخورد این دو را بوجود آورد. بدین ترتیب در دهه ۵۰ میلادی بحرین چند بار تا آستانه جنگ‌های خونین داخلی پیش رفت. از طرفی جنگ کانال سوئز و هجوم نظامیان انگلیسی به مصر، سبب افزایش تنفر اعراب خلیج فارس و به ویژه مردم بحرین نسبت به انگلیس و همچنین ترویج احساسات ناسیونالیستی عربی در این کشور شد، اما این احساسات غالباً توسط پلیس غیربومی بحرین سرکوب می‌شد.

تا پیش از کودتای۲۸ مرداد ۱۲۹۹ش  ایران ۱۱ بار در صدد بازگرداندن بحرین برآمد که به دلیل مخالفت دولت انگلیس ناکام ماند. از آن پس نیز تا سال ۱۳۴۶ هرگز از ادعای حق حاکمیت خود بر بحرین چشم نپوشید. هم‌زمان که بریتانیا اقدامات متفاوتی برای افزایش نفوذ خود در جزیره می‌کرد، ایران با اعتراض‌های رسمی و غیررسمی و گاه با اقدام‌های عملی و نامه‌نگاری پاسخ می‌گفت. ایران حتی به سازمان‌های بین‌المللی نیز شکایت کرده‌بود که به دلیل اشغال ایران در جنگ جهانی دوم توسط متفقین این شکایت به جایی نرسید. هم‌زمان حاکم آل‌خلیفه با وارد کردن نیروهای عرب سنی به بحرین می‌کوشید تا ترکیب جمعیتی را بلحاظ مذهبی تغییر دهد.( فریدونی،  ۲۱ مرداد ۱۳۸۸) در سال ۱۹۲۷ ایران در شکوائیه‌ای رسمی به بریتانیا نسبت به قرارداد این کشور با سلطان نجد و حجاز (که پس از مدتی به عربستان سعودی تبدیل شد) اعتراض کرد. چون در بخشی از این پیمان، از “… تعهد به حفظ روابط دوستانه و صلح‌آمیز با سرزمین‌های کویت و بحرین… یاد شده بود” . اما انگلیسی‌ها امیر بحرین را حاکمی مستقل و جزیره و اهالی آن را تحت‌الحمایه دولت بریتانیا دانستند و مدعی شدند که ادعای حاکمیت ایران بر بحرین بر هیچ مبنای معتبری استوار نیست. در حالی که موضع انگلستان در حمایت از استقلال بحرین با استقبال کشورهای عربی مواجه شده بود ، دولت شوروی اعلان حاکمیت ایران بر بحرین را مورد تأیید رسمی قرار داد.( فریدونی، ۲۱ مرداد ۱۳۸۸) در زمان محمدرضا شاه دوبار ماجرای بحرین جدی شد: یک بار سر ملی شدن صنعت نفت، یک بار هم در آبان ۱۳۳۶ (۱۹۵۷)مجلس شورای ملی لایحه‌ای را تصویب کرد که به موجب آن بحرین استان چهاردهم ایران اعلام شد و دو کرسی خالی برای نمایندگان استان چهاردهم در نظر گرفته شد. علاوه بر این اقدام و تهدید ایران در مورد تحریم هر سازمان و مجمع بین‌المللی که بحرین را به رسمیت بشناسد بریتانیا را بیشتر حساس کرد ، جدیت ایران تا حدی شد که در سال ۱۳۴۰(۱۹۶۱) نقشه‌ای شبه‌نظامی برای آزادسازی  بحرین در رده‌های پایین‌تر حکومتی ( ارتش وساواک) مطرح بود که هرگز اجرایی نشد. در سال ۱۹۶۸ با تصمیم انگلیسی‌ها به خروج نیروهای خود از منطقه شرق کانال سوئز و خلیج فارس بحث بر سر جدایی بحرین از ایران دوباره به اوج رسید. پیشنهاد انگلیسی‌ها تشکیل فدراسیونی از قطر و بحرین و هفت امیرنشین حاشیه خلیج فارس بود که با مخالفت شدید ایران روبرو شد. اما فشار بریتانیا به شاه به دست کشیدن ایران از ادعاهای ارضی‌اش نسبت به بحرین انجامید. در نتیجه در ۴ ژانویه ۱۹۶۹ شاه ایران در نشستی خبری در دهلی نو موضع معتدل‌تری اتخاذ کرد و از حق اهالی بومی بحرین برای تعیین سرنوشت خود از طریق یک همه‌پرسی سخن گفت؛  اما شیخ عیسی حاکم بحرین که می‌ترسید چنین رفراندومی باعث ایجاد دشمنی و تنش بین ایرانی‌ها و اعراب منطقه شود پیشنهاد شاه را رد کرد که پاسخ تهدیدآمیزی را از شاه دریافت کرد که در آن آمده بود، ایران نه تنها استقلال بحرین را به رسمیت نمی‌شناسد بلکه در صورت عضویت آن در سازمان ملل از این سازمان خارج خواهد شد. ایران سعی داشت تا سرنوشت بحرین در یک همه‌پرسی تعیین شود، در حالی که  حاکم بحرین و دولت‌ بریتانیا با همه پرسی مخالفت کردند وبا نظر سنجی موافق بودند.  همان زمان اسدالله اعلم نیز به سفیر انگلیس در مورد این راه حل اعتراض می‌کند. او در کتاب خاطراتش در روز ۲۱ مرداد ۱۳۴۸ (۱۹۶۹) آورده است: به سفیر انگلیس گفتم ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم چنین پیشنهادی را تصویب و در برابر ملت ایران توجیه کنیم. البته شاه نیز متوجه خطر نظرسنجی در مقابل همه پرسی در مورد استقلال بحرین شده بود شاه به علم گفت: ” به سفیر انگلیس تکرار کن که اگر من پیشنهادش را بپذیرم مرتکب خودکشی شده‌ام. اگر این خودکشی در راه حفظ منافع ملت ایران بود، ‌چندان اهمیتی به آن نمی‌دادم ولی به عقیده من این طرح خیانت به منافع ملی است، بدین جهت نمی‌توانم آن را بپذیرم.” شاه ایران پیش بینی می کرد در یک همه پرسی مردم بحرین ماندن در کشور ایران را ترجیح خواهند داد. ولی انگلیسی ها مصصم بودند به هر قیمت بحرین را جدا کنند تا بتوانند بر آن سلطه کامل داشته باشند. بنابراین  انگلیس با سلطه ای  که در منطقه و بر حکومت ایران داشت پس از چندین ماه مذاکرات محرمانه  وتوافق با شاه ایران در ۹ مارس ۱۹۷۰ (اسفند ۱۳۴۹) با درخواست بریتانیا از دبیرکل سازمان ملل برای اعمال مساعی جمیله به منظور تشخیص خواست واقعی مردم بحرین، شاه ایران نیز اعلام کرد نظر نمایندگان سازمان ملل را در صورتی که با تأیید شورای امنیت سازمان ملل همراه باشد خواهد پذیرفت. بریتانیا نیز از پیشنهاد استقبال کرده و بلافاصله ” اوتانت” دبیرکل سازمان ملل هیئتی را به ریاست “ویتوریا گیچاردی” مأمور انجام این کار کرد. سرانجام با پذیرش ایران  تحت فشار انگلیس کار به دبیرکل سازمان ملل واگذار شد. نماینده دبیرکل سازمان ملل متحد که از ایران و انگلیس اختیار تام گرفته‌بود در فروردین ۱۳۴۹ گیچاردی به همراه یک هیئت ۵ نفره عازم بحرین شد و بررسی های خود را  انجام داد. هنگام سفر گیچاردی دو باشگاه فرهنگی ” نادر” و “فردوسی” را بحرین بستند و بسیاری از اهالی بحرین که هوادار ایرانی ماندن بودند به زندان افتادند و برخی را نیز کشتند.( ماهنامه دوران، ش ۴۶ : ۲۱ آبان ۱۳۸۶) و بجای همه پرسی نظر خواهی آنهم از چند قشر خاص مردم بحرین انجام شد ، نظرخواهی دارای سه گزینه بود : ۱- الحاق به ایران، ۲- باقی ماندن در تحت‌الحمایگی بریتانیا، ۳- استقلال.( امین ۱۳۸۸:  ۴۸–۵۸) برخی تاریخ‌نگاران این نظرسنجی را محدود به قشرهای نزدیک به حاکم بحرین و بریتانیا خوانده‌اند. هیئت سازمان ملل ادعا کرد که پس از گفتگو با طیف گسترده‌ای از مقامات مذهبی و مدنی و مردم عادی تقریباً تمام مردم بحرین خواهان یک حکومت کاملاً مستقل هستند و اکثریت بزرگی از آن‌ها آن را یک کشور عربی می‌دانند. این تصمیم به تصویب شورای امنیت سازمان ملل رسید و جدا شدن بحرین از ایران در روز ۲۲ مرداد ۱۳۵۰ = ۱۴ اوت ۱۹۷۱ با فشار وتوطئه انگلیس صورت‌پذیرفت .( اجرایی، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳) و روز ۲۳ مرداد ۱۳۵۰ بحرین در بیانیه‌ای رسمی استقلال خود را اعلام کرد. و ساعتی بعد ایران نخستین کشوری بود که او را پذیرفت. و در ۲۵ آذر همان سال نیز، با عضویت در سازمان ملل متحد بحرین به عنوان یکصد و بیست و نهمین کشور عضو سازمان ملل متحد شناخته شد.http://dowran.ir/show.php?id=82014312)  (حسنین هیکل می‌گوید:  ملک فیصل پادشاه عربستان در آن زمان رهبری مذاکرات کشورهای عربی با ایران را در این باره برعهده گرفته بود، در آن زمان کشورهای عربی خواستار آن شدند تا بحرین که در آن زمان ۷۰ درصد جمعیتش را شیعیان تشکیل می‌دادند، به یک کشور عربی تبدیل شود. این نویسنده سرشناس عربی افزود: حاکمان عرب در آن تاریخ به دنبال مقابله با توازن شیعی و عربی بودند و هرگز به فکر مالکیت جزایر سه‌گانه تنب کوچک و تنب بزرگ و ابوموسی نبودند.

خبر جدایی بحرین از ایران  باعث شد تا حزب پان‌ایرانیست دولت شاه را به دلیل این اقدام استیضاح کند. فردای این استیضاح شورای امنیت سازمان ملل متحد برپایه گزارش گیچاردی نماینده سیاسی قطعنامه ۲۷۸ را در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۴۹ ( ۱۱ مه ۱۹۷۰م )  تصویب کرد. چندی بعد مجلس شورای ملی ایران  با ۱۸۷ رای موافق در برابر تنها ۴ رای مخالف به دولت رای اعتماد داد و با تصویب آن در مجلس سنا همه‌چیز به پایان رسید.  پس از آن حاکمان بحرین برخی مخالفان را در داخل سرکوب کردند. سپس  ایران در تاریخ ۱۰  شهریور کشور قطر و در۱۱ آذر۱۳۵۰ نیز امارات متحده عربی را به رسیت شناخت. در سال ۱۹۵۳م  (حدود ۱۳۳۲) شیعیان بحرین در پی افزایش سریع مهاجرت کارگران سنی عرب برای تغییر بافت جمعیت شورش کردند. ودر ایران نیز احزاب و جمعیت های سیاسی آشکارا یا مخفیانه از طریق انتشار اعلامیه و شب نامه ها مخالفت خود را با پذیرش و جدایی بحرین توسط رژیم ابراز داشتند و آن را خیانتی جبران ناپذیر و نابخشودنی به کشور برشمردند (پرتوی مقدم، ش ۱۵:۱۷). داریوش فروهر، دبیرکل حزب ملت ایران، با صدور اعلامیه ای با جدایی بحرین از ایران مخالفت کرد که به اتفاق چهار تن از اعضای حزب ملت ایران دستگیر شد. وی سه سال در زندان بود.( تکمیل همایون ، ۱۳۸۳: ۱۰۴)  حقانیت حاکمیت ایران و ملت ایران بر جزیره بحرین آنقدر مسلم و بدیهی بود که انگلستان بعد از حدود دو قرن اشغال این منطقه در نهایت امر از ایران و شاه ایران برای توجیه اقدام خود بهره برد و با یک بازی سیاسی در نهایت اشغال بحرین را با عقب نشینی و ضعف سیاسی ایران رقم زد. اینکه بریتانیا با اینکه ابر قدرت بود و اصرار داشت با توافق رسمی ایران بحرین اعلام اسقلال کند خود دلیل محکمی تری بر مالکیت ایران بر بحرین بود.  بحرین هیچگاه تحت سلطه هیچ دولت ویا منطقه‌ای به غیر از ایران نبود، بجز یک دوره کوتاه که استعمار پرتغال که بحرین را اشغال کرده بود. مردم آنجا و حکام محلی همواره خود را تابع فارس می‌نامیدند و در دعاوی نیز به حکام فارس تظلم و دادخواهی می‌کردند. طبق قرارداد مجمل و مفصل انگلستان حاکمیت ایران بر تمام خلیج فارس را به رسمیت شناخت. دولت عثمانی که رقیب ایران بود نیز تنها بر مکه و مدینه تسلط داشت و همواره شمال عربستان را جزو مملکت فارس به رسمیت می‌شناخت؛ نقشه رسمی دولت عثمانی گواه این موضوع است. بعد از موافقت ایران به عنوان کشور دارای حق حاکمیت بر بحرین ، تحت فشار بازی های بریتانیا، ایران حاضر به چشم پوشی از حق قانونی و تاریخی ملت خود شد در این معادله شاه به  بقای اقتدار سلطنتی  ، عربها به تغییر مذهبی در نقشه منطقه  و انگلیس به سلطه خود برکل منطقه فکر می کردند.  غیر از بحرین، سه جزیره تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی نیز که شاه هم‌زمان با از دست دادن بحرین بر آنها مسلط شد جزو ایران بوده‌اند و در هیچ رویداد تاریخی و هیچ برگه و پیمانی دیده و نوشته نشده‌است که نشان دهد این جزیره‌ها به صورت قانونی یا با جنگ یا غرامت جنگی از ایران جدا شده‌باشد. انگلیسی‌ها از سالهای پیش، از ناتوانی دولت‌های فرمانروا بر ایران سود برده در این سه جزیره که گلوگاه تنگه هرمز است، به نام شیخ‌های جنوب خلیج فارس، خودسرانه و بدون درگیری نیرو پیاده کرده و پایگاه داشته‌اند. ( ماهنامه دوران، ش ۴۶ : ۲۱ آبان ۱۳۸۶) خسرو معتضد تاریخدان ایرانی در مورد اقدام بریتانیا و فشار این کشور به شاه برای جداسازی بحرین از خاک ایران گفت: “شاه اشتباه کرد و به راحتی بحرین را از دست داد و خیلی بی‌مورد در هندوستان مصاحبه کرد و گفت ما رفراندوم می‌کنیم که رفراندوم نیز انجام نشد، یعنی هیچ‌گونه همه‌پرسی صورت نگرفت” و فقط از ۴۰ خانواده شیوخ از جمله آل‌خلیفه پرسیدند و آن‌ها هم گفتند می‌خواهیم مستقل باشیم.وی جدا شدن بحرین از خاک ایران را یکی از خیانت‌های بزرگ شاه برشمرد و یادآور شد: شاه بدون مطالعه و به خاطر یک قول احمقانه که به سفیر و وزیر خارجه انگلیس داده بود، بحرین را از دست داد و جالب است که جدا شدن بحرین در مجلس ایران تصویب نشد بلکه به صورت یک اعلامیه دولت بود که هویدا آمد و اعلام کرد.( خبرگزاری فارس ، ۲۵ فروردین ۱۳۹۳)

روز شمار انقلاب بحرین

مردم بحرین با شعار تاریخی “الشعب یرید اسقاط النظام؛ ملت خواهان سرنگونی نظام است” شعاری که پیشتر در انقلاب‌های تونس، مصر و لیبی هم شنیده شده بود سر دادند. بحرینی‌ها از همان ابتدا می‌دانستند که حاکمان کشورشان، رفتاری همچون دیکتاتورهای منطقه در قبال مردم ‌خود خواهند داشت. با این حال، تنها در عرض چهار هفته در بیشتر مناطق بحرین، طنین صدای اعتراض این مردم به وضوح شنیده ‌‌شد. یک ماه بعد هزاران نفر از نیروهای امنیتی عربستان تحت عنوان نیروی سپر جزیره وارد بحرین شد تا به رژیم آل‌خلیفه در سرکوب معترضان کمک کند. با وجود مخالفت ملت بحرین با هر گونه مداخله خارجی، نیروهای عربستانی در خاک بحرین باقی ماندند. ظرف گذشت دو ماه از مداخله عربستان و سرکوب‌های رژیم حاکم بر بحرین، حدود ۴۰ مسجد از بین رفت و بیش از صد شهروند بحرینی ، چه به ضرب گلوله نیروهای پلیس و چه از طریق شکنجه در زندان‌ها ، به شهادت رسیدند. همچنین بیش از ۴۰۰۰ شهروند کار خود را از دست دادند. پزشکان، پرستاران و ورزشکاران زیادی به دلیل شرکت در انقلاب بازداشت شدند و زندان‌ها از زنان و کودکان پر شد. رژیم آل‌خلیفه برای جلوگیری از توسعه اعتراض‌ها، دست به اصلاحاتی زد، اما بزودی مشخص شد این اصلاحات تنها جنبه صوری داشته و قرار نیست هیچ تغییری را در نظام این کشور به وجود آورد.

اقدام دیگری که حاکمان بحرین برای توجیه سیاست‌های خود انجام دادند، پیش کشیدن موضوع گفت‌وگوهای آشتی ملی با گروه‌های مخالف بود؛ اما این گفت‌وگوها نیز پس از چند دور به هیچ نتیجه ملموسی نرسید، زیرا بنا به گفته مخالفان، تمایل نداشتن حاکمان بحرین به انجام آشتی ملی و اصلاحات در آن کاملا مشهود بود.

با وجود تمام محدودیت‌ها و سرکوب‌ها طی هفت سال گذشته، مردم بحرین همچنان بر خواسته‌های بر حق خود پافشاری می‌کنند. همین ویژگی است که موجب شد روزنامه القدس‌العربی در تحلیلی در مورد انقلاب بحرین بنویسد: رنگ و بوی نسیم بهار عربی در بحرین با دیگر انقلاب‌های عربی متفاوت است، زیرا همچنان خون در رگ‌های این بهار و این انقلاب جریان دارد و طی این مدت هیچ‌گاه انقلاب‌ مردمی بحرین متوقف نشده است. حال آن‌که در جاهای دیگر این بهار عربی از نفس افتاده است.

روزشمار سه ساله اول اوج انقلاب بحرین:  

۱۴ فوریه ۲۰۱۱، روز خشم : نخستین روز از اعتراض‌های مردمی علیه دولت بحرین. مردم در میدان اللؤلؤ (مروارید) تجمع کرده و با برگزاری تظاهراتی تاکید کردند تا زمانی‌که حکومت بحرین خواسته‌های آنان را برآورده نکند، همچنان به تحصن و تظاهرات خود ادامه خواهند داد. در تظاهرات این روز دو نفر شهید و ۱۴ نفر زخمی شدند.

۱۷ فوریه ۲۰۱۱ : نیروهای نظامی و امنیتی به هزاران معترض بحرینی در میدان اللؤلؤ یورش بردند که براثر آن چهار بحرینی به شهادت رسیدند و ده‌ها نفر زخمی شدند.

۲۳ فوریه ۲۰۱۱ : دو شهید و بیش از ۲۰۰ زخمی در یورش نیروهای امنیتی به معترضان بحرینی. اعلام حالت فوق‌العاده توسط پادشاه بحرین.

۲۶ فوریه ۲۰۱۱ :حمدبن عیسی آل‌خلیفه، شاه بحرین وزرای امور کابینه، مسکن، بهداشت و برق را برکنار کرد. بازگشت شیخ عیسی قاسم، رهبر شیعیان بحرین از تبعید.

۳ مارس ۲۰۱۱ : محاصره ساختمان وزارت کشور بحرین توسط معترضان. گروه‌های معارض آغاز هرگونه گفت‌وگو با رژیم را مشروط به چهار شرط کردند: ۱- انحلال پارلمان و برکناری فوری نخست‏‌وزیر و هیأت دولت فعلی، ۲- محاکمه عاملان شهادت شهروندان بحرینی،۳- تشکیل دولت موقت ملی برای برگزاری انتخابات مجلس و تدوین قانون اساسی جدید،۴- تشکیل پارلمانی مردمی دارای تمام صلاحیت‏‌ها.

۷ مارس ۲۰۱۱: معترضان بحرینی با تجمع مقابل سفارت آمریکا در منامه پایتخت این کشور، پایان حمایت‌های واشنگتن از رژیم آل‌خلیفه را خواستار شدند.

۱۴ مارس ۲۰۱۱: انتشار خبر اعزام بیش از هزار نیروی نظامی و امنیتی سعودی به بحرین برای مهار قیام مردمی این کشور. امارات عربی متحده نیز با اعزام ۵۰۰ نیروی پلیس به بحرین موافقت کرد.

۱۶ مارس ۲۰۱۱ : نظامیان سعودی با شلیک گاز اشک‌آور و گلوله‌های جنگی، تظاهرکنندگان در میدان اللؤلؤ را هدف قرار داد. شهادت چهار شهروند بحرینی و زخمی شدن صدها نفر در درگیری‌های ستره. قطع تمام ارتباطات تلفنی بحرین با جهان خارج از سوی رژیم، تعطیلی مدارس و دانشگاه‌های این کشور تا اطلاع ثانوی، استعفای وزیر بهداشت بحرین، استعفای شیخ احمد العصفور، مشاور پادشاه بحرین در شورای عالی امور دینی این کشور در اعتراض به سرکوب خشونت‌آمیز تظاهرکنندگان بحرینی.

۱۸ مارس ۲۰۱۱ : تخریب میدان اللؤلؤ ، نماد اعتراض و قیام مردمی در بحرین با بولدوزر.

۲۱ مارس ۲۰۱۱: لنگر انداختن چند کشتی کویتی با سربازان پیاده‌‌نظام این کشور جهت ملحق شدن به نیروهای سپر جزیره در بحرین.

۵ آوریل ۲۰۱۱: فروش مسلسل‌ها و تسلیحات نظامی انگلیسی به آل‌خلیفه. طرح آل‌خلیفه برای پاکسازی نژادی. آغاز حمله به حسینیه‌ها و مساجد بحرین.

۲۸ آگوست ۲۰۱۱: حبس ابد و زندان‏های طولانی برای رهبران انقلاب بحرین، دستگیری و بازداشت ۸۰ زن و دختر بحرینی ، صدور احکامی علیه کادر پزشکی بیمارستان سلیمانیه به‌دلیل کمک به مجروحان.

۲۳ نوامبر ۲۰۱۱: گزارش کمیته حقیقت‌یاب بحرین منتشر شد. در این گزارش گرچه به جنایات آل‌خلیفه اعتراف شده بود، اما رژیم بحرین و نیروهای موسوم به سپر جزیره از دخالت در این جنایات تبرئه شده بودند.

ژانویه ۲۰۱۲: آغاز روند مشارکت ارتش در سرکوب معترضان.

فوریه ۲۰۱۲: یکی از مسئولان وزارت کشور بحرین اعتراف کرد حدود صد فعال بازداشت شده در زندان‌های بحرین به مدت چند روز دست به اعتصاب غذا زدند.

۱۰ آوریل ۲۰۱۲: مخالفان پیام فوری برای بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل ارسال کردند و از او خواستند درباره آزادسازی عبدالهادی الخواجه موضعگیری کند. اعتصاب غذای او وارد شصتمین روز خود شده بود.

۳ ژوئیه ۲۰۱۲: ده‌ها نفر از تظاهرکنندگان بحرینی در اثر شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای نیروهای امنیتی و نظامی بحرین در راهپیمایی مربوط به شهید صلاح عباس که در پی اصابت با گلوله ساچمه‌ای کشته شد، مجروح شدند.

۹ جولای ۲۰۱۲: دادگاه اداری انحلال جمعیت (أمل) اسلامی را اعلام کرد.

۱۶ آگوست ۲۰۱۲: یکی از دادگاه‌های حکومت بحرین «نبیل رجب»، رئیس مرکز حقوق بشر بحرین را به اتهام مشارکت در راهپیمایی‌های غیرقانونی به سه سال حبس محکوم کرد.

۳ دسامبر ۲۰۱۲: نیروهای امنیتی و نظامی بحرین دیوارهای حدود ۴۰ مسجد را که قبلا تخریب شده بود، فرو ریختند. همچنین چهار مسجد دیگر را نیز به‌طور کامل تخریب کردند.

۸ ژانویه ۲۰۱۳: دادگاهی در بحرین ۱۳ نفر از مخالفان سرشناس این کشور را به چند سال زندان محکوم کرد.

۱۳ مارس ۲۰۱۳: دو نفر از نیروهای پلیس به علت شکنجه معترضان در جریان دستگیری‌های سال ۲۰۱۱، به ده سال زندان محکوم شدند.

۲۵ آوریل ۲۰۱۳: خوان مندز، بازرس سازمان ملل اعلام کرد، حکومت بحرین به‌طور عمدی سفر او به این کشور را لغو کرده است. وی قرار بود در مورد شکنجه معترضان در زندان‌های این کشور تحقیق کند.

۱۶ می ‌۲۰۱۳: دادگاه بحرین شش نفر از مردم این کشور را به اتهام توهین به پادشاه در توئیتر به یک سال حبس محکوم کرد.

۲ آگوست ۲۰۱۳: پادشاه بحرین قدرت بیشتری را به نیروهای دولتی برای سرکوب معترضان داد.

۳۰ سپتامبر ۲۰۱۳: دادگاه بحرین ۵۰ نفر از معترضان را به اتهام براندازی حکومت به پنج تا ۱۵ سال زندان محکوم کرد.

۱۳ دسامبر ۲۰۱۳ : بحرینی‌ها در هزارمین روز از آغاز انقلاب خود بار دیگر به خیابان‌ها آمدند.

۱۳ ژانویه ۲۰۱۴: نیروهای امنیتی رژیم آل‌خلیفه با حمله به منازل مردم در جزیره النبیه علی مرهون، حسن عبدالحسین خمیس و حسین حسن‌القطان از بازیکنان تیم ملی والیبال بحرین را به اتهام شرکت در تظاهرات ضددولتی بازداشت کردند.

۲۹ ژانویه ۲۰۱۴: دادگاه عالی اداری رژیم بحرین در حکمی در ارتباط با شکایت خالد ‌بن علی آل‌خلیفه، وزیر دادگستری و امور اسلامی این کشور، شورای اسلامی علمای بحرین را منحل کرد.

۴ فوریه ۲۰۱۴: دادگاه بحرین، ۱۳ جوان بحرینی از منطقه البلاد القدیم را به ارتکاب جرایم امنیتی متهم کرد و احکامی شامل سه، ۱۵ و ۲۵ سال زندان برای آنها صادر کرد.

۱۴ فوریه ۲۰۱۴: دعوت گروه‌های سیاسی برای اعتصاب سراسری در بحرین همزمان با سومین سالگرد انقلاب، این کشور را به تعطیلی کشاند.( http://press.jamejamonline.ir/Newspreview/1410531508001906729)

۱۶ فوریه ۲۰۱۴ : صدها هزار بحرینی در سومین سالگرد انقلاب خود با حضور در خیابان‌های پایتخت این کشور، خواستار تشکیل نظام دموکراتیک به جای حکومت سلطنتی شدند.

 

رهبران انقلابی بحرین:

شیخ عیسی قاسم: آیت الله حاج شیخ عیسی احمد قاسم الدرازی البحرانی از برجسته‌ترین علما و رهبران سیاسی بحرین است که در روستای “دَراز″، از روستاهای اطراف منامه در پایتخت بحرین دیده به جهان گشود و تحصیلات مقدماتی خود را در مدارس این روستا به پایان رساند. وی تحصیلات علوم دینی خود را در بحرین در دهه ۱۹۶۰ میلادی با حضور در محضر شیخ علوی الغریفی آغاز کرد و سپس راهی نجف اشرف شد تا به تحصیل علوم دینی و از جمله فقه در آن بپردازد. وی از جمله دانش‌آموختگان آیت الله شهید “سید محمدباقر صدر” است. شیخ عیسی قاسم پس از دفاع مقدس، راهی ایران شد و از محضر اساتیدی مانند آیت الله فاضل لنکرانی و سید محمود شاهرودی استفاده کرد. شیخ عیسی قاسم تا سال اواخر سال ۱۳۷۹ در ایران حضور داشت و سپس برای نقش آفرینی در تحولات بحرین به زادگاه خود بازگشت. با آغاز فعالیت برای تأسیس پارلمان بحرین که قصد داشت پس از شکل‌گیری کشور، کار تدوین قانونی اساسی بحرین را به انجام برساند، مردم بحرین از شیخ قاسم خواستند با بازگشت به این کشور خود را برای حضور در این پارلمان کاندیدا کند و در عمل شیخ عیسی موفق شد با بالا‌ترین رأی به پارلمان بحرین راه یابد و در کنار جریان اسلامگرای پارلمان، نقش مهمی در تدوین مواد و بندهای اسلامی در قانون اساسی بحرین ایفا کند. با آغاز قیام مردمی بحرین در ۱۴ فوریه گذشته، شیخ عیسی قاسم که رهبر معنوی جنبش الوفاق بحرین به ریاست شیخ “علی سلمان” و از جمله جنبش‌های معارض بحرینی است، رهبری و هدایت مردم این کشور را جهت تبیین اعتراضات مسالمت‌آمیزشان نسبت به ظلم و ستم آل خلیفه و مطالبه حقوق برحقشان از این خاندان جائر بر عهده گرفت و هرگاه آل خلیفه با ترفند و توطئه‌ای خواسته تا با فریب مردم و به بهانه انجام مذاکرات و گفت‌و‌گو با معارضان آتش قیام آن‌ها را فرو بنشاند، شیخ عیسی قاسم در کنار دیگر علمای این کشور با روشنگری‌های خویش، این ترفند آل خیلفه را نقش بر آب ساخته است.

شیخ علی سلمان:  “علی سلمان احمد” در سال ۱۹۶۵ میلادی، در روستای “البلاد القدیم” دیده به جهان گشود.در سال ۱۹۸۲م شیخ علی سلمان در رشته ریاضیات وارد دانشکده ریاض پایتخت عربستان سعودی می‌شود. وی در سال ۱۹۹۲ م  به میهن بازمی‌گردد. ابتدا قصد نداشت، اقامتش در بحرین به درازا بکشد؛ می‌خواست برای ادامه تحصیل دوباره به قم بازگردد اما روند امور، سرنوشت دیگری را برای وی رقم زد . در آن سال شیخ عیسی قاسم تصمیم می‌گیرد، به قم سفر کند و همین موجب می‌گردد تا شیخ علی سلمان برای ادای نمازو خطابه در مسجد “الخواجه” و همچنین جامع ” الدراز” به جانشینی شیخ قاسم انتخاب شود.

عبدالوهاب حسین آغازگر انقلاب بحرین: عبدالوهاب حسین انقلابی ۵۸ ساله، دارنده مدرک کار‌شناسی رشته فلسفه و جامعه‌شناسی از دانشگاه کویت است که به جرم قانون‌شکنی، شرکت در توطئه تغییر نظام و برقراری تماس با گروه‌های خارجی از سوی رژیم آل خلیفه به حبس ابد محکوم شده است. وی که در بین انقلابیون بحرینی عموماً با لفظ استاد و “مُفجّر الثورة – آغازگر انقلاب” خطاب می‌شود، رهبر و مؤسس گروه انقلابی جریان الوفاء الإسلامی است. این گروه را شاید بتوان از حیث نظری و عملی نزدیک‌ترین گروه به اندیشه انقلابی دانست. وی در روزهای اول انقلاب در میدان لؤلؤ حاضر شد و پس از انجام خطابه‌های تند علیه رژیم و خصوصاً سخنرانی روز ۱۲ مارس، در هفدهم‌‌ همان ماه دستگیر شد.

 تحلیل ورود انقلاب بحرین به هشتمین سال:

به گزارش سایت خبری – تحلیلی الوقت؛  هفت سال پیش در روز  ۱۴ فوریه ۲۰۱۱ مردم بحرین در اعتراض به ظلم و بی عدالتی گسترده همزمان با شروع خیزش‌های اسلامی در دیگر کشورهای عربی به پا خواستند و خواستار احقاق حقوق از دست رفته خود شدند. با این وجود در هفتمین سالگرد این واقعه مهم که نقطه عطفی در تاریخ معاصر بحرین لقب گرفته است، می‌توان بازخوانی کاملی از ابعاد و زوایای گوناگون انقلاب بحرین در طول هفت سال گذشته تا به حال داشت. ( الوقت ، سایت خبری تحلیلی:  ۲۶ بهمن ۱۳۹۶)

ریشه های تاریخی قیام مردم بحرین

آل خلیفه که ساکن منطقه الزبارة قطر بودند، با حمایت انگلستان به بحرین حمله نظامی کرده و بر آن سلطه پیدا کردند.آنها خود را فاتح خواندند و رهبرشان شیخ احمد فاتح لقب گرفت .او سرزمین بحرین و متعلقات آن را  غنایم جنگی به شمار آورد، تداوم سلطه بر بحرین در میان اعضای قبیله خود را ضروری دانست.این تفکر شروعی بود برای دوران حکومت استبدادی و درد و رنج مردم بحرین و اعتراضات پی در پی آنها تا شروع انقلاب در ۱۴ فوریه ۲۰۱۱م  مردم بحرین در قیام‌های متعدد، تمایل خود به آزادی، دموکراسی، عدالت در توزیع ثروت و برابری در برخورداری از فرصت‌ها را نشان دادند. این انقلاب‌ها با انتفاضه ۱۹۲۲م  شروع شد و با جنبش ۱۹۳۸م، انتفاضه دهه پنجاه (۱۹۵۴م) انتفاضه مارس ۱۹۶۵م.، انتفاضه دهه ( ۱۹۹۹-۱۹۹۴میلادی) ادامه یافت.

پس از اینکه عیسی بن سلمان حمدبن عیسی آل خلیفه که در سال ۱۹۹۹به حکومت رسید برای خروج بحرین از بحرانی که در زمان او شروع شده بود تصمیم گرفت از طریق آزادی زندانیان، از سرگیری فعالیت پارلمان با نظام پارلمانی مجلس منتخب و مجلس انتصابی ،  صدور منشور ملی و الزام پادشاه به اجرای قانون اساسی ۱۹۷۳م. و عدم جایگزینی قانون اساسی جدید متعهد شود. نظام دو مجلسی نیز به شرطی فعالیت می‌کرد که وظیفه مجلس منتخب، قانونگذاری و مجلس انتصابی نیز تنها متعهد به ارائه مشورت باشد. توضیحات رسمی با تمام جزئیات، در نشریات رسمی از زبان وزیر دادگستری و ولیعهد منتشر شد و مردم به تعهدات پادشاه جدید اعتماد کردند. مردم در فوریه ۲۰۰۱م. با مشارکت ۹۸.۴ درصدی به منشور رأی دادند، اما بعد از پایان رأی گیری، ملک حمد آل خلیفه همه تعهدات خود را زیر پا گذاشت و به هیچکدام از وعده هایش عمل نکرد. او در ســال ۲۰۰۲م. به خواســت خود، قانون اساسی جدیدی صادر كرد و قانون اساسی ۱۹۷۳م. را که به دست مردم نوشته شده بود، ملغی دانست. به موجب قانون اساسی جدید، پادشاه در عزل و نصب رؤسای قوای مجریه، مقننه و قضائیه اختیار مطلق داشــت. وی با زیر پا گذاشتن وعده هایش، مجلس انتصابی را به ركن قانونگذار تبدیل كرد و خود نیز ریاست آن را بر عهده گرفت.  فقدان عدالت اجتماعی ،نظام انتخاباتی نابرابر، تبعیض (بحرین به ۴۰ حوزۀ انتخابی ناعادلانه تقسیم شد)؛ به گونه‌ای که ورود اکثریت اعضای رژیم به پارلمان را ممکن و نمایندگی مردم ناممکن باشد از ویژگی بارز نظام بحرین می‌باشد. به عنوان مثال، سهم شیعیان در میان شاغلان در دفتر پادشاهی، نیروهای دفاع و گارد پادشاهی، گارد ملی و شورای عالی دفاع کمتر از یک درصد، در قوه مجریه تنها ۱۵درصد، در قوۀ قضائیه ۱۲درصد و در قوه مقننه، ۴۳درصد بود در حالی که اکثریت مطلق مردم بحرین شیعه هستند‌‌ از زمان به قدرت رســیدن ملک حَمد، طرح تابعیت سیاسی خارج از قانون و اعطای تابعیت بحرینی به حدود ۸۰ تا ۱۲۰هزار نفر از شبه نظامیان حزب بعث صدام و شهروندان کشورهای سوریه، اردن، سودان، یمن، پاکستان، هند و… شروع شد. به این ترتیب،جمعیت بحرین تنها  از ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۱م.، ۳۸۹۵۳ نفر افزایش یافت. جالب است که از این تعداد ۳۰ هزار نفر تنها به سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۱م. برمی‌گردد و مربوط به اعطای تابعیت است. هدف از اعطای تابعیت سیاسی، تغییر ترکیب جمعیتی و تغییر هویت تاریخی، تمدنی و آیندۀ ملت بحرین است تا اکثریت جمعیت این کشور از وابستگان به نظام حاکم باشند.

دلایل انقلاب بحرین

دلایل انقلاب  بحرین را می‌توان در گزارش دکترشــریف محمد بســیونی رئیس کمیته حقیقت یاب در بحرین خلاصه کرد: دلیل بحران بحرین مسائل مربوط به برابری سیاسی میان اهل سنت و شیعیان، سهم شیعیان در حکومت وعدالت اقتصادی و اجتماعی است. آمار نشان می‌دهد که بیــش از  ۶۰درصد ملت بحرین شــیعه و کمتر از ۴۰ درصد سنی هســتند؛ در حالی که اهل سنت بر نهادهای سیاسی،اجتماعی و اقتصادی ســلطه دارند و شیعیان از این نهادها  طرد می شوند.  درنتیجه بیداری اسلامی که از تونس شروع و دامنه آن به مصر نیز کشیده شــد، ملت بحرین فرصت را برای شروع انقلاب مناسب دید. انتخاب روز ۱۴فوریه ۲۰۱۱به عنوان تاریخ شــروع انقلاب توسط مردم بحرین، تأکیدی است بر تاریخی که ملک حمد آل خلیفه در ۲۰۰۲م. وعده های خود را زیر پا گذاشت و مطابق میل خود قانون اساسی تدوین کرد و عملا دیکتاتوری مطلق را اجرا کرد.

رهبر انقلاب مردم بحرین

شیخ عیسی قاسم متولد سال ۱۳۱۷ در منطقه دراز بحرین از خانواده ای عادی اما مقید به اصول مذهبی به دنیا آمد. وی در سال ۱۳۵۰ شمسی پس از استقلال این کشور ، با اصرارمردم بحرین به کشورش بازگشت و به نقش آفرینی در تدوین قانون اساسی بحرین پرداخت. همچنین با رای مردم بحرین به مجلس موسسان راه پیدا کرد و همزمان در مجلس ملی این کشور نیز برگزیده شد و تا زمان انحلال این مجلس عضو آن بود. با آغاز قیام  شیخ عیسی قاسم رهبری و هدایت اعتراض‌های مسالمت آمیزمردمی در بحرین را جهت تبیین ظلم و ستم آل خلیفه و مطالبه حقوق برحقشان برعهده گرفت. نماز جمعه های او در منطقه الدراز با جمعیت کثیری برگزار می‌شد.به دلیل ویژگی های ممتاز شخصیتی، همچنین علم و تقوا  از محبوبیت خاصی بین مردم بحرین برخوردار است. سال ۱۳۹۵ آیت الله عیسی قاسم به سلب تابعیت محکوم شد. یک سال پس از سلب تابعیت، با هجوم نظامیان آل خلیفه به منزل او در بهار سال ۹۶ ،وی تحت بازداشت خانگی قرار گرفت .این یورش که با اعتراضات مردم همراه بود تا سال ۹۷تعداد ۶ نفر شهید و ۲۰۰ نفر مجروح شدند.

ویژگی های قیام مردم بحرین : سه ویژگی را در مطالبات مردم بحرین می‌توان بیان کرد:

مسالمت آمیز بودن: اولین ویژگی تمام راهپیمایی ها، تحصن ها و تجمع ها، مسالمت آمیز بودن آن است.

مشارکت فراگیر مردم : در تظاهرات بحرین، افراد مذهبی و روحانی، سکولار، سنی، شــیعه، اعضای سندیکاهای پزشکی و دانشجویان و روشنفکران و دیگر اقشار جامعه شرکت کردند. بارزترین ویژگی این تنوع، حضور اقشار مختلف به ویژه حضور زنان در انقلاب است. زن بحرینی در تمام فعالیتها به صورت گسترده و خاص مشارکت داشت. در این میان، برخی از زنان به شهادت رسیدند، برخی بازداشت شدند و برخی دیگر مورد اهانت قرار گرفتند.

تریبون نماز جمعه: تریبون نماز جمعه با رهبری آیت الله شیخ عیسی قاسم،مشوق اصلی انقلاب بود. وی رهبری انقلاب را به عهده داشت و مردم را در زمینه مطالبات خود، به صبر و ثبات تشویق می کرد و رژیم مستکبر و زورگوی آل خلیفه را به چالش می کشید. ایشان در صبر، ثبات و فداکاری الگوی تمام مردم بود.

از وعده اصلاحات تا ورود نیروهای سپر جزیره به بحرین

شیخ سلمان بن حمد آل خلیفه ولیعهد بحرین پیشنهاد هفت بندی خود را که در تاریخ ۱۴ مارس ۲۰۱۱. در روزنامه های رسمی چاپ شد، به این شرح اعلام کرد؛

  • تشکیل پارلمان با اختیارات کامل
  • تشکیل دولتی که نمایندۀ اراده و خواست مردم است
  • حوزه های انتخاباتی عادلانه
  • توقف دادن تابعیت
  • مبارزه با فساد مالی و اداری
  • به نظم درآمدن املاک و دارایی های کشور
  • بررسی تنشهای فرقه ای

آل خلیفه در سوابق خود چندین بار به صورت رسمی وآشکار بدعهدی و دادن وعده‌های کذب را سرلوحه کار خود قرار داده بودند. مانند زمان تصویب منشور در سال ۲۰۰۱ کشور و پشت پا زدن ملک حمد به خواست مردم وتعهداتی که تضمین کرده بود. درحقیقت یکی از ریشه های قیام مردم بدعهدی های آل خلیفه بود. ولیعهد در بیانیه خود بر عدم مخالفت با مسائل مورد توافق در گفتگوی ملی، در رفراندوم ویژه ای که منعکس کننده خواسـت یکپارچه مردم است، تأکید کرده بود.  ۲۴ساعت از اعلام پیشنهادها نگذشته بود که نیروهای زرهی عربستان ســعودی در ۱۵ مارس ۲۰۱۱م. وارد عمل شدند. به مدت سه ماه، حالت فوق العاده اعلام شد و سرکوبهای خونین، با متفرق کردن تظاهرکنندگان از میدان لو لو شـروع شد که مرکز اعتراضات مسالمت آمیز در منامه بود.در تاریخ ۱۵مارس ۲۰۱۱م. نیروهای سپر شبه جزیره عربی، متشکل از ۲۵۰۰ نظامی که  ۱۲۰۰نفر از آنها از ارتش عربستان، ۸۰۰ نفر از ارتش امارات و سایر افراد از نیروی دریایی کویت و چند کشور عربی دیگر بودند، وارد بحرین شدند.

در حقیقت، بحرین به وسیله این نیروهای نظامی  که عموماً مزدور هستند اشغال نظامی شد تا از حکومت آل خلیفه بر بحرین حمایت شود. زمانی که شورای همکاری خلیج فارس در سال ۱۹۸۲م. تصمیم گرفت نیروهای سپر شبه جزیره عربی را تأســیس کند، هدف اصلی مقابله با تجاوز خارجی به کشورهای عضو این شورا اعلام شد. شیخ صباح األحمد الصباح در ســال ۱۹۸۴م. در نشست سران شورای همکاری خلیج فارس گفت: هدف از تشکیل نیروهای سپر شبه جزیره عربی مقابله با هر نوع خطر خارجی است، نه دخالت در امور داخلی کشورهای حوزه خلیج فارس.  اقدامات نیروهای سپر جزیره و نیروهای امنیتی بحرین که از حمایت خارجی نیز برخوردار بودند فهرستی طولانی از موارد نقض گسترده حقوق بشر را شامل می‌شود.

– هجو م به منازل مردم، تخریب مکانهای مذهبی شیعیان ، دستگیری زخمی ها دربیمارستانها و از همه تاسف بارتر محاصره بیمارستان سلمانیه در جنوب منامه

– شلیک گلوله به ساکنان روستای بنی جمره در استان شمالی بحرین نیروهای امنیتی وابسته به رژیم آل خلیفه با همراهی نیروهای عربستانی

– شکنجه تمام مجروحان بیمارستان سلمانیه

– تخریب نزدیک به ۳۵باب مسجد، ۸ باب حسینیه و دو قبر و سوزاندن قرآن و ادعیه آسمانی، برگرفته از دیدگاه فرقه ای و کینه توزانه نیروها و حامیان آل خلیفه

– ربودن و شکنجه شهروندان

– بازداشت شخصیتهای سیاسی و دینی و شکنجه آنان

– اخراج بیش از ۴۵۰۰ شهروند بحرینی از مشاغل دولتی و عمومی

– هتک حرمت معترضین

– برگزاری دادگاه‌های نمایشی و بدون وکیل و دادن اتهامات بی پایه و اساس به متهمان

– برگزاری دادگاه‌های نظامی برای معترضین و دادن احکام سنگین همچون حبس‌های طولانی مدت، سلب تابعیت و اعدام

سکوت جامعه جهانی در برابر جنایات آل خلیفه و نیروهای سپر شبه جزیره

بحرین یک منطقه ژئواستراتژیک برای آمریکا محسوب می‌شود و ناوگان پنجم نیروی دریایی خود را در این منطقه مستقر کرده است.بیش از ۳۵ هزار نیرو در آنجا دارد و یکصد نیروی دریایی انگلیس نیز در این کشور حضور دارند.آمریکا برای اقدامات نظامی خود نیاز به کشورهایی مطیع دارد. لذا وجود حکومتهای مردمی در خلیج فارس، می‌تواند ایالات متحده را با چالش روبرو کند زیرا احتمال می‌رود مردم خواستار برچیده شدن پایگاه نظامی و خروج آمریکا شوند. بحرین نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. دو روز قبل از ورود مزدوران سپرشبه جزیره عرب، رابرت گیتس وزیر دفاع وقت آمریکا با ملک حمد بن عیسی آل خلیفه دیدار کرد و بر روابط دوستانه با بحرین به عنوان هم پیمان و شریک در همه زمینه ها تاکید کرد. این در حقیقت چراغ سبز آمریکا به بحرین برای سرکوب معترضین بود. هیلاری کلینتون وزیر وقت امور خارجه آمریکا  در روز ۱۹مارس، ســه روز پس از ورود نیروهای سپر شبه جزیره عربی به بحرین ،  در کنفرانس مطبوعاتی بعد از نشست سران پاریس گفت: بحرین طبق توافقنامه امنیتی می‌تواند از ورود نیروهای خلیجی به این كشور حمایت  كند. این موارد همه تأکیدی اســت بر حمایت و همدسـتی آمریکا برای ورود نیروهای سپر شبه جزیره عربی و سرکوب تظاهرات مسالمت آمیز در میدان لؤلؤ منامه و نقض حاکمیت ملی این کشور. همچنین اتحادیه عرب ورود نیروهای سپر شبه جزیره عربی را قانونی ‌دانست. مجموعه این عوامل سبب  شد تا سرکوب مردم بحرین در مظلومانه ترین شکل ممکن و سکوت جامعه جهانی و کمترین اعتراض نهادهای بین المللی صورت گیرد.

 

گفتگوهای ملی، فرار به جلو آل خلیفه

آل خلیفه پس از اینکه به خیال خود مردم را سرکوب کرد برای مانور تبلیغاتی و زدودن افکار منفی از چهره پادشاه بحرین در خواست گفتگوی ملی داد. ریاست این گفتگوهای ملی را کسانی برعهده داشتند که خود در تعقیب یا سرکوب مردم  دست داشتند. تاجایی که رئيس “ائتلاف بين المللي مبارزه با فرار از مجازات” به دلیل جنایات حمد بن عیسی ،  علیه او اقامه دعوی کرد و دادگاه بین المللی کیفری نیز این پرونده را پذیرفت. یکی از دلایل به نتیجه نرسیدن گفتگوها این افراد بودند. سازمان عفو بین الملل، عدالت در بحرین را جعلی و پوشالی دانسته و محاکمه ۵۰ تن از فعالین بحرینی در اکتبر ۲۰۱۳م. و صدور احکام ظالمانه علیه آنها را روزی  سهمگین برای عدالت در بحرین توصیف کرد. دیده بان حقوق بشر در انتقادی شدید یادآور شد که از سال ۲۰۱۲ تاکنون مقامات آل خلیفه تابعیت ۵۷۶ شهروند را سلب کرده‌اند. به استناد گزارش دیده بان حقوق بشر، علی رغم اینکه این موضوع خلاف حقوق شهروندی و قوانین بین‌المللی است اما از ابتدای سال ۲۰۱۸ بیش از ۷۰ تن و در سال ۲۰۱۷ نیز دست کم ۱۵۰ شهروند سلب تابعیت شدند.  محاکمه معترضین در دادگاههای نظامی یکی دیگر از موارد نقض حقوق بشر در بحرین بوده است. محاکمه چهره های مردمی که خواستار مشارکت سیاسی مردم بحرین در نظام بحرین بودند مانند شیخ عیسی قاسم، عبدالوهاب حسین از جنبش الوفا اسلامی که او را آغاز گر انقلاب هم می‌دانند، حسن المُشَیمَع رهبر گروه نبش حق که به اتهام جعلی تاسیس سازمان تروریستی به همراه ۲۵ تن دیگر دستگیرشد و  شیخ علی سلمان  رهبران جنبش الوفاق بود که سالهای قبل دستگیر شده بود.

 

نتیجه گیری :

قیام مردم بحرین ریشه های تاریخی دارد و وعده ها و فریبها وعهد شکنی های هر باره آل خلیفه همیشه آتش خشم مردم را شعله ور تر کرده است. اشتباه محاسباتی قدرتهای خارجی در این است که فکر می‌کنند مردم منطقه خاورمیانه در مرحله عدم بلوغ اجتماعی  وسیاسی به سر می‌برند و با گماشتن افرادی مثل حمدبن عیسی که خصلتهای نظامی گری دارند و در دانشگاههای افسری غرب آموزش دیده اند، می‌توانند هم مردم را کنترل کنند و هم منافع خود را پیش ببرند. نقض آشکار این تفکر و محاسبه را می توان با زنده بودن قیام مردم بحرین بعد از هفت سال سرکوب شدید و بدترین شکنجه ها و سلب تابعیت‌ها  مشاهده کرد. زیرا اراده و خواست مردم با این سرکوب‌ها دچار ریشه های قوی تر و مستحکم تری شده و علاوه بر شناخت کامل آل خلیفه، چهره عربستان و استراتژی های منفعت طلبانه و آسیب زای این کشور به همراه منافع پنهان و آشکار آمریکا و نگاه ابزاری این کشور به بحرین کاملا مشخص خواهد شد. مجموعه این عوامل سبب می‌شود که قیام مردم بحرین ادامه یابد. تحولات منطقه وپیروزی ملت عراق ، لبنان ، سوریه ، و شکست عربستان وآمریکا در کشورهای سوریه وعراق و… امیدی است  برای مردم  امثال بحرین که کمتر تاریخ شاهد آن بوده است. مهمتر از آن شکست داعش وجریانات تکفیری که مورد حمایت قدرت های بزرگ وکشورهایی چون عربستان وترکیه و امارات و… بودند امید مردم بحرین برای نیل به پیروزی را بیشتر می کند. درگیری عربستان وآمریکا در بحران یمن وموفقیت هایی که مردم یمن با دست خالی پس از چهار سال جنگ تمام عیار در مقابل عربستان بدست آورده ناتوانی سعودی وحمایت های آمریکا را در مقابل مقاومت مردم تائید می کند. اراده و همت مردم انقلابی بحرین با امید به پیروزی هفت سال مقاومت و مبارزه کردند و آل خلیفه هم خشونت خود را افزایش داده است . بیش از یکسال در مقابل منزل شیخ عیسی قاسم مردم امنیت شیخ را تضمین کردند. همزمان رهبران انقلاب بحرین نیز تا کنون با مردم ماندند. و مقاومت را ترجیح دادند.                                      والسلام – اکبری – ۱۳۹۷

 

 

 

 

[۱]: روند پیدایش و شکل گیری انديشه وهابيت در سال ۱۱۴۳ ق/ ۱۷۲۹م درمنطقه نجد  شبه جزيره عربستان توسط محمد بن عبدالوهاب بوجود آمد. عبدالوهاب كه از علماي حنبلي بود وقتي انديشه‌هاي فرزندش محمد را بر خلاف دين اسلام ديد، با او مخالفت كرد. محمد كه از جامعه خود (منطقه نجد عربستان) از سوي مسلمانان به شدت طرد شده بود به بصره مهاجرت نمود. شيخ سلیمان عبدالوهاب، برادر محمد، نيز كتابي در رد بدعتها و عقايد باطل محمد تحت عنوان” الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابيه نوشت. گفته مي‌شود، بزرگ‌ترين دشمنان محمد بن عبد الوهاب بنیان گذار اندیشه وهابیت پدرش عبدالوهاب و برادرش شيخ سليمان بوده‌اند. (الاسلام في القرن العشرين :۱۲۶-۱۳۷) محمد بن عبد الوهاب در بصره هنگام تبليغ از عقايد و افكارش، از سوي مسلمانان طرد شد تا اينكه جاسوس معروف انگليسي به نام همفر با وي آشنا شد. همفر در ص ۳۴ كتاب “خاطرات مستر همفر “مي‌نويسد: من در محمد عبدالوهاب، گمشده مقصود خود را يافتم.در ص ۳۵ همان كتاب مي‌گويد: پس از ايجاد شك و ترديد بيشتر در انديشه محمد و القاي انديشه‌هاي وی از تفسير قرآن، به جايي رسيدم كه اندك اندك جامه ايمان را از تن او بيرون كشيدم. (محمد عبدالله، ۱۳۷۰: ۱۹) استعمار انگليس براي گسترش اين انديشه در سال۱۳۳۴ق/۱۹۲۰م یکی از فرزندان فيصل را از عربستان به حاكميت عراق منصوب كرد، امیر عبدا… فرزند دیگر فیصل را حاکم اردن نمود، سومین فرزند فیصل را حاکم سوریه قرار داد. همين‌طور در سال ۱۱۹۷ق/  ۱۷۸۳م   آل خليفه را حاكم بحرين کرد و در سال۱۲۳۴ق/ ۱۸۲۰م طائفه ال خليفه با حمايت انگليس و كمك دولت وهابي عربستان، ضمن مهاجرت سني‌هاي وهابي به بحرين شيعيان بحرين را قتل عام نمودند. (دوانی،۱۳۶۶: ۵۸) در سال ۱۹۲۸ توسط آل خليفه، قيام شيعيان امارات به شدت سركوب شد. استعمار انگليس با انتصاب طوائف وهابي از كشور عربستان حاكميت شيخ‌نشين‌هاي خليج فارس را نيز به دست گرفت. طي ۲۳۰ سال، وهابيت به عنوان اهرمي در دست استعمار انگليس عملا از قدرت گرفتن و وحدت جهان اسلام، ممانعت به عمل آورد. با اعلام خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس در اواخر ۱۹۶۰م، از سوی انگلستان تشکیل اتحادیه ای متشکل از قطر، بحرین و هفت امیرنشین سواحل خلیج فارس(امارات عربی متحده) مطرح شد.از آن پس تا کنون  این امکان در اختیار قدرت هژمون آمریکا به عنوان قلدر نظام سلطه در منطقه وجهان قرار گرفته است . ودر هر زمان با اقتضای شرایط تغییر ماهیت می دهد که جریان تکفیری داعش آخرین نسل آن می باشد.

 

4/BAEm_-xmzmHe8vXtjDRXClahm6pAHHx2R3U0E6r3tR6GzcMcMHCrIpY